مجله گیزمیز

تجربه آزار جنسی/بحث آزاد

ادمین/27
۲۲ تیر ۱۳۹۶
۵۵ نظر
  • .

     

     

    سلام دوستان 

    *در این پست از شما میخوایم در صورتی که هرگونه تجربه و مواجهه ای با آزار جنسی داشتید(چه در کودکی جه در سنین بالاتر) در قسمت کامنت ها بیان کنید و اعلام کنید که این تجربه ها چه تاثیراتی روی زندگی شما داشتن؟هم آقایون هم خانوم ها لطفا شرکت کنن و در صورت تمایل قسمت نام رو خالی بذارید.

    یه قسمت مهم هم اینکه برخورد شما چی بوده؟آیا سکوت کردید؟آیا برخورد کردید؟با کسی در میون گذاشتید یا موارد دیگه.

    *در صورتی که راه حل مفیدی برای جلوگیری از وقوع این موارد سراغ دارید لطفا با بقیه بچه ها به اشتراک بذارید.

    با تچکر

     

     

     

    برچسب ها :
  • پربازدیدهای ماه
  • [metaslider id=146737]
  • نظرات شما
    غیر قابل انتشار : 0
    در انتظار بررسی : 6
    انتشار یافته : 55
    1. همه دختران ایرانی که من تابه حال باهاشون هم کلام شدم وبحثمون به این موضوع رسید در تاکسی،بازارهای شلوغ،اسانسور،راهرو و…. تجربه ی تجاوز انسان نماهای بیمار را داشتند

      Thumb up 34 Thumb down 4

    2. به اون صورت اذیت نشدم خداروشکر ولی با اینکه چادری و مذهبی هستم چندین بار تو جاهای شلوغ متوجه شدم از پشت اذیتم میکنن سکته رو زدم با ترس برگشتم طرف با خیال راحت بهم گف نگران نباش چیزی نیس ولی خداروشکر خیلی نتونس کاری بکنه
      ولی همین ی کوچولو اذیت خیلی تو روحیه من تاثیر گذاش من تا مدتها اصلا بیرون نمیرفتم میترسیدک تنها برم تو جاهای شلوغ میچسبیدم ب دومادمون ک نامحرمه چون داداش ندارم یا مامانم پشتم می ایستاد بعد اینکه به نامزدم گفتم اون ارومم کرد دیگه بهش فک نکردم دیگه هم اذیت نشدم
      از این چیزای کوچیک زیاد بوده ولی یادم نمیاد دیگه
      ولی خدایی یاد گرفتم بعد این کسی اذیتم کرد از کجاش بزنم تا حالش جا بیاد

      Thumb up 39 Thumb down 3

    3. شکر خدا نداشتم تا حالا
      الهی که سر دشمنمم نیاد
      حس خیلی بدی باید باشه

      Thumb up 25 Thumb down 5

    4. تجاوز طیف گسترده ای داره
      از متلک پرانی،نگاه آزار دهنده و تنه زدن عمدی گرفته تا لمس بدن بدون اجازه
      وقتی غربیا آمار تجاوز رو اعلام می کنند همه ی موارد بالا رو شامل میشه!
      حتی همبستری شوهر بدون رضایت زن رو تجاوز حساب می کنند!
      اما اینجا فقط یک معنی داره، فرو کردن آ ل ت جنسی مردانه در بدن قربانی.
      که البته آمارش هم قابل اعتماد نیست.
      بله، بارها و بارها تجاوز دیدم،
      وقتی توی شلوغی بازار لمس میشی، وقتی ماشین شخصی غریبه جلوی پات ایست میکنه،
      وقتی متلک و نگاه های سنگین می بینی،وقتی توی تاکسی بغل دستی خودشو میندازه سمت شما،بارها و بارها…همه ی اینا یعنی به حریم وجودی من تجاوز شده.
      دلیلش هم جامعه مرد سالاره که افراد رو زن ستیز بار میاره و حق خودش میدونه دست درازی کنه.

      Thumb up 64 Thumb down 8

      • دقیقا به همین خاطر بود که نوشتم آزار جنسی نه تجاوز….اتفاقا خیلی خوبه که این موارد هم گفته بشه

        Thumb up 27 Thumb down 3

      • کیوان/40/تهران

        درود بر شما. لذت بردم. امیدوارم روزی برسه که از این لجنزاری که خودمان برای خودمان ساخته ایم راحت شویم. بنده معتقدم تا وقتی ساختار های فکری ما درست نشود وضع به همین منوال باقی خواهد ماند.

        Thumb up 4 Thumb down 2

    5. همه چیز خیلی روشن و واضحه.پشت بوم خونه قبلی مون.ملحفه گل دار…درد و لکه های قرمز خون.خودم نمیدونم دقیق چند ساله بودم. شاید پنج شاید شیش.
      پسرعمه ی ناتنی ام که نامزد خواهرم بود اومده بود شهر ما درس بخونه.خواهرم نمیخواستش و رفته بود با مادربزرگم زندگی کنه.مادر پدرم عاشق پسرعمه ام بودن و میخواستن هر طور شده خواهرمو راضی کنند.ولی هیچوقت نتوستن و خواهرم پیروز شد. اما من له شدم.
      عقلم هم نمی رسید که این کارها چه معنی میده.حتی اصلا نمیدونستم که باید برم به کسی بگم. رفت و آمد خونه ی ما زیاد بود. و حالا که بزرگتر شدم معنی قلقک ها و بوسه های پسرخاله بزرگمو می فهمم.
      تصویرش مثل روز روشنه.بزرگتر که شدم فهمیدم چقد خطرناک بوده البته خیلی دیر.وقتی که ترم اول دانشگاه فهمیدم روابط جنسی چه معنی میده.با دوست صمیمی ام رفتیم پیش روانشناس.من هیچکدوم از علایم رو که میگفت نداشتم.فقط اینو میفهمیدم که نباید ازدواج کنم.با خود روانشناسم رفتیم معاینه. گفتن مشکلی نیس.همه چیز سر جاشه.شاید اون لکه برای خراش بوده.اما باورم نشد. دو بار دیگه خودم تنهایی رفتم معاینه.اونا هم گفتن سالمه.گفتن شاید جزیی بوده! ولی من خوب همه چی یادمه!
      هر دو نفرشون توی کار و تحصیل بسیار موفق بودن و پست های مهم شغلی دارند.زن و زندگی و بچه دارند.سال به سال ریختشونو نمی بینم ولی اونا از بقیه سراغمو گرفتن که چرا سخت میگیره و ازدواج نمیکنه.برم جلو بگم مگه شما کثافتا گذاشتید؟ بعد کتمان کنند و حتی بزنند توی گوشم بگن تهمت میزنی؟ مطمئنم که اونا هم خوب یادشون مونده.
      من خوبم.هیچوقت حالم بد نبوده.شاید چون خیلی دیر فهمیدم معنی اون حرکات و رفتارها رو.بعد حالت خنثی داشتم.نه تنفری مونده نه بخششی در کاره.
      همه چیز خیلی دور بنظر میرسه.اما اتفاق افتاد.
      اونقدر که من پرانرژی و پرکار بنظر میرسم هیچ کس فکرشو نمیکنه همچین تجربه ای داشتم.برای همین فکر می کنم خیلی های دیگه مثل من هستند اما به روی خودشون نمیارن.
      خدا که شاهده.

      Thumb up 64 Thumb down 2

      • بیا!
        طرف تا ترم اول دانشگاه معنی رابطه جنسی نمیدونه بعد میگن ۲۰۳۰ باید کنسل شه

        Thumb up 64 Thumb down 46

        • جالبه مردم هم که ماشااهه خسته میشن مطالعه کنند سکوت کردند و دفاع نکردند که دولت به تصمیمش عمل کنه

          Thumb up 30 Thumb down 21

        • عزیزم ببخشید

          مشکل از چیز دیگس خیلی ربطی به ۲۰۳۰ نداره . کشوری که اینقدر آزادی داره و آمار تجاوزش بالا هستش بیاد برا ما سند و قانون تصویب کنه و ما هم بهش عمل کنیم ؟؟؟؟؟
          خیر . بد بهمون فهموندن . . . .
          مشکل جای دیگس

          Thumb up 38 Thumb down 34

          • کیوان/40/تهران

            نخیر عزیز من مشکل همینجاست! مشکل اینجاست که آموزش و صحبت کردن از رابطه ی جنسی بد و قبیحه! مشکل همینجاست که حتی در کانون خانوادت تو نمی تونی از مشکلات جنسی و اذیتی که میشی صحبت کنی! مشکل همینجاست که این ناراحتی و مشکل و جهل رو با خودت میبری در سطح جامعه ات و پیش دوستات و آغاز هزار رو یک مشکل و بدبختی! مشکل همینجاست که ما کلا نباید آگاه باشیم در هر زمینه ای! رابطه ی جنسی، اخبار صحیح، سیاست داخلی و خارجی، واقعیت درس دین و مذهب، جامعه شناسی دموکراتیک، حقوق بشر، حقوق شهروندی، اقتصاد، فروش نفت، درآمد کشور وووووو! باور کنید فقط کافیست که وارد میدان آموزش و آگاه سازی شوید!! وامصیبتا و وااسلاما به میدان می آیند و پوستتان را می کنند چون شما فقط چیزی را باید بدانید که آنها میخواهند و نه چیز دیگری. لعنت به این جهل و ظلم!!

            Thumb up 13 Thumb down 2

    6. سلام ادمین نام درج نشه لطفا…
      یادم۵یا۶ساله بودم چندین کوچه بالاتر از خونمون یه پیرمرد حدودا ۷۰ساله شایدم بیشتر، تنها زندگی میکرد مامانم گاهی براش غذا میفرستاد و از اونجا که پیرمرد مرغ و جوجه داشت و منم دوست داشتم به بهانه بازی با جوجه ها خودم غذاشو میبردم..
      یادم یه چند باری که رفتم در خونشون پیرمرد کثیف، دست به بدنم میکشید و با وجودی که سنی نداشتم میدونستم کارش بده ولی میترسیدم به کسی بگم چندباری رفتارش تکرار شد که دیگه حاضر نشدم براش غذا ببرم..
      بعدم که ما از اون محل رفتیم سال ها بعد که بحث کودک آزاری شدت گرفت یاد این
      ماجرا افتادم و برا خانوادم تعریف کردم…
      میدونم الان اون طرف سال هاست مرده ولی من از سرش نمیگذرم چون تا مدت ها
      از جنس مرد میترسیدم.. واسه ی طفل معصوم شکنجه ای بالاتر از آزار جنسی یا
      دست درازی به وجودش نمیتونه باشه…

      Thumb up 38 Thumb down 3

    7. دوتا اتفاق رو هیچوقت فراموش نمیکنم.
      ۱٫ به قول گفتنی بچه پایین شهر بودیم و دوران مدرسه هم از این منطقه برام شروع شد. وقتی برای کلاس پنجم میخواستم ثبت نام کنم. چون مدرسمون تو طرح نوسازی بود، باید تغییر میدادم. مدرسه ای ثبت نام کردم که فقط کلاس پنجم ابتدایی و کل دوره راهنمایی رو داشتند. اونجا نوشتم و تقریبا از همه دوستای مدرسه ام رو که مدرسه های دیگه ای ثبت نام کرده بودند از دست دادم.
      یادم ۳ هفته نشده بود از شروع کلاس ها، اولین اتفاقات نه توسط بزرگترها بلکه از طرف بچه های سوم راهنمایی شروع شد. اولش گیردادن های بیخودی تو زنگ تفریح. کم کم زنگ اخر و تهدید و … اخرین مرحله که هم هیچوقت از ذهنم اون تصاویر پاک نمیشن تعقیب و گریزی که برام اتفاق افتاد و کوچه ای که خوردم زمین و لمس های مسخره و حال بهم زن و اخرش هم اقایی که به دادم رسید و …
      دو روز مدرسه نرفتم و بعدش هم جمعه بود. نه اینقدر خودم به این مرحله رسیده بودم که به پدرمادرم بگم و نه غرور و خیلی از مسائل اجازه میداد. شنبه اش یه زنگ دیرتر رفتم که تو اون تایم شروع کلاس ها تو حیاط نباشم. یه راست رفتم پیش معلمم. یادم دست و پا و صدا رو ویبره 🙂 بود هرجوری بود سربسته گفتم. ولی ایشون تا اخر گرفتند. همون روز هر۳تایی شون رو برده بودند دفتر. از همه میشنیدم که موقت اخراج شدن. یادم زنگ اخر میترسیدم برم خونه. گفتم شاید دوباره از سر تلافی منتظر هستند. اما خب ترسی که ایجاد کرده بودند باعث شد اون موضوع تموم شه.
      ————————
      گذشت و رسید به محله ای که دوران ۱۰-۱۴ سالگیم رو توش زندگی کردم. بازم محله ای تو پایین شهر، یه ادم ( جوون ۲۲-۲۳ ساله) تو اون کوچه رو هر بچه ای کرمی میریخت از کتک زدن های الکی و … گرفته تا …
      ۱۳ سالم بود. تابستون هم تازه شروع شده بود. یه روزی یادم فوتبالی که بازی میکردیم توپم رفت بالای پشت بومشون. چند روز گذشت اصلا ما جرات نداشتیم بریم بگیم توپمون رو بده. چند روز بعد تو کوچه تنها بودم از پنجره شون نگاهی کرد. گفتش توپ شما افتاده بالا؟ گفتم اره. درب رو باز کرد گفت درب پشت بوم بازه بیا برو و بردار. خیلی عجیب و مهربون. رفتم بالا توپ رو از همون بالا انداختم تو کوچه. داشتم برمیگشتم پایین از پله ها. اومده پاگرد اخر رو رد کنم بیام جلو در . جلوم گرفت و چندتا کتکی خوردم. کرمی که داشت میریخت و لمس میکرد ولی جرات زیاده کاری نداشت. نمیشد فرار کنم. اینکه یادم از ترس حتی صدام هم درنمیومد. نمیشد حتی با خودش حرف بزنم و التماس کنم. فقط یادم یه کفشی پرت کردم که خورد به تلویزیونشون و ترسید و برگشت نگاه کن، با چنان سرعتی فرار کردم. چند روز حتی بیرون هم نمیومدم از خونه.
      کل اون ۹ ماهی که تا قبل عید تو اون محل بودیم داشتم اصرار میکردم به خونواده که محلمون رو عوض کنیم. تو کل ۹ ماه هیچوقت از اون مسیر نه رفتم مدرسه نه رفتم بیرون برای کارهای دیگه. همیشه راهمو دورتر میکردم. اون لحظه ها فریم به فریم یادم.
      —————————————
      شاید اینا چیزایی بود که به واقع برای خودم اتفاق افتاده و پررنگ بود. از چندتا از دوستام و ادمای دیگه هم کم خبرندارم.

      من از وضع محله های دیگه خبرندارم. اما چیزی که میتونم بگم و از این حرفم مطمئن ام، چون الان دیگه حتی دوستایی دارم که تو مدارس بالای شهر درس خوندن و …
      بچه های مدرسه ای و کم سن و سال، تو مدارس چه پایین شهر چه بالاشهر از شر این اتفاقات در امان نیستند. ولی حالا میشه گفت میشه با زندگی تو محله ای اروم و کم حاشیه از شر اتفاقات محله ای و خیابونی بیشتر در امان بود.
      ———————————–
      اگر پدر و مادرید هوای بچه هاتون رو داشته باشید. اگر معلمید و مدیر و ناظم و معاون و… هستید نسبت به اتفاقات و حاشیه های مدرسه تون کم اهمیت نباشید.
      ———————————–
      یکی از بهترین کارهایی که میشه گفت کردم این بود که چون خونه نبودم تا نسبت به رفتارهای بردار و خواهر کوچیکم نظارت داشته باشم، تمام پس اندازی که تا دوسال پیش داشتم رو برای خرید خونه حداقل تو منطقه بهتر به بابام دادم و راضیش کردم. تا حداقل اونا تو ارامش باشند.
      ———————————–
      بازم زیاد نوشتم شرمنده 🙂

      Thumb up 49 Thumb down 2

    8. خدا رو شکر بچگی رو به سلامت گذروندم و هیچ خاطره بدی از این لحاظ ندارم….مورد که زیاد بوده متاسفانه توی تاکسی و بازار و … ولی چن تاش که به شدت آزارم داد
      اولین بار دانشجوی سال اول بودم رفتم بازار برای خرید و همون ماجرای همیشگی!بار اول گفتم شاید اتفاقی برخورد داشتیم ولی بار دوم و سوم دیدم نه اصلا ول کن نیست…تنها بودم و یه ۴۰۰ متری تا دانشگاه فاصله بود …هرچی من سرعتمو بیشتر میکردم فایده ای نداشت ، دنبالم میومد..نه میتونستم داد بزنم نه راه فرار داشتم فقط گریه میکردم تا رسیدم دم در دانشگاه و فوری رفتم تو…همین جور هق هق میزدم…خوشبختانه حراست اجازه ورود به غریبه ها رو نمیداد
      وقتی رسیدم اتاق تا چند روز اصلا با بچه ها حرف نمیزدم فقط گریه میکردم…شبا نمیتونستم بخوابم…هنوزم که هنوزه یادشم…تو این همه سال که گذشته موقع خرید استرس دارم و همش پشت سرم رو نگاه میکنم.با کسی میرم بیرون ازش میخوام پشت سرم حرکت کنه و من روبروش باشم.هنوزم نتونستم فراموش کنم
      مورد بعدی هم توی یه مجتمع تجاری بود که با دوستم رفته بودم و وقتی میخواستم از پله ها بالا برم پشت سرم یه آقایی بود….بقیشم میدونید خودتون!!!
      من مثه برق گرفته ها برگشتم که دوستم متوجه شد و شروع کرد فریاد زدن که بلافاصله مرده رفت ولی همین تجربه باعث شد هنوزم موقع بالا رفتن از پله اگر جایی باشم که مرد باشه اون قدر صبر کنم که بره بعد…شده تا نیم ساعتم وایسادم تا کسی روی پله نباشه بعد برم حالا هرجا میخواد باشه…مترو،فروشگاه و …
      در مورد تاکسی هر بار سوار میشم دو نفر حساب میکنم و با این حال و با این همه فاصله بازم مورد کم نداشتم که ظاهرا تصادفی دستشون برخورد کرده بهم ولی بدترینش موردی که بود آقایی بود که استاد دانشگاه خودمون بود ولی یه دانشکده دیگه تدریس میکرد یادمه ماشینای دانشگاه به مترو رو سوار شده بودم و دو نفر هم حساب کرده بود…لپ تاپش رو درآورد و گذاشت روی پاش(فاصله زیاد بود) به بهونه فاصله ایجاد شده هر بار گشاد تر میشست و خیلی طی مسیر اذیت شدم …خیلی تحمل کردم ولی آخرش به طرز خیلی بدی بهم نزدیک شد و کاملا چسبید بهم !جوش آوردم و داد زدم گمشو اون طرف!راننده سریع زد رو ترمز…بهش گفتم این اشغالو پیاده کن من کرایه شو میدم.از اون روز تا الان یک بارم سوار تاکسی که مرد داخلشه نشدم حتی یکبار!
      یه چیزی ام میخواستم به مردایی که این پست و کامنت رو میخونن بگم…شاید شما نتونید حتی تصورش رو کنید که یه دختر چه قدر تو این موارد تاثیر وحشتناک میگیره…ممکنه یه دست درازی کوچیک شما آیندشو تباه کنه…وقتی یاد اولین خاطرم میوفتم بعد از گذشت این همه سال مثل روز اول گریم میگیره …

      Thumb up 35 Thumb down 2

      • هعی..امان از این اقایون بی جنبه ای که تو تاکسی مثل مبل راحتی خونشون میشنن. همین لمس های کوتاه کرم ریختنا تا وقتی که از یادت بره روحیت داغونه. دلت میخواد فقط بشینی زار بزنی.ولی همیشه این اقایونی که اینطورین ارزو میکنم برا نوامیس خودشونم اتفاق بیفته هرچندکه معتقدم چه این ارزو رو داشته باشم یا نه دنیا دار مکافاته بخوای به ناموست چشم نداشته باشن مواظب اعمال خودت باش.(از مکافات عمل غافل مشو)

        Thumb up 11 Thumb down 2

    9. اوووه زیاده. دوستان اسلام پرست بهشتی! بنده چادریم. با کفش بی پاشنه ساده و اغلب بی آرایش میرم بیرون. اهل رو دادن به مرد جماعتم نیستم و تلخیم معروفه. ولی تجربه تلخ زیاد دارم. متلک و دستمالی و …. . و جالبه همیشه از طرف مردای با ظاهر موجه و ریشو! همیشه به راننده تاکسی های سه تیغه و اسپرت بیشتر اعتماد میکنم و ضربه همیشه از طرف مذهبی نماها بوده. یاد آورز میکنم: خون آتناگردن شماهاست که واسه هر سند ۲۰۳۰ و اصولا هر پیشرفتی تو این مملکت یقه چاک میدین. اون دنیا باید جواب بدین.

      Thumb up 75 Thumb down 49

      • کیوان/40/تهران

        درود و سپاس از این پست. بالاتر هم گفتم آگاهی رسانی در این مملکت جرم است چرا که اساس فکری آنها بر اساس جهل مردم است. وقتی که مردم از جهل مرکبی که برایشان درست کرده اند رهایی یابند آن روز است که خورشید واقعی آزادی بر ما خواهد تابید.

        پ.ن: بنده خودم در یک مکان شلوغ شاهد آزار جنسی یواشکی یکی از همین ریشو ها به دختر خانمی بودم. مجبور به درگیری فیزیکی با آن مردک شدم.

        Thumb up 11 Thumb down 4

    10. موارد کوچه و خیابون که زیاد بود واس همم حتما اتفاق افتاده من اولا میترسیدم اما جدیدا جرات مقابله باهاشو پیدا کردم مورد داشتم که دست طرفو گرفتم و انچنان پیچوندم که طرف دررفته و تو جمعیت خودشو گم کرد این روحیه مقابله رو از پارسال پیدا کردن
      پارسال رفته بودیم با خانواده واس تفریح تهران-امامزاده صالح و بازار اونجا رو میدونید که چقدر شلوغ تو اون شلبوغی یهو ی خانوم برگشت و محکم زد تو گوش پسری که پشت سرش بود و چندتا لگد انچنانی نثار طرف کرد خیلی رفتم تو فکر شاید اگه من بودم هیچی نمیگفتم بعدش خودمو مقصر میدونستم اما کار اون خانوم باعث شد که اون پسر بفهم که همه مظلوم نیستند و شاید دیگه این رفتار ازش سرنزن بنظرم حالا که تو جامعه ما این اتفاقا زیاد و ریشه کن کردنش زمان میبره بهتر ما خانوما از خودون دفاع کنیم و خجالت نکشیم چون مقصر اون طرفه نه ما..

      Thumb up 32 Thumb down 2

      • به نظر منم بهترین راه اینه که اعلام کرد…دخترا از اونجایی که نجابت دارن معمولا دوست ندارن کانون توجه باشن یا آبروریزی کنن و معمولا سکوت میکنن که این کار طرف رو جری تر میکنه…مثلا توی تاکسی یا اتوبوس و … به جای اینکه هی جمع تر بشینی که نتیجه ای نداره جز گشادتر نشستن طرف!باید با صدای بلند بگی درست بشینید!اینجوری طرف خودشو جمع و جور میکنه…توی خیابون و غیره هم باید اول به خودش با اخم تشر بزنی و اگر دیدی ادامه داد بلند تر و در صورت لزوم کلانتری!البته اغلب دخترا جرات این کارا رو ندارن چون از آبروریزی بعدش میترسن که البته حقم دارن

        Thumb up 29 Thumb down 2

        • اینکه نترسی طرفتو بزنی تمرین میخاد من تو این شرایطا بودم ولی هردفعه چنان ترسیدم و لرزیدم که هیچ کاری نتونستم بکنم جز اینکه فرار کنم
          من واقعا میترسم

          Thumb up 23 Thumb down 3

          • موافقم که تمرین میخاد من خودم ب ترسو بودن معروفمم اما از اون ماجرا به بعد هر وقت مواجه شدم نفس عمیق کشیدم سریع گارد دفاعی گرفتم به خانواده پدر و مادرمم گفتم بنظرم اگر ی همچی اتفاقی بیوفته( برخلاف باور غلطی که میگن ابروی دختر میره)اگه از خدتت دفاع کنی لااقل بخودت ثابت میشه که مظلوم نیستی که ی ادم هوس باز هر غلطی بکنه و تو کاری نکنی مثلا بخاطر حفظ ابروت

            Thumb up 15 Thumb down 2

      • دقیقا منم باهات موافقم.همیشه هم به همه میگم.اگه ی وقت کسی تو خیابون یا جایی اذیتتون کرد ی بار تحمل کن.اما دفعه دوم رو نذار بشه سوم برگرد چنان بزن تو گوش طرف که نتونه از جاش تکون بخوره.هیچی هم نگو .بعد راهتو بگیر و برو.دیگه طرف جرات نمیکنه بیاد سمتت.حداقل خودت خیالت راحته که کوتاه نیومدی.اینجوری تو سری خور هم بار نمیای.قشنگ یاد میگیری از خودت دفاع کنی وگرنه تو آینده هر مردی هر جا بهت زور بگه ساکت میمونی.تو محل کار تو زندگی.هر جایی باید یاد بگیری از خودت دفاع کنی.

        Thumb up 7 Thumb down 2

      • اینجاس که ادم دلش میخواد اینقدر زور بازو داشت که با این حیوونای کثیف توی خیابون برخورد میکرد.ولی من میگم تقصیرکار اصلی ما خانوماییم که اهل سروصدا و دعوا تو مکان عمومی نیستیم و این خوکای کثیفو گستاختر میکنیم.(البته بلا نسبت خوک وحیوونای دیگه)/:

        Thumb up 11 Thumb down 2

        • کیوان/40/تهران

          مشکل از این نیست که شما زور و بازو ندارید، مشکل اینجاست که حکومت و پلیس حامی ندارید. مشکل اینجاست که از بچگی تو کله ی بانوان ما فرو کرده اند که اگه مورد آزار قرار گرفتی به خاطر خودت است چون حجاب نداشتی چون خندیدی چون خیلی …. صد افسوس که پلیس بی همیت ما به جای حمایت از خانمهای ما به دنبال خود این خانمهاست با شعار حمایت!! بارها و بارها در ساحلها و شهرهایی بودم که تقریبا همه عریان بوده اند اما دریغ از یک نگاه و یک حرکت اشتباه. جدا از اینکه فرهنگشان پیشرفت کرده است و به قولی نگاهشان سیر شده است، پلیسی در همان حوالی است که دست متجاوز را خورد میکند نه اینکه به آن خانم بگوید تو در کیسه برو تا او تحریک نشود.

          Thumb up 8 Thumb down 3

    11. فرشته / آذربایجان

      خدا را هزاران بار شکر تا حالا نداشتم .

      Thumb up 10 Thumb down 4

    12. موارد کوچه و خیابون که زیاد بود واس همم حتما اتفاق افتاده من اولا میترسیدم اما جدیدا جرات مقابله باهاشو پیدا کردم مورد داشتم که دست طرفو گرفتم و انچنان پیچوندم که طرف دررفته و تو جمعیت خودشو گم کرد این روحیه مقابله رو از پارسال پیدا کردم
      پارسال رفته بودیم با خانواده واس تفریح تهران-امامزاده صالح و بازار اونجا رو میدونید که چقدر شلوغ تو اون شلوغی یهو ی خانوم برگشت و محکم زد تو گوش پسری که پشت سرش بود و چندتا لگد انچنانی نثار طرف کرد خیلی رفتم تو فکر شاید اگه من بودم هیچی نمیگفتم بعدش خودمو مقصر میدونستم اما کار اون خانوم باعث شد که اون پسر بفهم که همه مظلوم نیستند و شاید دیگه این رفتار ازش سرنزن بنظرم حالا که تو جامعه ما این اتفاقا زیاد و ریشه کن کردنش زمان میبره بهتر ما خانوما از خودون دفاع کنیم و خجالت نکشیم چون مقصر اون طرفه نه ما..

      Thumb up 8 Thumb down 2

    13. زهرا 23تهران

      با کامنت متی موافقم.
      پیش اومده خیلی زیاد در طرح ها ورنگ های مختلف اوایل که خیلی میترسیدم .یعنی الانشم سریع شوکه میشم وتپش قلب میگیرم ولی خوب دیگه اعصابمو باد برده به محض این که احساس خطر کنم اگه تو محیط نا اشنایی باشم از حرکات نینجایی استفاده میکنم .
      چند وقت پیش یکی رو دنبال کردم با کیفم چنان کوبوندم تو صورتش ظرف غذام غر شد
      وهرچی فحش به ذهنم میرسید نثارش کردم.والا به خدا دیگه اعصاب ندارم. یک مورد موتو ری هم هست وقتی یادم میاد داغون میشم.به نحوی که از اون موقع تا حالاه رموقع تو کوچه باشم میچسبم به دیوار موتوری رد شه بعد راهمو ادامه میدم.
      کاش هیچوقت دیگه پیش نیاد چون هوس میکنم به سلاح سرد رو بیارم منم که اصلا ادم هوس بازی نیستم.

      Thumb up 17 Thumb down 2

    14. فتــــــــا

      شب بود کوچمونم خلوت وتاریک پسره یه حالت وحشتناکی داشت اومد دست گذاشت روشونم منم ازترس داشتم میمردم ولی بهش خندیدم گفتمشماپسر فلانی هستی فکر کرد اهلشم گفت نه وخودشومعرفی کرد گفتم خب نزدیک خونه ایم قرارمون باشه فرداشب همینجا اونم خوشحال رفت فرداش داییهاموخبرکردم ویه کتک مفصل خورد.جالب اینکه بعدش اومدخواستگاریم.وقتی هیچ چاره ای نیست بعضی وقتا ازدرسارزش باید دراومد وبه موقع خودتونجات بدی

      Thumb up 18 Thumb down 2

    15. ادمین شیطونی نکن میخوای حرف بکشی از مردم کلک خخخخخخخ:)) ولی پست جالبی بود ممنون

      Thumb up 20 Thumb down 4

    16. بهار پارسال تو یه نمایشگاه سنتی تو چالوس با یه روانی روبرو شدم از این غرفه به اون غرفه میومد و کرم میریخت سکوت کردم تا نزدیک درب نمایشگاه کشوندمش و لحظه ای که فکر نمیکرد رفتم سراغ ماموری که لب در بود و قضیه رو گفتم یعنی کیف کردم وقتی عین موش داشت در میرفت و چند نفر هم بدنبالش بودن..‌
      بارها تو نوجوونی توی تاکسی، اتوبوس و حتی مترو با این ادمایی روانی برخورد داشتم ولی همیشه سکوت کردم اما الان یاد گرفتم به خودم احترام بذارم و حال این ادمای مریضو بگیرم…
      خانمای عزیز لطفا بخودتون احترام بذارین و با سکوتتون این افراد رو جری تر نکنین…

      Thumb up 23 Thumb down 3

    17. علیرضا/ایران/ツ

      آقا من یه توضیحاتی بدم. شاید یه نفر که تجربه تجاوز و این مسائل رو داشته، بخونه و یه کمکی براش باشه.

      یه تکنیک هست به نام EMDR. گفته میشه این تکنیک بهترین نتیجه رو میده در کمک به درمان بیمارانی که از مشکلات ناشی از تجربه‌های آسیب‌زا و خاطرات ناخوشایند رنج می‌برند.
      روش کار هم ظاهراً اینجوریه که شما رو در یک حالت هیپنوتیزم قرار میدن و به نوعی وارد لایه‌های پایین مغز میشن و با ضمیر آگاه و ناآگاه و بخش خاطرات مغز شما در ارتباطند.
      بعدش از شما می‌خوان اون خاطره آزار دهنده رو با جزئیات مرور کنید. اصطلاحاً re_experience کنید.
      در حالی که شما در هیپنوتیزم عمیق هستید و دارید اون خاطرات رو بیان می‌کنید، با تکنیک های خاصی روی شما کار می‌کنند و اون آسیب و ضربه‌زنندگی یا به عبارتی اون زهر و سم و انرژی ناشی از خاطره بد رو کم کنند و از بین می‌برند و کمک می‌کنند شما به زندگی عادی برگردید.
      فقط توجه کنید که شخص متخصص EMDR باشه.
      کلاً در هر زمینه ای تو انتخاب مشاور و روانشناس و روانپزشک خیلی وسواس داشته باشید. پیش هر کسی نرید. روان و ذهن و فکرتون رو راحت در اختیار هر کسی قرار ندید.
      در این زمینه خاص هم تحقیق کنید و پیش آدم کاربلد و متخصص برید.

      امیدوارم مفید باشه.

      Thumb up 23 Thumb down 2

      • مستــــــانــــه

        پسر منه ها! چه بلده 😀

        Thumb up 14 Thumb down 4

        • علیرضا/ایران/ツ

          🙂
          ببین چه پسر اهل مطالعه‌ای داری.
          مایه افتخار والدین 🙂

          Thumb up 15 Thumb down 1

          • محمدرضا-۲۴-اصفهان

            واقعا من از هیپنوتیزم شدن میترسم !
            آخه فک کن بخوای یسری کارهایی که تو گذشته انجام دادی رو مرور کنی و به زبون بیاری !! بعد تازه قدرت سانسور کردن هم نداری !
            من یکی که حاضرم بمیرم ولی کسی از اعمال و رفتار گذشتم با خبر نشه 🙂

            Thumb up 19 Thumb down 6

            • علیرضا/ایران/ツ

              محمد‌رضا از قدیم گفتند پزشک محرم اسراره.
              این روش هم برای افرادیه که تجربیات وحشتناک داشتند که بعضاً زندگی‌شون رو فلج کرده. مثلاً شخص از همه مردها می‌ترسه و متنفره. یکی دیگه مثلاً ازدواج می‌کنه، شوهر بدبخت میاد به بوسی چیزی کنه، این تشنج می‌کنه بیهوش میشه. شوهره هم از ترس سنکوپ می‌کنه، به نفر باید بعداً اونو هیپنوتیزم کنه بلکه به زندگی برگرده.
              در ضمن تو این روش کل زندگی و خاطرات رو هم که شخم نمی‌زنند. فقط همون قسمت خاطره به خصوص که داره بهش آسیب میزنه. خاطره پاک نمیشه ولی اثراتش از بین میره.
              البته بازم میگم در این زمینه‌های روانپزشکی و روانشناسی و مشاوره باید دنبال آدم کاربلد و متخصص بود. طرف مثلاً می‌خواد ازدواج کنه میره بر اساس حرف‌های ۴ تا دوست و آشنا و نهایتاً یه مشاور دوزاری تصمیم می‌گیره. اثراتش هم تو آمار طلاق داریم می‌بینیم.

              در کل محمدرضا جان تو به هیپنوتیزم احتیاجی نداری فقط بیا پیش خودم اعتراف کن سبک شی. 🙂

              Thumb up 20 Thumb down 2

      • ول کن عامو هیپنوتیزممون میکنن بهمون تجاوز میکنن! البته به من که نه اه اه خیلی چندشم ازم دور شید!

        Thumb up 18 Thumb down 2

        • دخمل همساده/25

          میدونم که کامنتتون جنبه ی طنز داره ولی واسه کسایی که اطلاع ندارن میگم:
          در حالت هیبنوتیزم امکان نداره این اتفاق بیفته … من خودم یه مدت این مطلب خیلی ذهنمو درگیر کرده بود … در موردش که مطالعه کردم متوجه شدم، نمیشه کارهایی که خلاف اخلاقیات یا قوانین و خط قرمزهامون هست در حالت هیبنوتیزم انجام بشه … اون موقع ذهنمون خودش بیدا میشه و واکنش نشون میدیم…

          Thumb up 6 Thumb down 2

    18. آزار جنسی از نوع متلک و تاچ زیاد… اما گذشت زمان سکوت و خجالت الان چند سالیه تو تاکسی بلند تذکر میدم و خیابون مشکلی پیش بیاد جیغ و داد میکنم و طرف با سرعت باد دور میشه و سعی میکنم زمان رفت و آمدم تنظیم باشه و تو موقعیت های ناامن قرار نمیدم خودمو
      چیزی که از بچگی به یاد دارم، ۵_۶ ساله بودم و با مینی بوس با مادرم باید میرفتیم شهرک کوچکی. اخرین نفرات بودیم زمان پیاده شدن و موقع حساب کردن پول راننده دست مادر چادری و محجبمو گرفت و با لحن چندشی گفت شما نمیخواد پول بدی خانووووم
      مادرم خیلی زن محجوب و خجالتیه بر خلاف دخترش. جوری هول شد و خودشو و منو از مینی بوس انداخت پایین که با جفت کاسه زانوهاش محکم خورد زمین. هیچ وقت اون صحنه و اتفاق رو فراموش نمیکنم
      این پست چقدر متاثرم کرد….

      Thumb up 31 Thumb down 6

      • خدا لعنت کنه کسایی رو که باعث میشن انسان های پاک جلو خانوادشون خجالت زده بشن.این جور آدم ها هیچ وقت تو زندگیشون خیر نمیبینن.مطمئن باش که نمیبینن.حاضرم قسم بخورم اگه اون راننده رو پیدا کنیم میفهمی که حرفم درسته.مطمئنا تو لجن و کثافت فرو رفته.

        Thumb up 9 Thumb down 2

    19. وای یه بار ۸ونیم صبح داشتم میرفتم امتحان بدم اصلا هم آرایش نداشتم یه ماشین ازسرکوچمون داشت رد میشد تامنودید وایساد من حواسم پرت جزوم بود نزدیکش که شدم یهو باصدای بلند یه چیزی گفت نگاهم که بهش افتاد داشت یکار زشتی جلوی من میکرد خدالعنتش کنه تادانشگاه تنم میلرزید دیرمم شده بود نمیتونستم برگردم خونه خلاصه باکلی گریه رفتم درسته کاری به من نداشت ولی خیلی روحیم خراب شد :`(

      Thumb up 25 Thumb down 2

    20. سحر دختر مهتاب

      تجاوز همیشه از طرف جنس مخالف نیست شما فکرکن جنس موافقت بخواد بت نزدیک و نزدیک و نزدیک تر بشه و گیرت بندازه و …

      این اتفاق چند ساله کابوسم شده 🙁

      Thumb up 24 Thumb down 1

    21. سهیلا/32/زنجان

      حرف از تجاوز و ازار جنسیه برای خودمون یا بچه های که سالم هستن ولی من از ازار جنسی بچه های استثنایی میگم که حتی نمیتونن بیان کنن یا اگرم بگن کسی باور نمیکنه … خواهر کوچیک من یکی از اوناست مدرسه استثنایی که میرفت آبدارچی مدرسه دست به بدنش کشیده بود اومد به خواهربزرگترم گفت از اونجایی که خواهر کوچیک من مشکلش زیاد حاد نبود و مشکل درس خوندن داشت حرفشو باور کردیم خواهرم اون مدرسه رو گذاشته بود رو سرش کاری کرد که اون نامرد برای همیشه از مدرسه بره البته مدیر مدرسه خدا بیامرز هم خیلی همراهی کرد .. ولی این خاطر هنوزم که هنوز برای خواهر کوچیکم که الان ۲۵ سالشه یه خاطره تلخه هنوزم بعضی وقتا یادش میوفته برا مامانم تعریف میکنه
      به مامانم میگم چرا نبردینش دکتر معاینه کنه جوابی نداره چون حتی با اینکه خواهر بزرگم عکس العمل نشون داد ولی بازم تا اون حد باور نکردن که ممکنه تجاوز کرده باشه و نیاز به معاینه پزشکی چون یه بچه استثناییه ):

      Thumb up 25 Thumb down 2

      • کیوان/40/تهران

        بسیار ناراحت شدم و اشک در چشمانم حلقه زد. امیدوارم که خواهرتان توانایی های دیگر خود را بشناسد و شاد و موفق باشد.

        Thumb up 2 Thumb down 1

    22. سلام……درسته که این اتفاق نود درصدش واسه خانوما میوفته….ولی مورد عکسشم داشتیم…….یه بار من اومدم سوار تاکسی بشم دوتا خانوم پشت نشسته
      بودن وقتی سوار شدم دختره بغل دستیم یه ذره خودشو جابجا نکرد که من. راحت بشینم..بهر حال ما مردا نه میتونیم اعتراض کنیم تو این شرایط……گفتم که فکر نکنیدفقط یه. طرفه واسه. خانوما این. اتفاق میوفته

      Thumb up 28 Thumb down 8

    23. خیلی واصلادلم نمیخاد تعریف کنم ، یادآوریشونم زجرم میده دو موردش ک افتضاح بودن تامدتها روانی بودم و خانواده هرچیزی بهم میگفتن عصبانی میشدم و هرچی دستم میرسید میشکوندم چون سن کمی داشتم و ازخودم دفاع نکردم روانم داغوووووون شده بود.

      Thumb up 24 Thumb down 3

    24. از تیکه ها و حرف هاى تو خیابون دیگه نیازى نیست بگیم ، چون همه تجربه هاى زیاد و اکثرا مشابهى داشتیم ، انقدر زیاد که نمى دونم از کدوم بگم ، هیچ ارتباطى هم به پوشش و ظاهر نداره ، براى یه آدم بیمار فرقى نمى کنه محجبه باشى یا نه ،
      ولى چند مورد هست که هیچ وقت نمى تونم فراموش کنم ، با اینکه به من آسیب جسمى نرسید ولى یاداوریش به شدت آزارم میدن، روحم آسیب دید ؛
      وقتى ٩-١٠ سالم بود پسر عمو ٢٠ سالم زیاد میومد خونمون ، من حتى بهش می گفتم داداش!!! یادم اکثر مواقع من و رو پاش میذاشت و خودشو تکون میداد ،اون موقع نمى فهمیدم چى کار مى کنه ولى یادم حس بدى داشتم ، اعتراض که مى کردم مى گفت داریم سوارى بازى مى کنیم …. الان وقتى یاد اونروزا مى افتم وقتى تک تک حس و حالاش میاد جلو چشمام حالم از دنیا بهم می خوره …
      دومین موردى که همیشه یادم مربوط به دوست برادرم ،١٢ سالم بود برادرم و دوستش تو اتاقش بودن و من تو اتاق خودم خواب بودم ، نمی دونم چى شده بود که برادرم حدود ۵-۶ دقیقه از اتاق رفته بود بیرون… دوستش اومد بالا سر من و من از حس لمس کردن بدنم توسط دوستش که سعى داشت بدن من و ببینه از خواب بیدار شدم ولى چشم هامو باز نکردم
      از ترس نفسم بند اومده بود ، نمی دونم چرا ولى یه حسی بهم مى گفت اگه بفهمه من متوجه شدم بدتر مى کنه با چشم هاى بسته خودم و تو جام جابه جا کردم که اونم ترسید و فرار کرد … من موندم و ترس و گریه
      مورد بعدى با دختر خالم ١٨ سالمون بود که اشتباهى سر از یه کوچه بنبست دراوردیم ، یه موتورى اومد جلومون و تو کوچه بست زیپ شلوارشو باز کرده بود و …. دختر خالم با لگد کوبید تو موتور جورى که مرد خورد زمین و ما تونستیم فرار کنیم
      مورد بعدى داشتم از دانشگاه برمى گشتم من بودم و راننده ، تو یه خیابون به شدت شلوغ
      احساس کردم حرکات راننده عجیب نگاش کردم دیدم شلوارش باز ….
      خداروشکر کردم که ترافیک بود و من تونستم سریع پیاده بشم
      دیگه از نگاه هاى آزاردهندشون نگم که تو این جور مواقع زنگ میزنم به پدرم الکى صحبت مى کنم قاطى حرف هام مشخصات ماشین و راننده رو میدم که بعنى حواست باشه خانوادم میدونن من سوار چه ماشینیم …
      همه ى اینا براى من دختر درد داره

      Thumb up 39 Thumb down 3

    25. خدا رو شکر چهره کریه من تو این مورد به دادم رسیده و در دوران راهنمایی که همانا بخور وگرنه خورده میشی! نه تو اون دسته بودم نه تو این دسته! (دوماغم یی ذرررره درازه مثل نیزه ماهی در امانم)! اماااا نمیدونم چرا یکی از همین اهل جهنم به ما چشم دوخته بود و در راه برگشت از مدرسه چونان لاشخوری بر سر راه بنده قرار گرفت و فرمود به به چه دمی عجب پایی! که من هم با درایت خاصی که از طفولیت داشته ام پی بردم که همانا نیرنگی عظیم در پشت این چهره خبیث قرار دارد و اگر اندکی درنگ نمایم سرنوشتی شوم اندر خرابه ها در انتظارم است پس به حیلتی متوسل گشتم و ابتدا او را از آتش دوزخ و روز حساب ترساندم که موثر واقع نشد! پس گقتم آقای ناظم چه عجب از این مسیر میاد و نگاه او به آنطرف همانا و یوسین بولت شدن بنده همانا!
      خدایی جوری میدوییدم که طرف حتی تلاش نکرد بیفته دنبالم!
      به مثال زیر توجه نمایید:
      http://s8.picofile.com/file/8300506842/021.mp4.html

      Thumb up 20 Thumb down 2

    26. این ماجرا رو به این خاطر میگم که شاید با اطلاع رسانی جلوی یه تجاوز گرفته بشه:
      اواخر دهه شصت بود یه صبح جمعه. اول صبحی با پسر عمه م توپ رو ورداشتیم و رفتیم سر میدون کنار خونمون منتظر بودیم تا بقیه بچه ها جمع بشن فوتبال کنیم.
      اینو بگم که متاسفانه من تو بچگی به شدت خجالتی بودم.منتظر بودیم که یه دفعه یه جوون دوچرخه سوار اومدو از دوچرخه پیاده شد و به ما دو تا نگاه کرد. دست کرد توی جیبش یه سکه ۵ تومنی زرد که پشتش عکس ایران بود به ما دو تا نشون دادو گفت می خواین اینو بهتون بدم.
      ما دو تا هم به هم نگاه کردیم و از کار جوونه خندیدیم غافل از اینکه چه نقشه شومی توی سرشه.
      یه دفعه پسر عمه م رو گرفت و نشست من توپمو بغل کردم و با فاصله ازشون وایسادم.بشدت مضطرب که این میخواد چیکار کنه با پسر عمه م. پسر عمه م صورتش به سمت من گریه میکرد من نمی فهمیدم چرا داره گریه می کنه و اون مرد داره چکار میکنه:( اصلا صدا ازم در نمی یومد خجالتی بودن هم باعث شده بود نتونم داد و فریاد کنم.به محض اینکه اون کثافت کارش تموم شد و بلند شد من آلتشو دیدم با پسر عمه م پا به فرار گذاشتیم ولی تا اون روز من هیچ وقت فکر نمی کردم یه آدم این قدر میتونه کثیف باشه . نمی دونم این حادثه چقدر روی پسر عمه م اثر گذاشت چون مادر و عمه م به ما گفتن که در رابطه با این موضوعی که برای پسر عمه م پیش اومد با هیچ کس صحبت نکنیم که خون به پا میشه .
      عزیزان حتما به بچه هاتون یا بچه های فامیل بگین اگه یه غریبه بهتون گفت مثلا بیا این موبایل مال خودت یا بیا بریم گردش یا …. به هیچ عنوان قبول نکنن و بدونن که همچین غریبه هایی دزد هستند.اصلا همراه با بازی به بچه ها یاد بدین مثلا ادمین که مدیر مهده به بچه ها بگه فرض کنید من غریبه م . مثلا به بچه ها با ترانه بگه بیا بریم به باغ وحش . بچه ها هم بگن نه نمی یام نه نمی خوام و از این دست بازی ها که خوب توی ذهن بچه بمونه

      دوم اینکه بگین تا همچین موردی پیش اومد با صدای بلند بدون حجالت بگن آی دزد آی دزد و …

      در آخر اینکه یه تقاضا دارم و اونم اینکه هیچ وقت منتظر نباشید مسئولین براتون کاری انجام بدن. بچه های کوچک خودتون یا فامیلتون رو به یه کارشناس کاربلد ارجاع بدین که به روشی که مناسبه به بچه هاتون مسائل رو یاد بدن. البته واضحه که نمیشه یه دفعه صفر تا صد ماجرا رو رو تو یه جلسه گفت. هر مساله ای سن خاص خودش رو می طلبه. مثلا نحوه زایمان و … به چه درد یه بچه ۴ ساله می خوره که اگه گفته بشه ممکنه درگیری های ذهنی بدی برای کودک بوجود بیاره . اما مسائلی مثل عضو خصوصی و این ها رو باید یه کارشناس کاربلد با زبون شیرین به بچه یاد بده.

      Thumb up 25 Thumb down 3

    27. از ۶سالگی توسط یکی از فامیلای نزدیک لمس میشدم.. وبخاطر ترس و خشونت اون ادم دم نمیزدم…اغلب کتک میخوردم و این مساله تا دوره ی راهنمایی من کشیده شد…. همیشه مرگشو ارزو میکردم و از خدا بدم میومد..چون هرچی ازش کمک میخواستم منه بچه رو کمک نکردبا اینکه من همیشه حجاب داشتم و اون موقعا عشق چادر بودم..بزرگتر که شدم فهمیدم جدا از اینکه اون کثافت میگه بازی یه وبه زور وبا کتک وتهدید کارشو میکنه چه جرم وحشتناکیه .. قویتتر شدمو خودم جلوش واستادمچادرو گذاشتم کنارو از هر نری فاصله گرفتم ….تقدیرم از اول بد بود..حالام تازه ازدواج کردمو از شوهر بی پولو بدون تحصیلاتم فقط کتک میخورم و فحش میشنوم … و نمک به حرومی میبیینم وبازم میدونم فقط چاره دست خودمه که قسمتم اینه

      Thumb up 23 Thumb down 5

    28. آقا این مواردی که دوستان گفتن، برعکس اش هم تجاوز حساب میشه؟ چون من خودم برام دو مورد اتفاق افتاده. اول دبیرستان که بودم توی تاکسی یه خانوم سی ساله همراه مادرش سوار شدن، من همیشه سعی میکردم از خانوما فاصله بگیرم که اذیت نشن، اواسط راه خانومه خودش رو چسبوند به من بعد آرنجش رو گذاشت روی پام ، بعدش هم دقیقا صورت رو آورد جلوی من و در حالی که بدنش رو فشار میداد به من توی آیینه ماشین آرایش صورتش رو چک میکرد، من هم عکس العملی نشون ندادم چون به نظرم مشکلی نبود و تا آخر مسیر اینکارو ادامه داد :)))) یه بار دیگه هم توی تاکسی چون شلوغ بود یه خانومی حدود بیست و چن ساله یه دفعه اومد صندلی جلو با من نشست که حتی راننده هم تعجب کرد تا آخر مسیر هم که خودتون میدونید :)))) به هر حال مراعات حال ما پسرا رو هم بکنید.

      هیس پسرها فریاد نمیزنن، چون دلیلی نداره که فریاد بزنن، خیلی هم خوب :))))))

      Thumb up 23 Thumb down 8

    29. بچه که بودم یه پیرمرد کله پوک پایین دبستانمون کفاشی داشت و فکر کن به بچه های کم سن هم متلک می پرند یه روز ظهر که شیفت عصر بودم داشتم می رفتم مدرسه که یه کوچه

      قبل دبستان دیدمش دستمو گرفت وحالا یادم نمیاد دقیق چی گفت یه چیزی مثل اینکه بیا با هم بریم یا جکله ای مشابه …منم دستمو کشیدم و به سرعت برق وباد به جای اینکه برم

      مدرسه رفتم خونه پدرم تازه از شیفتش برگشته بود منو دید گفت چرا برگشتی؟گفتم یکی مزاحمم شده ولی نگفتم چه کسی …گفتم اگه بگم پدرم میره سراغش وبعدها راحت نمی تونم برم مدرسه …خلاصه پدر با همون لباس نظامیش باهام همراهی کرد وتا چند روز تا دم در

      مدرسه می اومد اون پیرمده هم دید که من بچه ی کی هستم ودیگه وقتی منو می دید زود می خزید انتهای مغازه اش یکی دوسال بعدشم مرد …الان فقط اینو یادمه اما مزاحمت های خیابونی وکوچه ای واسه همسنی های ما خیلی زیاد بود ..
      توی بزرگسالی هم دست درازی زیاد دیدم تو اتوبوس شرکت واحد …تو تاکسی …تو جشن های نیمه شعبان که دیگه حتی الان هم جرات نمی کنم تو همچین مواقعی از خونه بیرون برم

      Thumb up 13 Thumb down 1

    30. چقدر افتضاح، چه اوضاع خرابی که به نظر میرسه روز به روز داره بدتر و بدتر میشه. متاسف شدم برای همه کامنت هایی که پر از تجربیات منفی و تلخ بود . برای دوستانی که چه بار روانی و روحی سنگینی رو تحمل کردن … همین آزارهای جنسی چقدر توی زندگی و شخصیتشون تاثیر منفی گذاشته یا میذاره متاسفانه 🙁

      متاسفانه منم تجربه ناراحت کننده ای داشتم. وقتی بچه ۵-۶ ساله بودم، توی محلمون با همه بچه ها (دختر و پسر) بازی میکردیم . از طرف نگهبان محله که از پشت بهم نزدیک شد و به هوای گل چیدن برام، بغلم کرد و پشتم رو لمس کرد. همیشه یادمه. جرات نمیکردم به کسی هم بگم. تا مدت ها که از مردها میترسیدم. حالا هم که دهه ۳۰ زندگیم هستم، اگه مردی رو از پشت احساس کنم که داره میاد و تنها باشیم، میذارم بره جلو یا زود فاصله میگیرم.

      اگه یه روز بچه داشته باشم، حتما به اندازه سنش بهش آموزش میدم. چه سند ۲۰۳۰ باشه چه نباشه.

      Thumb up 21 Thumb down 4

    31. سلام ادمین جان نام درج نشه لطفاً
      یه بار تو پیاده رو داشتم میرفتم بعد دیدم یه مردی که عقب ماندگی ذهنی داشت و سر و وضع مناسبی ام نداشت بدجور به دوتا خانم بد حجاب که تو ماشین نشستن نگاه میکرد بی تفاوت اومدم برم که اون مردتیکه عوضی دستشو به من زد و رد شد. وحشتناک حالمو بد کرد چنان که هر وقت میخوام جایی برم اگه ببینم مردی میاد رامو کج میکنم از یه سمت دیگه میرم.

      بیه بارم تو اتوبوس صندلی یکی مونده به آخر نشستم یهو حس کردم یه چیزی به بازوم میخوره اولش اهمیت ندادم بعد که تکرار شد برگشتم پشت سریمو دیدم تازه فهمیدم اون عوضی از کنار صندلی دستشو میزنه به بازوم دیگه تا آخرش به صندلی تکیه ندادم الانم سوار اتوبوس میشم صندلی آخر نمیشینم هیچ سعی میکنم جایی بشینم که توی دید باشم.

      ــ رفتم چاپخونه کار کنم که قرار شد اولش آزمایشی یه هفته کار کنم تا بعد. بعد که از کارم راضی شدن خواستیم قرارداد ببندیم دیدم آخر قرارداد نوشته که من باید صیغه مسئول اونجا بشم . خوشبختانه اینجا رو قبول نکردم برم چون دست خودم بود ولی بیچاره همه اون دخترهایی که از ناچاری اونجا کار میکردند و مطمئناً اون قرارداد رو امضاء کرده بودند.

      بار بعدی منشی یه موسسه بودم خیلی خوب پیش میرفت تا اینکه یه روز که میخواستیم امتحان بگیریم رییس موسسه اقبل از اینکه کسی بیاد از بازوم یه نیشگونی گرفت و من چنان جبغ زدم که برگشت بهم گفت چه خبرته خجالت بکش. دیگه نفهمیدم چیکار کنم تا آخر امتحان همش کار خرابی میکردم و هیچ کاری رو درست انجام نمیدادم .

      یه بار رفته بودیم نمایشگاه داشتم از یه غرفه بازدید میکردم که حس کردم یه نفر چسبیده پشتمه تا برگردم یهو دیدم دو تا آدم کت و شلوری اون مرد رو گرفتن و بردن. کار این آقا تو نمایشگاه این بود که خودشو به زنا میچسبوند.

      تو خونه بودیم و نشسته بودیم که داییم پیشنهاد بازی قایم باشک داد و ما همه رفتیم حیاط پشتی بازی کنیم تقریبا عصری هم بود و همه قایم شدیم داییم چشم گذاشت و اومد منو پیدا کرد و گرفت از سینه هام به قدری حالم بد شد که میخاستم برم ولی ولم نمیکرد که برم التماسش میکردم که بزار برم میگفت یه کم دیگه بمون . حالم از داییم به هم میخوره از خودش از زنش از بچه هاش کلا ازشون بدم میاد

      تموم نشده منتها دیگه نمیتونم بنویسم
      هیچ کدومشونو هم نمیبخشم هیچ کدومشونو امیدوارم برن به درک همشون

      Thumb up 28 Thumb down 2

    32. خداوند اینجور کثافت ها را به زمین گرمشان بزنه .
      یه بار از مدرسه تنها می اومدم یه موتوری اومد از پشت پام را لمس کرد از اون موقعه تا الان وقتی یه موتوری تو خیابان و کوچه میخواد رد بشه با ترس خودمو کنار می کشم .
      پارسال هم سر خیابانمان می اومدم دیدم یه ماشین واساده فکر کردم منتظره ماشین های دیگه رد بشه بعد این گورشو گم کنه اما دیدم از داخل ماشین اون جای چندش آورش را نشون میده از کارش حالم خیلی بهم خورد خدا میدونه چند روزی چه کشیدم .

      Thumb up 15 Thumb down 2

  • ارسال نظر