مجله گیزمیز

باور نکردنی ترین عمل های پیوند اعضا

ادمین/27
۲۳ دی ۱۳۹۵
۴ نظر
  •  

     

    در سال ۲۰۰۸، خانم شری والترز ۴۲ ساله، دچار یک سرطان بدخیم پوستی به نام  کارسینوم سلول بازال شد. پزشکان مجبور شدند برای درمان، او را جراحی کنند و یک گوش و قسمتی از جمجمه و کانال گوش او را بردارند.


    برای بهبود ظاهر او، پزشکان تصمیم گرفتند که با غضروف دنده برای او یک لاله گوش بسازند. بنابراین غضروف یکی از دنده‌هایش را برداشتند و آن را به شکل لاله گوش درآوردند و برای اینکه به اندازه کافی رشد کند و اندازه گوش او شود، غضروف را زیر پوست ساعدش کاشتند.

    خانم والترز ماه‌ها، یک گوش را در ساعدش داشت و آن را به آرامی رشد می‌داد!

     

     

     


    این عمل توسط پزشکان بیمارستان جانز هاپکینز انجام شد.

     

     


     


     

    ملکه زیبایی سابق، جمجمه‌اش را داخل شکمش حمل می‌کرد!

     

     

     

     

     

    ملکه زیبایی سابق، جمی هیلتون، یک تصادف شدید را تجربه کرد که نزدیک بود منجر به مرگش شود. او خوشبختانه او جان به در برد. جراحان مجبور شدند که یک چهارم از کل جمجمه او را بردارند و برای اینکه تا زمان مهیا شدن شرایط پیوند مجدد و کاهش ورم و فشار داخل مغز، جمجمه برداشته شده  استریل بماند، جمجمه را داخل شکم او کاشتند.

    ۴۲ روز بعد ملکه زیبایی سال ۲۰۰۹ آیداهو، مورد جراحی مجدد قرار گرفت و جمجمه‌اش دوباره یکپارچه شد.
     

     


     

    پسر کوچکی که مدتی برای ترمیم ضایعات پوستی هنگام تولدش، گویی دارای شاخ‌های شیطانی شده بود!

    کودکی به نام جورج اشمن، ضایعات پوستی زشتی روی پیشانی خود داشت و مادرش هراس داشت که در سراسر عمر همین ظاهر، باعث تمسخر دائمی او شود. بنابراین در چهار سالگی در جریان یک عمل جراحی، قسمت‌هایی از پوست طبیعی به پیشانی او پیوند زده شد.

    اما به خاطر اینکه ضایعه پوستی او بزرگ بود و پوست برداشته شده، اندازه این ضایعه نبود و کوجک بود، پزشکان دو وسیله برای اتساع تدریجی پوست، در پوست او قرار دادند که همین تمهید باعث شده بود که به نظر برسد کودک دو شاخ کوچک دارد!

    بعد از ۴ماه، پزشکان با حداقل جوشگاه ممکن، ضایعه پوستی او را ترمیم کردند.

     

     


     


    نوجوان دچار سرطانی که پایش را ۱۸۰ درجه چرخاندند و پیوند زدند!

    در سال ۲۰۰۸، تشخیص داده شد که دوگان اسمیت که آن زمان ۱۳ سالش بود، دچار سرطان استخوان شده است. ناگزیر باید زانو  و قسمتی از ساق او قطع می‌شد.

    در جراحی معمول، او کل پای خود را از دست می‌داد. اما پزشکان تصمیم گرفتند که عملی به نام روتیشن پلاستی را برای او انجام بدهند.

    در این عمل برای اینکه مچ پا، نقش زانوی از دست رفته را بازی کند. قسمت باقیمانده پا را ۱۸۰ درجه معکوس کردند و به ران او پیوند زدند.


    این طوری مریض می‌تواند به آسانی یک پای مصنوعی کوتاه را بپوشد و روی آن کنترل داشته باشد:

     

     


    این عمل در بیمارستان سرطان جیمز در اوهایو انجام شد.

    به این ترتیب اسمیت همچنان قادر است که بیسبال و بسکتبال بازی کند و اسکی کند.

     


     


    نجات دست یک دختر با پیوند زدن آن به پای‌اش!

    بعد از اینکه یک تراکتور از روی دست مینگ لی ۹ ساله در مسیرش به مدرسه عبور کرد، دست او آنقدر آسیب دید که ترمیم اولیه ضایعه ممکن نبود.

    بنابراین پزشکان جراح، برای تأمین جریان خون و عمل ترمیم تأخیری، دست او را به پایش پیوند زدند و سه ماه او در همین وضعیت باقی ماند.

    این عمل در استان ژنگژوی چین انجام شد.

    بعد از پیوند مجدد دست به جای اصلی، او قادر به حرکت دادن مجدد دست شد و سپس عمل‌های دیگری در دو سال بعدی، برای کم کردن جوشگاه‌ها و بهبود وضعیت حرکتی دست، انجام شد.

     

     

     

     

     


     

    مردی که انگشتی در نزدیک نافش داشت!

    یک کارگر صنایع مبلمان‌سازی به نام وانگ یونگجون ۲۰ ساله،متعاقب برخورد اره برقی به دست‌اش، دچار آسیب شدید انگشت میانی دست شد.

    میزان آسیب و جداشدگی بافت نرم انگشت او خیلی زیاد بود. پزشکان جراح مجبور شدند مدتی انگشت او را برای تأمین جریان خون و رشد و ترمیم تدریجی پوست و عضله انگشت، به نزدیکی ناف او پیوند بزنند.

    چند ماه بعد عمل موفقیت‌آمیز پیودند اصلی انجام شد.

     

     

    برچسب ها :
  • پربازدیدهای ماه
  • [metaslider id=146737]
  • نظرات شما
    غیر قابل انتشار : 0
    در انتظار بررسی : 0
    انتشار یافته : 4
    1. بابا .. ادمین .. چیه اینا …. دلم یه جوری شد گویا ..
      خدا نصیب هیشکی نکنه ..
      خدایا شکرت خیلی

      Thumb up 13 Thumb down 0

    2. این داستان عجیب ماجرای دختری است که گاهگاه از فرو رفتن دندانهای یک موجود نامرئی در بدنش ، وحشتزده می شد و داد و فریاد میکرد . حتی زمانیکه پلیس به کمکش شتافت باز هم به فریاد زدن ادامه داد . هیچکس نمیدانست این موجود ناشناخته که دندان های خود را در بدن این دختر بیچاره فرو می کند ، چیست ؟و تا به امروز نیز کسی موفق به شناسایی آن نشده است . در شب دهم ماه مه ۱۹۵۱ که شب آرام و گرمی بود ، پلیس این دختر را که دچار هیجانات شدید عصبی شده بود ، به مرکز فرماندهی کل اورد . پزشک مخصوص او را تحت معایناتی قرار داد و سپس در حالیکه غرغر می کرد ، کلاهش را روی سرش جابجا کرد و با اوقات تلخی گفت : این درست و منطقی نیست که برای معاینه یک دختر مصروع نصف شب مرا از رختخواب بیرون کشیده اید . شهرداری مانیل چیزی نگفت و با حیرت به پزشک عصبانی و دخترک بیچاره که فریاد می زد ، نگاه می کرد . تاول هایی که در محل دندان گرفتگی بود ، روی بازویش دیده می شد . آیا این امکان وجود داشت که در موقع بروز حمله عصبی خودش بازویش را گاز گرفته باشد ؟ و یا اینکه همانطور که ادعا می کرد موجودی نامرئی او را در اتاق دربسته اش وحشیانه مورد حمله قرار می داد ؟ هر چه که بود ، این مورد خاص آنقدر عجیب بود که آنها را وادار کرد تا پزشک را نیمه شب به آنجا بکشانند .

      شبیه همین اتفاق برای دختر ۱۷ ساله ای بنام کلاریتا ولانوا (Clarita Villaneuva) رخ داد . حالات این دختر بقدری حیرات انگیز بود که مأمورین ، رئیس پلیس را فراخواندند و او به نوبه خود پزک مخصوص را بر بالین دختر حاظر کرد . و سپس هر دو به زندان رفتند تا علت آنهمه شلوغی و جنجال را پیدا کنند . پلیس این دختر را که از آوارگان جنگ بود و در خیابانهای شهر مانیل سرگردان شده بود و عده ای دورش جمع شده بودند ، را پیدا کرد . این دختر مدعی بود که توسط یک موجود نامرئی مورد حمله قرار گرفته است . ناظرین این صحنه که اغلب آنها از میخانه های اطراف بیرون آمده بودند ، او را مسخره می کردند و وانمود میکردند که او دیوانه است . به هر حال هر چه که بود ، پلیس قضاوت را به عهده متخصصین گذاشت . آنها دختر را در حالیکه سعی داشت خودش را از دست آنها خلاص کند ، گرفتند و به سلول زندان انداختند . زمانیکه در را پشت سرش بستند ، کلاریتا خودش را بر زمین انداخت و پلیس هم به خواهش او ، برای اینکه نگاهی به محل گاز گرفتگی روی بازویش بیاندازد ، ترتیب اثری نداد .

      تنها توضیحی که کلاریتا در مورد این موجود نامرئی می توانست ارائه بدهد این بود که :
      این موجود شبیه به انسانی غول پیکر با چشمانی درست و ترسناک و لباسی گشاد و سیاه رنگ بود و هر وقت که قصد حمله داشت در هوا معلق می شد . پس از گذشت لحظاتی ، دختر دوباره شروع به داد و فریاد کرد و می گفت که آن موجود وحشتناک بازگشته است و از میان میله های زندان اورا مورد آزار قرار می دهد . پلیس که از این رفتار دختر ، خشمگین و در عین حال مضطرب شده بود ، در زندان را باز کرد و در ختر را در حالیکه با صدای بلند ، فریاد می کشید ، به سالن زندان راهنمایی کرد . در انجا پلیس آثار گاز گرفتگی های تازه ای را روی شانه و بازوی دختر مشاهده کرد . محل های کبودی به چیزی شبیه به آب دهان آغشته بود . مامورین با عجله رئیس زندان را مطلع کردند . پس از رسیدن رئیس پلیس و شهردار ، پزشک مخصوص دختر را معاینه کرد . نکته عجیب و شگفت آور ، اینجا بود که هیچکس قادر نیست تا پشت گردن و شانه خود را گاز بگیرد . کلاریتا بقیه شب را روی نیمکتی در جلوی اداره پلیس گذراند ، و آنقدر گریه کرد تا بالاخره خوابش برد . صبح روز بعد ، وقتیکه پلیس اماده شد تا او را به جرم ولگردی به دادگاه ببرد ، دختر دوباره شروع به داد و فریاد کرد . آن چیز نامرئی برگشته بود و پشت او را گاز می گرفت . دو پلیس قوی هیکل او را گرفتند و دیگری نیز دستهای او را نگه داشت . مامورین پلیس در برابر چشمان حیرت زده خود علائم گاز گرفتگی تازه ای را روی بازوها ، کفت دست و گردن دختر بیچاره دیدند . این حمله حداقل ۵ دقیقه ادامه داشت تا اینکه دختر در اثر شدت درد از هوش رفت و روی زمین افتاد . پزشک مخصوص زندان دوباره او را معاینه کر و با تعجب سر خود را به نشانه پاسخ منفی تکان داد . زیرا هیچ گونه آثار غش یا صرع در وی دیده نمی شد .
      محل های دندان گرفتگی واقعی بودند . پزشک بلافاصله شهردار و اسقف اعظم را خبر کرد . تقریبا ۳۰ دقیقه قبل از رسیدن آنها دختر به هوش آمد . آثار گازگرفتگی روی بازوهایش ورم کرده بود و کف یکی از دستهایش نیز کبود و متورم شده بود . زمانیکه شهردار و پزشک مخصوص او را به بیمارستان زندان می بردند ، کلاریتا شروع به جیغ . داد کرد و گفت که ان موجود نامرئی دوباره به او حمله کرده است و اینبار او تنها نبود ، بلکه یک موجود چشم درشت دیگر نیز به کمکش آمده بود . شهردار بعدا تاکید کرد که علائم کبودی در اطراف گردن و سر انگشتان دختر دیده شد .سفر پازنده دقیقه ای به بیمارستان زندان ، برای شهردار مانیل ، پزشک مخصوص ، خود دختر و راننده اتومبیل یک کابوس وحشتناک بود . اما این حملات یکباره متوقف شدند و کبودی ها و محل دندان گرفتگی ها به تدریج از بین رفت و دیگر هیچگاه چنین حادثه ای برای وی پیش نیامد . پس از این ماجرا شهردار اظهار داشت که : « برای این واقعه شگفت آور هیچ توجیه قابل قبولی وجود ندارد »

      مارینا لارا(Mariana Lara)پزشک مخصوص نیز در اینباره گفت : «هر بار که حمله شروع میشد ، من از حیرت بر جای خود خشک می شدم »

      Thumb up 1 Thumb down 1

    3. درود خداوند بر شرافت پزشکانشان یه عده از در بیمارستان نرفته تو سلاخی میشن چند روز پیش شاهد مرگ یه فرد بزرگ از جامعه بودیم وای به حال مردم عادی و رسیدگی نکردن پزشک ها

      Thumb up 1 Thumb down 0

  • ارسال نظر