مجله گیزمیز

به نحو نگران کننده ای جدی نیستیم/گیزمیزیا در زندگی شوخ طبعید یا جدی؟

ادمین/27
۲۱ آبان ۱۳۹۶
۴ نظر
  • به نحو نگران کننده ای جدی نیستیم

    یکی از نشانه های این که جدی نیستیم همین لودگی های تمسخر آمیز و جوک هایی است که می سازیم. دردناک ترین و تلخ ترین رویداد را به جوک تبدیل می کنیم. واقعیت هایی که باید بدان ها بیندیشیم، وقایعی که باید سبب تامل ما شود و تفکر را برانگیزاند، واقعیت هایی که در برابرشان باید کاری بکنیم، به سخیف ترین وجه با لودگی و جوک نادیده گرفته می شوند.

     

    به نحو نگران کننده ای جدی نیستیم 

     

     

    یکی از آسیب های فرهنگی که واجد آثار و نتایج بسیار منفی است، جدی نبودن ماست. اگر نگوییم در هیچ کاری اما می توانیم بگوییم در اکثر موارد جدی نیستیم. جدی نبودن، یعنی نداشتن طرحی برای زیستن. یعنی فقدان تصمیم و اراده برای بهتر و خوش تر زیستن.


    جدی نبودن نشانه هایی و نتایجی دارد. در این جا به شش نشانه ی آن اکتفا می شود تا نشان داده شود که واقعا جدی نیستیم.

     


     

    برخی از نشانه های باری به هر جهت زیستن و جدی نبودن، عبارت است از: 

    ۱٫ یکی از نشانه های این که جدی نیستیم همین لودگی های تمسخر آمیز و جوک هایی است که می سازیم. دردناک ترین و تلخ ترین رویداد را به جوک تبدیل می کنیم. واقعیت هایی که باید بدان ها بیندیشیم، وقایعی که باید سبب تامل ما شود و تفکر را برانگیزاند، واقعیت هایی که در برابرشان باید کاری بکنیم، به سخیف ترین وجه با لودگی و جوک نادیده گرفته می شوند. ما با جوک، زندگی را سرکوب می کنیم. با جوک، بزرگترین و عمیق ترین سرمایه های فرهنگی و زیستن را دست می اندازیم. حتی دردهای جانکاه تاریخی مان را به تمسخر می گیریم و به جای آن که در باره شان بینیدشیم و آنها را فهم کنیم و اراده ی معطوف به تغییرشان را داشته باشیم، آن ها را دستمایه یاوه گویی هایی می کنیم و تمام قد آنها را به سخره می گیریم. 

    ۲٫ دومین نشانه،  این که در امر معرفت جدی نیستیم، این است که پارادوکس اندیشیم. باورهای مبهم، متضاد و بلکه متناقض داریم. اما برای ما مهم نیست که چنین ایم. حتی وقتی به این ابهام، تضاد و تناقض آگاهی می یابیم، به آسانی از کنارشان می گذریم و به مسیرمان ادامه می هیم. ما در حال تعلیق قرار داریم و نمی توانیم با هیچ چیز تعیین تکلیف کنیم. قبل از هر چیزی، نمی توانیم باورهای متضاد و متناقض و مسأله های عینی مان را به نقد بکشیم. معرفت برای ما مهم نیست. از این روی تفکر نقادانه، اندیشیدن و اقامه دلیل، در میان ما رواج ندارد. 

    ۳٫ سومین نشانه ی جدی نبودنمان این است که وقایع و رویدادهای تلخ و گزنده ی زندگی فردی، جمعی و تاریخی، به پروژه ای برای اندیشیدن ما تبدیل نمی شوند. این همه فراز و فرود ناگوار و رنج افزا، چرا به پرسش های دراز دامنه و جدی معرفتی تبدیل نشده است. 
    برای آن که واقعه ای به پرسش تبدیل شود ابتدا و در گام اول و پیش از هر چیزی باید یک رویداد و یک رخداد نظر ما را جلب کند. وقتی می گویم نظر ما را جلب کند منظورم صرفا نگاه کردن و توجه گذرا به  آن نیست بلکه منظور آن است که آن را به منزله ی مسئله ای مهم برای اندیشیدن و تأملات نظری تلقی کنیم. 

     

     

    به نحو نگران کننده ای جدی نیستیم 

     

    ۴٫ چهارمین نشانه ی غیر جدی بودن را باید در میزان کتاب خواندن یک جامعه و شمارگان کتاب جستجو کنیم. ما کتاب نمی خوانیم. زیرا امر معرفت برای ما مهم نیست. شرمندگی عمیق و دردناک فرهنگی است که جامعه ای با بیش از هفتاد میلیون جمعیت، شمارگان کتب و نشریات اش دایما رو به تنزل باشد. به نحوی که شمارگان کتاب حتی به مرز پانصد نسخه افول کند. گویی هیچ پرسشی در وجودشان رخنه نمی کند، جوانه نمی زند و پرسشی از خود و از جهان ندارند.

    ۵٫ میزان کار مفید روزانه، پنجمین نشانه است از این که زندگی فردی و جمعی را چقدر جدی می گیریم. جامعه  با کار ساخته می شود. اما مگر جامعه و زندگی جدی است؟ پاسخ ما به این پرسش را می توان در پایین بودن میزان کار مفید و بهره وری از ساعاتی جستجو کرد که در طول یک شبانه روز داریم. کارها پیش نمی رود، به تعویق می افتد زیرا در انجامش جدی نیستیم. یکی از نشانه های غیر جدی بودن ما مواجهه ای است که با مقوله ی وقت و زمان داریم. به میزانی بهره وری از اوقاتمان جدی هستیم. بطالت، محصول زمان هایی است که زیستن را باری به هر جهت می گذرانیم و فرصت ها را در رودخانه ی زمان می ریزیم. سپس بر سر همین جوی زمان می نشینیم و گذر عمر را و به سخن دیگر، بر باد دادن عمر را می نگریم.

    ۶٫ با الگوی دیگران زندگی کردن؛ آن کس که زندگی را جدی نمی گیرد، الگویی برای زیستن ندارد. اما او محکوم به زندگی است و نیازمند الگوی برای بودن. در این وقت است که کار سهل اما بدعاقبتی را پیش می گیرد. او با پای دیگران راه می رود، در الگوی دیگران می زید و تقلید را پیش می گیرد. زیستن در الگوی دیگران، زیستنی برده وار و تسلیم خود به دیگری است. وانهادن خود و نقطه ی پایان زدن بر زندگی پویا و خلاقانه است. 
    کسی که زندگی فاقد جهت مندی و مقصود روشن و قابل دفاعی دارد، نشان می دهد زندگی را جدی نگرفته و به تعبیر دیگر، زندگی نمی کند بلکه فقط زنده است.

     

     

     

    برچسب ها :
  • پربازدیدهای ماه
  • [metaslider id=146737]
  • نظرات شما
    غیر قابل انتشار : 0
    در انتظار بررسی : 0
    انتشار یافته : 4
    1. فتانه /29 /تهران

      با این اوصاف جدی .




      4



      0
    2. یه تشکر دارم از ادمین که جاهای جالب تهران رو معرفی میکنه و …
      چند روز پیش برای دیدار اقوام رفتیم تهران، جاتون خالی بعدش رفتیم تهران گردی که اون رستوران روبوشف (سفارش روباتیکی) تو منطقه سعادت آباد بود که خیلی شلوغ و جالب بود،تجربه جالبی بود که غذاش هم تقریبا خوب بود.
      ولی قبلش رفتم تو یه کافی شاپ تو همون منطقه سعادت آباد که آدرس رستوران رو بپرسم دیدم سرمربی پرسپولیس با چند نفر تو محیط بیرون نشستن، برام جالب بود یه مرد معروف با این آرامش داشت اونجا وقت میگذروند و کسی مزاحمش نمیشد.
      مجتمع خرید کوروش هم با اینکه چند بار رفتم ولی هر بار میرم تهران حتما باید برم یسری بزنمو خرید کنم، یه بستنی فروشی هم هست روبه روی پلاسکو به نام بهارترافیک که لامصب معجونش حرف نداره!
      پلاسکو هم دیدم خیلی بد بود، اون نمادهایی که با دیوارپیش ساخته بود و عکس قهرمانان آتش نشان دیدم بغضم گرفت، خدا رحمتشون کنه و خدا کنه مسئولین هوای خونوادهاشون رو داشته باشن.
      خواستم فقط از تجربیات چند روز گذشتم بگم، دوستانم هم اگه تو شهرهای خودشون همچین مناطقی دارن که عمومی نیست بلکه فقط مردم محلی اونجا بیشتر آشنا هستن خوبه اگه به اشتراک بذارن.




      18



      2
    3. من بشدت جدیم دوران دبیرستان یادم ی روز یکی از همکلاسی هام بهم گفت جوری حرف میزنی که آدم حس میکنه داری از رو کتاب میخونی ادم انقدر جدی؛((
      ولی به شخصه از آدم های شوخ طبع خوشم میاد و بعضی وقتا سعیمو میکنم از این همه جدیت فاصله بگیرم اما امان از این عادت…




      9



      2
    4. نارسیس/31-1-64/تهران

      اما من تو محل کار خیلی جدی و رسمی هستم

      تو خونه خیلی شاد و پر حرف هستم

      تو محیط دانشگاه هم کمی جدی هستم و بیشتر مواقع یک لبخند ملایم دارم.




      1



      0
  • ارسال نظر