مجله گیزمیز

آش، پیراشکی و کباب با گوشت انسان!

ادمین/27
۲۸ مهر ۱۳۹۷
۱۲ نظر
  •  

    میل به زندگی و به تعبیر دیگر حفظ بقا، قوی ترین حس و میل در وجود هر انسان است. به دست آوردن غذا و خوردن آن نیز یکی از نیازهای اصلی آدمیان برای حفظ همین مسأله حیات و بقا محسوب می شود. ماندن و زنده بودن آن قدر در نهاد انسان ها ریشه عمیق دوانده که در صورت وقوع شرایطی که غذاهای متعارف به هر دلیل نباشند، برخی انسان ها به «هم نوع خواری» یا به عبارت بهتر «آدمخواری» روی می آورند و در اینجاست که عقل و انسانیت در آدمی زایل می شود و دست به هر کاری می زند.

    با مطالعه دقیقِ پیشینه و سوابق آدمخواری درمی یابیم که بسته به شرایط موجود برای آدمخوارها، انسان مُرده و زنده یا آشنا و غریبه در مقام خوراک و غذا برایشان فرقی نمی کرده بلکه هر که ضعیف تر بوده یا بهتر برای رفع نیاز گرسنگی آن ها به نظر می رسیده، زود تر و سریع تر توسط آن ها خورده می شده یا می شود.

    آش، پیراشکی و کباب با گوشت انسان!

    نکته عجیب دیگری که از تجربه های بشری در این خصوص استفاده می شود، تنوع غذایی با گوشت انسان یا طبخ غذاهای روزمره بومی مثل شرایط عادی و طبیعی برای آدمخوارها است و این نکته ای است که کمتر به آن توجه شده و برای نمونه مواردی در این زمینه مطرح می شود:

    کباب

    بیشترین و ساده ترین حالت طبخ گوشت انسان برای آدمخوارها، حالت کبابی و بریان آن است و به طور کل بشر حالت کبابی گوشت را پیش از وجود شرایط آدمخواری نیز بسیار دوست دارد و از آن استقبال می کند.

    (۱)«ابوعلی مِسکَوَیه رازی»(م.۴۲۱ ق.)از نوع طبخ آدمخوارها در قحطی شهر «بغداد» در سال ۳۳۴ ق.چنین گزارش کرده است: «زنى هاشمیه (از خاندان بنی هاشم،خاندان پیامبر(ص))را دستگیرکردند که پسر بچه ای را دزدیده و زنده در تنور انداخته و کباب کرده بود برخى از گوشت او را خورده بود و داشت مابقى را نیز مى‏خورد.»[۱]

    به احتمال زیاد برای آدمخوارها دستیابی به بچه ها راحت تر بوده و از طرفی گوشت کبابی آن ها لطیف تر و خوشمزه تر از بقیه آدم ها بوده است. «ابن جَوزی» (م.۵۹۷ ق.) در زمینه نوع طبخ آدمخواران در قحطی همین سال در شهر بغداد از زن هاشمی دیگری نیز یاد می کند که از گوشت دختر بچه ای «آش» درست کرده بود که در ادامه و در بخش آش به آن می پردازیم.

    (۲) «عُتبی»(م.۴۲۷ ق.)در «تاریخ یمینی» راجع به آدمخواری در سال ۴۰۱ ق. در شهر «نیشابور» از طبخ کبابی «گوشتِ اعضای انسان» و «چربی های بدن آدمیزاد» در بازار شهر یاد کرده است.[۲]

    (۳) «ابن بَطُّوطَه»(م.۷۷۹ ق.) جهانگرد نامی جهان اسلام در سفرنامه اش نوشته است:
    «یکى از طلبه های اهل«خراسان»برای من حکایت کرد که به شهر« اَکروهَه» بین «حانسى» و «سرستى» (در هندوستان) وارد شدیم، آنجا را خالی از سکنه یافتیم، به یکى از خانه‏ها رفتیم تا شب را در آنجا اقامت کنیم، دیدیم در یکى از خانه ها مردى آتشى روشن کرده و در دستش، پاى انسانی بود که داشت در آتش کباب می کرد و آن را مى‏خورد.»[۳] 
    علت آدمخواری در متن ابن بطّوطه به طور دقیق مشخص نیست شاید به خاطر فقر منابع غذایی و قحطی یا هر علت دیگر، مردمان از آن شهر مهاجرت کرده بودند و این شخص آدمخوار آن جا تنها مانده و انسانی را زنده یا مُرده یافته و پای او را در شعله های آتش کباب و بریان کرده است.

    آش

    چنان که در بخش «کباب» آوردیم ابن جَوزی(م.۵۹۷ ق.) گزارش کامل تری از نوع غذا و طبخ آدمخواران در قحطی سال ۳۳۴ ق. در بغداد داشته است. علاوه بر آن زن هاشمی که ذکر نمودیم که در آن هنگامه گوشت پسر بچه ای را کباب می کرد، زن هاشمی دیگری نیز با خیال راحت از گوشت دختر بچه ای آش درست می کرده است.

    او در این خصوص نوشته است: «زن هاشمیه دیگری نیز یافت شد که او نیز دختر بچه ای را گرفته بود و او را شقه و نصف نموده بود و نصف آن را«سِکباج» درست کرده بود و نصف دیگر آن دختر بچه را در آب و نمک قرار داده بود.»[۴]

    از ظاهر متن پیداست که آن زن آدمخوار به جای گوشت مرسوم و معمول از شقه و نصف گوشت بدن آن دختر بچه یا دیگر دختر بچه ها استفاده می کرده و نوعی آش به نام « سکباج» درست می کرده است. نصف و شقه دیگر گوشت دختر بچه را نیز با آب و نمک، احتمالا به حالت نمک سود شده در می آورده است و این مسأله آینده نگری آن آدمخوار را نشان می دهد که برای تغذیه خود و کمبود مواد غذایی، گوشت نمک سود شده انسان را به جهت نگهداری طولانی مدت ذخیره می کرده است. چه بسا این فرض نیز محتمل باشد که چون زن بوده نمی توانسته به راحتی به شکار انسان بپردازد و مجبور به این کار بوده است. نکته دیگر در این خصوص این است که نمک سود کردن شقه دختر بچه با محلول آب و نمک به جهت بهتر نمک سود شدن و همچنین نفوذ نمک در اعماق بدن وی و از بین رفتن اُرگانیسم ها و ماندگاری بیشتر بعد از خشک نمودن آن بوده و پیداست آن زن آدمخوار در این زمینه نیز تخصص داشته است.

    صرف نظر از بحث آدمخواری و خوراک آن زن، خوب است مقداری به معرفی « سِکباج» به عنوان یک غذای قدیمی و باستانی نیز بپردازیم: در زمان های قدیم در ایران مردم از کلمه «با» به معنای آش استفاده می کردند که هنوز در برخی غذاها مثل شوربا (آش شور) در عصر حاضر این کلمه را می توان دید. آش هایی مثل: «کدوبا»، «ماست با»، «ناربا»، «غوره با» و غیره نیز لفظ «با» را با خود به همراه داشته اند.

    کلمه عربی «سِکباج»در اصل مُعَرب واژه فارسی «سِکبا» و یک واژه دخیل در زبان عربی است که ترکیبی از دو کلمه «سِک» به معنای: «سرکه» و «با» چنان که بیان شد از واژه های قدیمی فارسی به معنای «آش» است. سکباج عربی یا سکبا فارسی همان آش است که با سرکه درست می شود. مثل ترکیب عربی سکنجبین که مقصود سرکه و اَنگبین(عسل) فارسی است. از ظاهر گزاره های تاریخی و … درمی یابیم که سکباج یا سکبا، آش معروفی در روزگاران قدیم بوده که از سرکه و زعفران و گوشت[ ۵] و همین طور گندم آب پز شده[۶] همراه با ادویه های تند و حبوبات مناسب برای هر مزاج[۷] درست می شده است که به حسب وجود زعفران در آن ظاهری زرد رنگ داشته است[۸] و از نام اصیل فارسی آن به خوبی پیدا است که از فرهنگ آشپزی پیش از اسلام ایرانیان در فرهنگ عرب ها نفوذ و رسوخ داشته است.

    آش، پیراشکی و کباب با گوشت انسان!

    به هر حال اگر با تحقیق در منابع تاریخی سبک های دیگری از طبخ سکباج یافتیم بسته به شرایط محلی بوده یا در قرن های خاصی به سبک های دیگر یعنی محتویات و مصالح دیگری طبخ می شده اما محوریت در آن، سرکه و گوشت بوده است. در اهمیت این غذا همین بس که عرب ها به آن کُنیه «اُم القری» داده اند کنیه ای که شاید از نظر مفهمومی در فارسی ترکیب« گل سر سبد» را باید معادل آن دانست. زیرا این غذا از جلیل ترین خوراک ها در بین عرب بوده است. [۹ ] گویند: یکی از خلیفه ها به آشپزش گفت: تا کی به ما «سکباج» می دهی؟ او گفت : ای امیرالمومنین! آن غذا مغز (گل سر سبد) همه غذاهاست از سردش کراهتی نیست و از گرمش هم ملالتی نیست، بلکه هم در شهر و وطن خوب است و هم توشه خوبی است در سفر و تابستان و زمستان بر آن تأثیر نمی گذارد. آنگاه خلیفه خندید و او را اجازه داد.[۱۰]

    شاعران عرب[۱۱] و ایرانی [۱۲] نیز در اشعارشان از این غذا (سکباج به عربی و سکبا به فارسی) یاد کرده اند.برخی فراتر از این نیز رفته اند مانند:«عُبَیدالله بن احمد بن ابی طاهر»در قرن سوم هجری که کتابی به نام: «السکباج‏ و فضائلها»[۱۳] و همچنین «جَحظَه» (م.۳۲۴ ق.) در قرن چهارم کتابی با نام: «فضائل السکباج»[۱۴] در مورد سکباج و خواص آن تالیف کرده اند که جایگاه رفیع این آش ایرانی را در بین عرب ها در قرن ها پیش نشان می دهد.

    جالب است بر طبق روایتی از امام کاظم(ع)، غذای مورد علاقه امام علی(ع) سکباج بوده[۱۵ ] و همین طور یکی از اصحاب امام صادق(ع) نیز به نام «ابو اُسامَه» وقتی بر امام صادق(ع)وارد می شود، متوجه این موضوع می شود که آن حضرت مشغول خوردن سکباج با گوشت گاو هستند.[۱۶ ]

    گوشت سرخ شده و گوشت دودی

    «در اواخر قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم میلادی در کشور «ایرلند» که از مزایای تمدّن برخوردار بود آدمخواری رواج داشت. «ژیرار دوریال » یکی از محقّقان معروف در این زمینه می نویسد: در ایرلند خانواده هایی زندگی می کردند که کارشان آدمخواری بود. آن ها در کنار دریا سکونت داشتند و به آسانی می توانستند از دریا ماهی بگیرند؛ امّا گوشت انسان را ترجیح می دادند. خانواده «ساونی بین» در این منطقه سرشناس بودند و آن ها بهترین شکارچیان انسان بودند. کار آن ها جنبه جنایتکارانه و انتقام نداشت و ناشی از بیماری های روحی هم نبود، بلکه آدمخواری را دوست داشتند و معتقد بودند که کار خلافی انجام نمی دهند. آن ها گوشت انسان را کباب می کردند یا سُرخ شده می خوردند یا دود می دادند.»[۱۷ ]
    دودی کردن نیز مثل نمک سود کردن یکی دیگر از راه های حفظ گوشت برای مدت طولانی و دراز است که آدمخوارهای ایرلندی از این روش برای ماندگاری بیشتر گوشت انسان به عنوان طعام استفاده می کردند.

    پیراشکی گوشت

    «ژرژ تکتاندرفن دریابل‏» آلمانی که در قرن هفدهم میلادی زندگی می کرد، راجع به قحطی سال ۱۶۰۱ میلادی در مسکو (پایتخت روسیه امروزی) نوشته است: «در سال قحطى نانواهاى شهر در چند مورد، نوعى نان شیرینى به نام «بیروگن» (پیراشکى) را که معمولا درون آن با گوشت پر مى‏شود، فروخته‏اند که گوشت کوبیده داخل آن، از اجساد سرقت شده آدم هایى که از گرسنگى مُرده بودند فراهم شده بود.»[۱۸]



    آش، پیراشکی و کباب با گوشت انسان!

    کله پاچه

    «در اثر جنگ و کشتار مردم بصره (در عراق امروزی) در سال ۲۶۷ ق، کمبود منابع غذایی برای مردم ایجاد می شود تا آن جا که مردم منتظر مرگ همدیگر می نشستند تا به محض مُردن یکدیگر را بخورند. عده ای به زنی از اهالی بصره در حالی که گریه می کرد و سَر خواهر خود را در دست داشت، گفتند: وای بر تو! چرا گریه می کنی؟ گفت: [مردم آدمخوار] دور خواهرم جمع شدند و نگذاشتند که او درست بمیرد و پاره پاره‏اش کردند. از طرفی به من نیز ستم کردند [ و عدالت در تقسیم نداشتند] و از گوشت او جز این سَر چیزى به من ندادند، او شاکی از این بود که در مورد [تقسیم اعضا و گوشت های بدن] خواهرش به او ستم کرده ‏اند.»[۱۹]

    آش، پیراشکی و کباب با گوشت انسان!

    از ظاهر این گزارش پیداست که آن زن، کلّه خواهرش را به جهت خوردن مجبور بوده که آب پز کند و این به نوعی کله پاچه ای بدون دیگر اجزا همچون پاچه برای او بوده است و به همین خاطر نیز از دیگر آدمخوارها ناراحت و شاکی بوده که چرا با توجه به نسبت خانوادگی او با مُرده حق او را ضایع کرده اند و سهم بیشتر و بهتری به او نداده اند.

    گوشت آب پز و آبگوشت

    (۱) صاحب تاریخ یمینی از نوع دیگر طبخ گوشت انسان در قحطی سال ۴۰۱ ق. در نیشابور نیز پرده برداشته و آن آب پز درست کردن گوشت آدم است در این خصوص آورده است: شوهر، زن را مى‏کُشت و مى‏جوشانید و به اجزا و اعضاى او تَزَجّى(اکتفا کردن) و تَغَذّى(غذا خوردن) مى‏کرد.[۲۰ ]

    (۲) یکی از ناخدایان قرن نوزدهم به نام «دومون ارویل » که به اقیانوس آرام مسافرت کرده بود خاطراتش را منتشر کرده و پرده از آدمخواری در سال ۱۸۰۹ برداشت.ا و نوشت:مردم جزایر «بولاندام» آدمخوار هستند و عده ای از دریانوردان انگلیسی که قبلا وارد این جزیره شده بودند، همگی توسط این آدمخواران خورده شدند. مردم بولاندام بعدا که آذوقه سفیدشان تمام شد،کار همیشگی خود که خوردن هم رنگ و هم جنسشان بود آغاز کردند. انسان های فربه و خوش گوشت را برای خوردن انتخاب می کردند و زنده زنده می پختند .بچه های دهکده حق داشتند با شکار بازی کنند و آن را هدف نیزه ها و تبر و کمان قرار دهند اگر شانس داشت در زیر ضربات بچه ها جان می سپرد و رنج کباب شدن و سرخ شدن را دیگر تحمل نمی کرد. اگر بختش یاری نمی کرد او را زنده به سیخ می کشیدند و روی آتش کباب می کردند یا در تنور می پختند. مردم بولاندام از تنوع در آشپزی خوششان می آمد و دیگ های بزرگی داشتند که انسان های زنده را در آن می انداختند و آبگوشت درست می کردند. [۲۱ ]

    (۳) ناخدای دیگری در قرن نوزدهم در مورد«کالدونی جدید» می نویسد: ما ماموریت داشتیم صندوق های حامل اجساد را برای استفاده اطبا و تشریح و ازدیاد معلومات طبی حمل کنیم وقتی در بندر گاه لنگر انداختیم از ما استقبال کردند و ما نمی دانستیم آن ها آدمخوار هستند. شب دو ملوان ما را دزدیدند و فردا خبر دار شدیم که می خواهند آن ها را بخورند. با رئیس بومیان وارد مذاکره شدیم که صندوق های حاوی اجساد را تحویل بگیرد و دو ملوان را پس بدهد. آن ها هنگام طبخ اجساد آواز می خواندند و بعضی ملوانان معنی اشعار را می فهمیدند. آن ها سرودی عاشقانه در مَدح اعضای انسان می خواندند و می گفتند: دست تو را خواهیم خورد ران تو را کباب می کنیم و ماهیچه هایت را که لذیذ ترین غذای ماست در آب خواهیم پخت! [۲۲ ]

    آش، پیراشکی و کباب با گوشت انسان!


    (۴) «ابن اثیر» در تاریخ سترگ خود از قحطی بزرگی در منطقه «خراسان» و همین طور شهر «نیشابور»در سال ۵۵۲ ق. یاد می کند که مردم حتی روی به خوردن گوشت انسان نیز آورده بودند و در ادامه گزارش می دهد: «در نیشابور آشپزی یک نفر عَلَوى (شیعه یا شخصی سید از نسل امام علی(ع) ) را گرفت و ذبح کرد و پخت و در رستوران خود گوشت او را فروخت و بعد لو رفت.»[ ۲۳ ]
    در این نمونه معلوم نیست که رستوران این شخص فقط کباب توزیع می شده است یا گوشت را به شکل آب پز و آبگوشتی یا در قالب های دیگر عرضه می کرده است ولی بهتر دیدیم که در این بخش ذکر شود.

    کنسرو

    نگاه نویی در بین آدمخواران در قرن بیستم پدید آمد که ناظر به پیشرفت صنایع غذایی بود و آن کنسرو گوشت انسان بود که با این سبک و سیاق پیشتر از این سابقه نداشته است:
    «یکی از سفید پوستان در سال ۱۹۵۹ در «کُنگو» دست به چه شاهکاری زده بود! قضیّه از این قرار بود که در کُنگو (از کشورهای آفریقایی)، کنسروهای گوشتی برای فروش عرضه می شد که همه آن را خریداری می کردند؛ هم سیاه پوستان و هم سفید پوستان. اِتیکت و نقاشی روی این کنسروها یک سیاه پوست را نشان می داد. البتّه خریداران فکر می کردند چون این کنسروها در آفریقای سیاه تهیه می شود سازنده خوش ذوق آن ترجیح داده تصویر یک سیاه پوست را روی جعبه ها به عنوان مارک بچسباند ولی در ۱۳ سپتامبر ۱۹۵۹ حقیقت قضیّه کشف شد و اتّفاقا این مطلب را روزنامه «فیگارو» انتشار داد. فیگارو نوشته بود که این قوطی های کنسرو حاوی گوشت سیاه پوستان بودند و عامل این کار یک سفید پوست بوده است. این آقا که از گوشت انسان تجارت می کرد، سیاه پوستان را به وسیله لامپ های الکتریکی بی حس می نمود و بعد آنها را در دیگ می انداخت و قسمت هایی از گوشت و بدنشان را سَوا می کرد و به صورت کنسرو به بازار می فرستاد.» [۲۴ ]

    پی نوشت؛

    [۱] تجارب الامم ج ۶ ص ۱۲۸/[۲] تاریخ یمینی ص ۳۱۴/[۳] رحله ابن بطوطه ج ۳ ص ۲۲۳/[۴] المنتظم ج۱۴ ص ۴۶/[۵] مجمع البحرین ج ۲ ص ۳۱۰/[۶] الطراز الاول ج ۴ ص ۱۲۸/[۷] بحر الجواهر ص ۲۱۲/[۸] المغرب فی ترتیب المعرب ج ۱ص ۴۰۴/[۹] شرح مقامات الحریری ج ۲ ص ۸۰/[۱۰] ربیع الابرار ج ۳ ص ۲۴۳/[۱۱] خریده القصر ج ۸ ص ۱۱۴/[۱۲] ر.ک : دهخدا ذیل ماده سکبا/ [۱۳] الفهرست لابن ندیم ص ۲۱۰)/[۱۴] همان، ص ۲۰۸/[۱۵] هدایه الامه ج ۸ ص ۱۸۸ /[۱۶] المحاسن ج ۲ ص ۴۰۳/[۱۷] عجیب ولی واقعی ص ۲۴۴/[۱۸] ایتر پرسیکوم ص ۲۵/[۱۹] ر.ک:مروج الذهب ج ۴ ص ۱۲۰/[۲۰] تاریخ یمینی ص ۳۱۵/[۲۱] عجیب ولی واقعی ص ۲۴۵/[۲۲] همان ص ۲۴۶/[۲۳] الکامل ج ۱۱ ص ۲۲۸/[۲۴ ] عجیب ولی واقعی ص ۲۴۱٫

    نویسنده: سید مرتضی میرسراجی

    برچسب ها :