مجله گیزمیز

اندکی احساس

ادمین/27
۲۹ دی ۱۳۹۶
۹ نظر
  • عالم اگر برهم رود عشق تو را بادا بقا
    (مولانا)

     

    مینی شعر (471)

     

    گر بسوزیم بند بند چو شمع     دمی از سوختن ملالم نیست
    (عطار نیشابوری)

     

    مینی شعر (471) 

     

    زندگی را با عشق نوش جان باید کرد
    (سهراب سپهری) 

     

    مینی شعر (471) 

     
    اندر دل من درون و بیرون همه او است
    (مولانا) 

     

     

    مینی شعر (471) 

     

    گویند بر رخت اثر سالک است و من
    گویم خدا به حسن تو اعجاز کرده است

     (محمد ابراهیم باستانی پاریزی)

     

    مینی شعر (471) 

     

    ما نباشیم که باشد که جفای تو کِشد؟

    (وحشی بافقی) 

     

    مینی شعر (471) 

     

    ‌‌‌در نزن، رفته ام از خویش، کسی منزل نیست

    (صنم نافع)  

     

    مینی شعر (471) 

     

    کجا می‌رود این فانوس،
    این فانوس دریاپرست پر عطش مست؟

    (سهراب سپهری)

     

    مینی شعر (471) 

     
    مادرم گفت که عاشق نشوی، گفتم
    چشم
    چـشم های تو مرا بی خبر از "چشمم” کرد

    (محمد مهدی شفیعی)

     

    مینی شعر (471) 

     
    اگر خیال تماشاست در سرت، بشتاب
    که آبشارم و افتادنم تماشایی ست 

    (فاضل نظری)

     

    مینی شعر (471) 

     

    خواهم از تو، در تو آورم پناه

    (فروغ فرخزاد)

     

    مینی شعر (471) 

     

    گفتمش باید بَری نامم زیاد

    گفت آری می برم نامت زِ یاد 

    (فرصت شیرازی)

     

    مینی شعر (471) 

     

    آسمان فرصت پرواز بلند است ولی،
    قصه این است که چه اندازه کبوتر باشی…

    (فریدون مشیری) 

     

    مینی شعر (471)

    برچسب ها :
  • پربازدیدهای ماه
  • [metaslider id=146737]
  • نظرات شما
    غیر قابل انتشار : 0
    در انتظار بررسی : 0
    انتشار یافته : 9
    1. اینجا همه هر لحظه می پرسند حالت چطور است؟اما کسی یک بار از من نپرسید:بالت؟
      ..
      دور از تو چنانم که غم غربتم امشب
      حتی به غزل های غریبانه نگنجد
      حسین منزوی




      2



      1
    2. “نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش”

      پیاده از کنارت گذشتم، گفتی: “قیمتت چنده خوشگله؟”
      سواره از کنارت گذشتم، گفتی: “برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!”

      در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود
      در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود

      زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی
      در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من

      در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی
      در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلندگفتی: “زهر مار!”

      در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود
      در پارک، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم

      نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی
      من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی

      مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!
      تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است
      من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام

      عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی
      عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد

      من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ
      من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر

      وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است

      وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است
      نه دیگر من به حقوق خود واقفم، و برای گرفتن برابری در مقابل تو تا به انتها استوار و مستحکم ایستاده ام زیرا به هویت خود رسیده ام، به هیچ وجهی از حق خود نخواهم گذشت

      من با تو برابرم، مرد
      احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم
      احتیاجی ندارم که تو نان آور باشی
      احتیاجی ندارم که تو حامی باشی
      خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم

      با تو شادم آری، اما بدون تو هم شادم!
      من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد نیستم
      من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را باز پس می گیرم

      به من بگو ترشیده، هرچه می خواهی بگو. اما افتخار همبستری و همگامی با مرا نخواهی یافت تا زمانی که به اندازه کافی فهمیده و باشعور نباشی

      گذشت آن زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند که آنها را بپسندد و در غیر اینصورت ترشیده می شدند و در خانه پدر مایه سرافکندگی بودند

      امروز تو برای هم گامی با من (و نه تصاحب من – که من تصاحب شدنی نیستم) باید لیاقت و شرافت و فروتنی خود را به اثبات برسانی

      حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم داد
      خودم را نه به قیمت هزار سکه و یک جلد کلام الله که به هیچ قیمتی به تو نخواهم فروخت

      روزگاری می رسد که می فهمی برای همگامی با من باید لایق باشی – و نیز خواهی فهمید همگام شدن با من به معنای تصاحب من یا تضمین ماندن من نخواهد بود
      هرگاه مثل پدرانت با من رفتار کردی بی درنگ مرا از دست خواهی داد
      ممکن است دوست و همراه تو شوم اما ملک تو نخواهم شد …




      26



      2
      • به قلم پروفسور قاسمی

        ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ﯼ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻧﯿﺴﺖ
        ﯾﮏ ﺷﺮﻡ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ…

        ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﺗﺮﺑﯿﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺁﻣﻮﺧﺖ ﻣﺮﺩ ﺑﺮﺗﺮ ﺍﺳﺖ …

        ﭼﺮﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪﻡ :
        “ﭘﺴﺮﺍ ﺷﯿﺮﻥ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺸﯿﺮﻥ
        ﺩﺧﺘﺮﺍ ﻣﻮﺷﻦ ﻣﺜﻞ ﺧﺮﮔﻮﺷﻦ” 
        ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﮕﻔﺖ ﻧﻪ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﻧﯿﺴﺖ

        ﭼﺮﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﮔﻔﺘﻢ :
        ﮐﻪ  ” ﻟﺒﺎﺳﺖ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﮐﻦ ﯾﺎ ﺁﺭﺍﯾﺸﺖ ﺭﺍ ﮐﻢ ﮐﻦ ” !
        ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻧﮕﻔﺖ: ﺗﻮ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺍﻫﺮﺕ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﻧﮑﻦ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺭﺑﻄﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ

        ﭼﺮﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﮔﯿﺮ ﺩﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﯽ ؟
        ﭘﺪﺭﻡ ﻧﮕﻔﺖ : ﭘﺎﺷﻮ ﺑﺮﻭ ﮔﻤﺸﻮ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺮﺱ
        ﻭ ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ﺣﻤﺎﯾﺘﻢ ﮐﺮﺩ !

        ﭼﺮﺍ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﮔﻔﺖ :
        ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﻭﻗﺖ ﺷﺐ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ۸ ﺷﺐ ﺑﻮﺩ
        ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﺳﺎﻋﺖ۲ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺍﻣﺪﻡ 
        ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯿﮕﻔﺖ ؟ !

        ﭼﺮﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺑﺤﺜﻢ ﻣﯿﺸﺪ
        ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭﺕ ﺑﯽ ﺣﺮﻣﺘﯽ ﻧﮑﻦ !
        ﻭﻟﯽ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﮕﻔﺖ
        ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﺕ ﺑﯽ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﯽ ﻧﮑﻦ

        ﭼﺮﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﮐﺘﮏ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ
        ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﯾﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﺯﻧﺎﻥ ﭘﻨﺎﻩ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ،
        ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺧﺎﻟﻪ ﺍﻡ ﯾﺎ ﻋﻤﻪ ﺍﻡ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ :
        ﺣﺎﻻ‌ ﺷﻮﻫﺮﺕ ﯾﮏ ﺳﯿﻠﯽ ﻫﻢ ﺯﺩﻩ  ! ﻣﺮﺩ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ !
        ﻭ ﻣﻦ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﺰﻧﻢ ﭼﻮﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﯾﮕﺮ !

        ﻭ ﭼﺮﺍ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮐﯿﻒ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺭﺍ ﻣﯿﮕﺸﺖ ؟
        ﺁﻥ ﻫﻢ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻣﻦ!
        ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ ؟ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ،
        ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺧﻮﺩﺵ(ﻣﺎﺩﺭﻡ) ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﺰﻧﺪ
        ﻭﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺣﺮﻓﻬﺎ ﺑﺰﻧﺪ ؟!

        ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﺑﺮﻭﻡ ؟
        ﻭ ﻣﻦ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻮﺍﻇﺒﺶ ﺑﺎﺷﻢ
        ﺑﺎﯾﺪ ﺷﮑﺎﮎ ﺑﺎﺷﻢ !
        ﭼﺮﺍ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻋﺎﻣﻞ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺩﯾﮑﺘﺎﺗﻮﺭﯼ ﻫﺎﯼ ﭘﺪﺭﻡ
        ﻭﭼﺮﺍ ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﻣﺴﺦ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ؟ !

        ﻣﮕﺮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺧﻮﺩﺵ ﻫﻢ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩ
        ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺣﺴﻮﺩﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﮐﻪ  ﺩﺧﺘﺮﺵ
        ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻫﺎﯼ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﯼ ﺧﻮﺩﺵ (ﻣﺎﺩﺭﻡ) ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩ !

        ﻭﻣﻦ ﻫﺮﺁﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ ،ﺍﺯ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ …

        ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺯﻭﺭ ﺑﮕﻮﯾﻢ !
        ﮐﺘﮏ ﺑﺰﻧﻢ!
        ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﺵ ﻭ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻧﺒﺎﺵ !
        ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺑﮕﯿﺮﻡ! ﺣﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﺘﺮﯾﻦ ﺣﻖ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻥ …!

        ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺩﺭ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ (ﻣﺮﺩ) ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻫﺮﮐﺎﺭﯼ ﺩﻟﺶ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﺪ ؟
        ﮔﻔﺖ: “ﺍﻭﻥ  ﻣﺮﺩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻫﻢ ﺑﮑﻨﺪ  ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺣﺮﻑ ﺩﺭ ﻧﻤﯿﺎﺭﻩ ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺕ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻪ ”
        ﻭ ﻣﻦ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺩﺭﻣﻮﺭﺩ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻢ …

        ﻣﻦ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﮐﻼ‌ ﺯﻥ ﯾﮏ ﭼﯿﺰ ﺷﺒﯿﻪ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺍﺳﺖ !
        ﻭﺣﺘﯽ ﻧﻘﺸﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﺯ ﺻﻮﺭﺕ ﺯﻧﯽ، ﻧﺼﻒ ﺯﻥ ﻭ ﻧﺼﻒ ﮔﺮﺑﻪ
        ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺯﻥ  ﮔﺮﺑﻪ ﺻﻔﺖ ﺍﺳﺖ !
        ﻭﻣﻦ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﻭ ﺯﻥ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻗﺎﺿﯽ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺩﻫﻨﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ
        ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩ “ﯾﮑﯽ” ﮐﺎﻓﯽ ﺳﺖ !
        ﻭ ﻣﻦ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ ﮐﻪ ﺯﻥ ﻋﻘﻠﺶ ﻧﺼﻒ ﻣﺮﺩ ﺍﺳﺖ …!

        ﻣﻦ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﮐﺮﻩ ﺑﺎﺷﺪ …
        ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﻫﺮﮐﺎﺭﯼ ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﮑﻨﻢ ﻭ ﮐﺮﺩﻡ !

        ﻭ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻗﺎﺿﯽ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮔﻔﺖ:
        ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﻟﺒﺎﺱ ﭘﻮ ﺷﯿﺪﯼ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﺤﺮﯾﮏ ﮐﺮﺩﯼ ؟!
        ﻭ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺧﻮﺩ ﺯﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻣﯿﺸﻮﺩ !

        ﺩﺭ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺩﺭ ﮐﻼ‌ﺱ ﺑﯿﻨﺶ ﺍﺳﻼ‌ﻣﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ “ﺑﯿﻨﺶ” ﺭﺳﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻣﻮﯼ ﺯﻥ ﺍﺷﻌﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺮﺍﯼ  ﺗﺤﺮﯾﮏ ﻣﻦ!
        ﺩﺭ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ ﮐﻪ
        ﺁﻏﺎﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺍﺯ ﺯﻥ ﺍﺳﺖ !
        ﺩﺭ ﻣﺬﻫﺐ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ
        ﺣﻮﺍ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﮔﻮﻝ ﺯﺩ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻣﯿﻮﻩ ﯼ ﻣﻤﻨﻮﻋﻪ ﻭﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍﻧﺪﻩ ﺷﺪﻡ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ”ﺍﻭ” !

        ﻭ ﺗﻮ ﺍﯼ “ﺯﻧﯽ” ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯽ
        ﺑﺮ ﻣﻦ ﺯﯾﺎﺩ ﺧﺮﺩﻩ ﻣﮕﯿﺮ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺍﻡ …
        ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺟﻬﻞ ﻭ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ

        ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﻧﺪﯾﺪﻣﺖ

        ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻓﺘﯽ
        ﻭ ﺯﺷﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺣﺮﻓﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﻣﺘﻠﮏ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺷﻨﯿﺪﯼ …
        ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ

        ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﻗﻀﺎﻭﺗﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ
        ﻧﮕﺎﻩ ﻫﯿﺰ ﻭ ﺩﺭﯾﺪﻩ ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﺑﺎﺩ ﺍﺯ ﻻ‌ﯼ ﻣﻮﻫﺎﯾﺖ ﻋﺒﻮﺭ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻣﻦ ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﺭﻭﺩ
        ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﮔﺮﻡ ﻭ ﺳﻮﺯﺍﻥ ﺑﺎ ﺁﺳﺘﯿﻦ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻭ ﺗﯽ ﺷﺮﺕ،
        ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﺷﺮﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﺭﺩ ﺷﺪﻡ، 
        ﺁﺭﯼ ﺗﻨﻬﺎ ﺭﺩ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻧﯿﻨﺪﯾﺸﯿﺪﻡ ﺑﻪ  “ﺗﻮ”
        ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﺮﻣﺎ ﺭﺍ …

        ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ
        ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻈﺎﻟﻤﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﻣﻦ “ﻣﺮﺩ”ﺑﺮ ﺗﻮ “ﺍﯼ ﺯﻥ” ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ
        ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ..




        22



        3
      • و لعنت بزرگ بز پدران و مادران و برادرانی که این چرخه ی معیوب ۱۴۰۰ساله رو متوقف نمی کنند
        و لعنت بزرگتر بر دختری که خودش را ضعیف می پندارد و از مرد کمتر و هیچ تلاشی برای استقلال و رشد علمی نمی کند!




        16



        9
        • حدیث 21 شیراز

          عالی بود مرسی الهام جان
          همچنین تشکر آقا مهدی

          داشتن پدری که درکت کنه وبرادری که پشتو پناهت باشه و سنگ صبور دردات وقتی که نیاز داری ب یه شونه مردونه بزرگترین نعمته
          خدایا شکرت که مجبور ب گدایی محبت توخیابون نیستیم
          آرزوم اینه مردای سرزمینم برسن ب اون سطحی که درک کنن داشتن فرزند دختر مسولیتش سنگین تراز داشتن پسره چون زن بااحساسش زنده اس وزندگی میکنه




          2



          0
      • در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود
        در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود

        زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی
        در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلندگفتی: “زهر مار!”
        در پارک، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم
        عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی
        عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد

        وات د مین ؟؟

        متن قشنگی بود ولی سراسر مبالغه و بزرگ نمایی و اغراق
        همه مردا رو با یک چوب نرانید
        ببخشید الان که نصفه نیمه حقوقتون رو گرفتید یه زندگی رو نمیتونید مدیریت کنید و نهایتا دو سه ساله کارتون به طلاق میرسه
        هر چیزی ظرفیت و جنبه خودشو می طلبه حتی داشتن حقوق برابر
        شما ظرفیتتونو بالا ببرید ما با داشتن حقوق برابر با شما حرفی نداریم




        4



        14
    3. عااالییییی
      ممنون الهام جون




      2



      0
    4. هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز
      این آسمان غم زده غرق ستاره هاست




      7



      0
    5. خب من جوابتونو اینجا میگم
      اگه متن قشنگ بود ک نیاز ب موضع گیری این مدلی نبود .اگه بقول شما سراسر مبالغه بود که موضع شما مبالغه امیزتر بود.. حالا آقایون ک مثلا جنبه ش رو داشتن شاهکاراشونو هرروز داریم میبینیم یکی از یکی دیگه شاقتر.. این متن حقوق شهروندی و انسانی نادیده گرفته شده رو بخاطر جنسیت بیان کرده..نادیده گرفته شدنهایی ک در پی فرهنگ معیوب جامعه بوده…
      تاوقتی بستری برای صرف عمل و فعلی مهیا نکردیم نمیتونیم بگیم که کی تواناییشو داره کی نداره. بعد از ایجاد شرایط و ب چالش کشیدن توانایی میشه گفت که کی ظرفیتشو داره و کی نداره..




      12



      0
  • ارسال نظر