مجله گیزمیز

آیا سواد عاطفی دارید؟

ادمین/27
۱۳ آذر ۱۳۹۶
۱۰ نظر
  • بی سوادی عاطفی چیست؟

    رشد عاطفی فرآیندی است که از تولد کودک آغاز می شود و والدین نقش مهمی در این میان ایفا می کنند. اولین پیونددهنده کودک با محیط بیرون مادر است. از این رو نحوه تعامل کودک با مادر، تعیین کننده نحوه تعامل او با جهان خارج است. دلبستگی یا پیوند بین مادر و کودک، اولین نیاز کودک برای برقراری ارتباط با جهان خارج است و هر قدر این دلبستگی ایمن تر باشد، جهان برای او ایمن تر خواهد بود

     

     

     بی سوادی عاطفی چیست؟

     


    سواد عاطفی یعنی آنکه بتوانید حالات، عواطف و احساسات درونی خود را تشخیص دهید و واقعیت آنها را درک کنید. بعضی افراد وقتی دچار بی حوصلگی، غمگینی، ناراحتی و….میشوند نمی توانند توضیح دهند فقط میگویند "حالم بده" یا"اعصابم خرُده.

    اما اینکه این حال گرفته ناشی از خستگی، احساس خجالت، طرد شدن از جمع دوستان، حسادت،حس تنفر،احساس گناه،شرمندگی و یا حقارت است برایش مشخص و روشن نیست. این اصطلاح را در روانشناسی کوری عاطفی می نامند که بین احساسات منفی خود نمی توانند تفکیکی قائل شوند یا به خوبی ببینند.

    گاهی، افراد به دلیل بستر خانوادگی بی اختیار ممکن است سواد عاطفی نداشته باشند؛ یعنی خیلی ندیده باشند و یاد نگرفته باشند. بعضی از انسان ها در ابراز عواطف خود ضعیف هستند. برخی در فهم احساسات عاشقانه ای که درونشان دارند، دچار کج فهمی هستند و برخی نمی توانند احساساتشان را درست تحلیل کنند. اینجاست که مفهوم بلوغ عاطفی مطرح می شود. فرد باید توسط دیده ها و شنیده هایش سواد عاطفی کسب کند و از طریق این آگاهی، احساسات خود را بشناسد و برآن مسلط باشد. در یک کلام به بلوغ عاطفی برسد.وقتی فردی احساساتش را بشناسد و در تعامل با دیگران بیان کند و به کار ببرد، می گوییم این فرد به بلوغ عاطفی رسیده است. چنین فردی می تواند به شکل صحیحی احساساتش را ابراز کند. همچنین احساسات دیگران را نیز به همان خوبی شناسایی و درک می کند. ابراز عواطف و داشتن سواد عاطفی بخشی از هوش هیجانی انسان هاست. انسان هایی که هوش هیجانی بالایی دارند، در برقراری رابطه ی عاطفی بسیار قوی تر هستند.

    رشد عاطفی فرآیندی است که از تولد کودک آغاز می شود و والدین نقش مهمی در این میان ایفا می کنند. اولین پیونددهنده کودک با محیط بیرون مادر است. از این رو نحوه تعامل کودک با مادر، تعیین کننده نحوه تعامل او با جهان خارج است. دلبستگی یا پیوند بین مادر و کودک، اولین نیاز کودک برای برقراری ارتباط با جهان خارج است و هر قدر این دلبستگی ایمن تر باشد، جهان برای او ایمن تر خواهد بود. چنانچه این احساس در دوران رشد و تکامل رو به بهبود نباشد، فرد با همین احساس وارد رابطه زناشویی می شود و دلبستگی ناایمن خواهد داشت. این سبک دلبستگی ارتباط مستقیمی با تلاش کودک برای کسب استقلال دارد. کودک از ۲ یا ۳ سالگی مفهوم «من»، «اسباب بازی من»، «مادر من» و… را درک می کند و به دنبال کسب هویت خود است. او با تکیه بر دلبستگی ایمن که به مادر پیدا کرده، به دنبال دست یافتن به استقلال است.

     

     

    بی سوادی عاطفی چیست؟ 

     

     

    به طورکلی انتظار ما این است که در سن نوجوانی، بلوغ هیجانی فرد کامل شود ولی در بسیاری از موارد یک فرد ۳۰ ساله پس از مراجعه به مشاور ازدواج درمی یابد که هنوز به بلوغ عاطفی نرسیده و هنوز وارد یک رابطه نشده، نگران از دست دادن آن است. در واقع فرد به علت این که دلبستگی ایمن کسب نکرده و در دوران رشد و تکامل هم به بلوغ عاطفی نرسیده است، همین احساس ناایمنی را وارد رابطه با همسرش می کند.

    وابستگی بیش از حد و فاصله گرفتن از همسر به طور همزمان نشان دهنده سبک دلبستگی ناایمن فرد است. این دسته از افراد اگر با همسر خود اختلاف نظر جزئی پیدا کنند، به سرعت دچار آشفتگی می شوند و احساس طردشدگی و تنهایی مفرط آن ها را رنج می دهد. این افراد گاهی به شدت به همسر خود وابسته و متکی هستند و هرگز نمی توانند تعادل را در فاصله با همسر خود حفظ کنند. آن ها هرگز نمی توانند احساسات خود را به درستی بشناسند، آن را درک و به شیوه صحیحی ابراز کنند. همچنین قادر نیستند احساسات همسرشان را نیز به خوبی درک کنند. برای آن ها هر اختلاف نظر و جواب منفی، نشانه ناکامی در زندگی مشترک است؛ درصورتی که فردی که به بلوغ عاطفی رسیده، قادر است پاسخ منفی همسرش را بشنود و در صورت لزوم آن را بپذیرد و عملی کند. چنانچه گفته شد افراط به شکل وابستگی بیش از حد و تفریط به معنای طرد کردن، جزو عادت افرادی است که دلبستگی ایمن را کسب نکرده اند.
     

    این افراد نمی توانند در عین دوست داشتن از کسی فاصله بگیرند. همسری که دایم از تنها شدن و طرد شدن می ترسد و با وجود داشتن زندگی مشترک رضایت بخش، وابستگی بیمارگونه به همسرش دارد و آن را دوست داشتن نام می گذارد. این رفتار در درازمدت همسران را از هم خسته می کند و کارشان به جدایی می کشد.

     

     

    برچسب ها :
  • پربازدیدهای ماه
  • [metaslider id=146737]
  • نظرات شما
    غیر قابل انتشار : 0
    در انتظار بررسی : 0
    انتشار یافته : 10
    1. منم درگیرشم

      Thumb up 3 Thumb down 0

    2. بی خیال دنیا

      اگر همه به اندازه کافی سواد عاطفی داشتیم این همه مشکل در جامعه و خانواده ناشتیم

      سواد عاطفی باید در خانواده آموزش داده شود وقتی که اصل خانواده مشکل داره چگونه می توان به فرزند آموزش داد

      به جرات می توان ۹۰ درصد از مردم این مشکل دارن

      Thumb up 6 Thumb down 0

    3. همه تقصیرها رو نمیشه گردن مادر انداخت …مخصوصا روابط دخترها با پدراشون کمک موثری در رشد عاطفیشون داره . همه چیز به خانواده و محیطی که درش بزرگ شدی بر میگرده .رفتار مادر هم تا حدودی به توجهی که از همسرش میگیره بر میگرده …احساس اعتماد به نفس و عزت نفس دادن به بچه ها اونا رو از وابستگیهای بیمار گونه و اعتیاد آور دور میکنه .
      باید به بچه یاد داد که احساساتشو بشناسه تا توانایی کنترل اونا رو داشته باشه…البته نه در حد وسواس فکری ….باید یادش داد که ،لازم نیست همه رو راضی نگه داره در روابطش و هر جا حس بدی بهش دست داد مشکلشو بیان کنه و اگر لازم دید از اون رابطه خارج شه.
      همینطور یه مرز شخصیتی مشخص برای روابطش در نظر بگیره و احساس همدردی و همدلی با دیگران نباید مانع بشه که خودش رو قربانی کنه در رابطه.کلا کمتر اسیر احساسات باشه.
      یاد بگیرن که تنهایی بهتر از درگیر شدن در روابط معیوبه و برای خودشون ارزش قائل شن .
      از قضاوت دیگران نترسن و کاری که بنظرشون درسته رو انجام بدن.
      هم برای خودش و هم برای دیگران حق انتخاب و انتخاب آزادنه قائل باشه .اجبار درماندن رابطه حس خوبی به طرف مقابل نمیده .
      اون چیزی که باعث میشه رابطه‌ای شکلی اعتیادگونه به خود بگیره اینه که احتیاج به طرف مقابل تبدیل به یک نیروی کنترل کننده می‌شه و اجبار و اضطراری رو به وجود می‌آره که شما رو از چندین آزادی اصلی و ضروری محروم می‌کنه…. آزادی در بهترین حد قرار گرفتن در رابطه، آزادی دوست داشتن دیگران از طریق انتخاب و تعهد و پایبندی توام با علاقه و توجه و نه اینکه تحت تاثیر وابستگی خودمون در شرایط فشار و اضطرار قراربگیریم.

      Thumb up 5 Thumb down 1

    4. به نظرم از یک روانشناس و مشاور خوب و با دانش کافی کمک بگیرید
      اصلا هم بد نیست
      خیلی هم خوبه
      اگه باسواد باشه شما دهن که باز کنی حالت میفهمه و بهت میگه
      ولی حواستون باشه که تاجر نباشه طرف…

      Thumb up 1 Thumb down 0

    5. باید هوش عاطفی تو مدارس تدریس بشه همونطور که تو خیلی از کشورهای متمدن دنیا تدریس میشه
      توی کانادا و ایالات متحده و فنلاند خود معلم به اختیار خودش کتابی در این زمینه انتخاب و تدریس میکنه
      و یا تو چند کشور دیگه روان شناس بصورت منظم تک تک دانش آموزان رو زیر نظر داره و باهاش حرف میزنه و بهش یاد میده که چطور خودش رو مدیریت کنه
      ولی خب ایران خیلی عقبه تو این زمینه مثل همه ی زمینه ها

      Thumb up 2 Thumb down 0

    6. زهرا 25 کرمان

      تربیت اولیه کودک در خانواده انجام میشه. وقتی وارد محیط اجتماعی مث مهدکودک و مدرسه میشه دیگه وظیفه ی مدرسه هم شروع میشه. متاسفانه ما نه تربیت درستی در بطن خانواده داریم و نه اموزش و پرورشی در مدرسه.
      همه این‌کمبود ها بچه رو بی سواد بار میاره. ای کاش حداقل ماها بتونیم بچه های خوبی تربیت کنیم اگه معتقدیم پدرمادرهامون خوب تربیت نکردن ماهارو

      Thumb up 3 Thumb down 0

    7. حامی حیوانات

      یادش بخیر یه همسایه پیر داشتیم اسمش خانم بود بهش میگفتیم خانم جان همیشه خونه ما بود پیش مادربزرگم ،همیشه میگفت نمیدونم چرا حیوانهایی که میاری خونه اولش یه گوشه اروم میخوابن اما بعد از چند روز از سر و کول ادم بالا میرن بهش میگفتم خانم جان این زبون بسته ها که میارمشون اکثرا یا تصادف کردن یا ادمهای پست کتکشون زدن اسیبدیدن درمانشون میکنم بهشون محبت میکنم که اسیبدیدگی های جسمی و روحیشون خوب بشه دوباره اعتماد به نفس پیدا میکنن بعد از چند روز به صورت طبیعی رفتار میکنن بعد از اینهمه توضیح که بهش میدادم میگفت من این چیزا رو نمیدونم فقط میدونم اینها باتربیت میان خونه شما بی تربیت از خونه شما میرن بیرون خخخخخخخخ
      فکر کنم خانم جان خدابیامرز سواد عاطفی نداشت

      Thumb up 6 Thumb down 0

    8. نحع مه سوات آتفی ندارم اصن نمدونم اقش شیه آتفه کدومه

      Thumb up 2 Thumb down 0

    9. منم بد درگیرشم افتضاااحه واقغا زجر اوره

      Thumb up 1 Thumb down 0

  • ارسال نظر