مجله گیزمیز

حرف دل ، حرف حساب

ادمین/27
۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
۴ نظر
  • حرفِ دل، حرفِ حساب (۱۷۸)
    حرفِ دل، حرفِ حساب (۱۷۸)
    حرفِ دل، حرفِ حساب (۱۷۸)
    حرفِ دل، حرفِ حساب (۱۷۸)
    حرفِ دل، حرفِ حساب (۱۷۸)
    حرفِ دل، حرفِ حساب (۱۷۸)
    حرفِ دل، حرفِ حساب (۱۷۸)
    حرفِ دل، حرفِ حساب (۱۷۸)
    حرفِ دل، حرفِ حساب (۱۷۸)
    حرفِ دل، حرفِ حساب (۱۷۸)
    حرفِ دل، حرفِ حساب (۱۷۸)
    حرفِ دل، حرفِ حساب (۱۷۸)
    حرفِ دل، حرفِ حساب (۱۷۸)
    حرفِ دل، حرفِ حساب (۱۷۸)
    حرفِ دل، حرفِ حساب (۱۷۸)

    برچسب ها :
  • پربازدیدهای ماه
  • [metaslider id=146737]
  • نظرات شما
    غیر قابل انتشار : 0
    در انتظار بررسی : 0
    انتشار یافته : 4
    1. حرف حساب اینکه چقدر بوووقن که یه خیابونو ترافیکش میکنن به خاطر دادن شربت !!!!
      ۶ ساعت باید وایسیم تا نفر جلویی قشنگشربتشو بخوره و آروغشو بزنه و یدونه دیگه هم بگیره با شیرینی بعد راه بیفتیم!
      ته بی قانونی و هرج و مرجه!!!
      اولا که موقع رانندگی ممنوعه چیزی خوردن
      ثانیا وقت مردمو تلف کردن اخلاقی نیست
      ثالثا بستن یه خیابون قانونی نیست :/




      5



      2
    2. امروز ۱ اردی بهشت بزرگداشت سعدی شاعر بزرگ پارسی زبانه
      کاش یه پست میذاشتی ادمین
      +
      خیلیا سعدی رو فقط با شعرای تعلیمی میشناسن!
      یکم غزلاشو هم بخونید میفهمید خیلی هم عاشق و شیطون بوده!
      +
      دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
      تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی…
      +
      کیه که حقوق بشر رو شنیده باشه یکبار و یاد دو ایرانی نیفته!؟
      کوروش بزرگ بخاطر منشور کوروش و مملکت داری و اندیشه های خاص اون زمان که پدر حقوق بشر حساب میشن
      و
      سعدی به خاطر آن دو بیت معروف!




      3



      0
    3. مهدی یه حرف حساب از سعدی
      باب پنجم در عشق و جوانی:
      قاضی همدان دل به عشق جوان کفش دوزی باخته بود و شبی خلوتی میسر شده بود.”ملک را هم در آن شب آگهی دادند که در مُلک تو چنین منکری حادث شده است. ملک گفت :من او را از فضلای عصر میدانم ویگانه روزگار.باشد که معاندان در حق او خَوصی(عیب تراشی) کرده اند!”
      ملک رو به بالین قاضی بردند که با چشم خودش همه چیز رو ببینه:”شمع را دید ایستاده و شاهد نشسته و می ریخته وقدح شکسته و قاضی در خواب مستی”
      ملک قاضی را ارام ارام تکان داد و بیدار کرد وگفت “بلند شو که افتاب بر امد!”
      قاضی ناقلا فورا پرسید “از کدام جانب بر آمد؟”
      سلطان با تعجب جواب داد که معلوم هست که از مشرق و بلافاصله از قاضی حاضر جواب رو دست خورد:
      “الحمدالله که در توبه همچنان باز است بحکم این حدیث:لا یغلق علی العباد حتی تطلع الشمس من مغربها.بسته نمیشود در توبه بر بندگان مگر روزی که خورشید از مغرب طلوع کند”
      پادشاه استدلال کرد که توبه بعد از گیر افتادن واز ترس مجازات ریایی بیش نیست
      “چه سود ازدزدی انگه توبه کردن/که نتوانی کمند انداخت بر کاخ
      بلند از میوه گو کوتاه کن دست /که کوته خود ندارد دست بر شاخ”
      پادشاه تصمیم خودش را گرفت:”مصلحت آن میبینم که تو را از قلعه به زیر اندازم تا دیگران نصیحت پذیرند و عبرت گیرند”
      قاضی جواب داد:”ای خداوند جهان پرورده نعمت این خاندانم واین جرم نه تنها من کرده ام در جهان؛دیگری بینداز تا من عبرت گیرم”
      “ملک را خنده گرفت و بعفو از سر جرم او برخاست”
      حالا اگر یاد مورد خاصی افتادید که به پسر بچه ها تجاوز کرد و راست راست داره بدون مجازات برای خودش میگرده تقصیر من نیست .تقصیر اقای سعدی هست.
      تولدت مبارک اقای سعدی .ممنون که معما رو حل کردی.لابد اون مورد هم ادم بامزه ای بوده و با بامزه بازی خودش رو از مجازات نجات داده.
      #روزسعدی

      جملات داخل گیومه از متن اصلیست.




      2



      0
      • جالب بود 😀
        نمیدونم که واقعا چرانثر و نظم معاصر دیگه اون گیرایی قدیم رو نداره!
        واقعا مفاهیم رو ببینید خیلی از اشعار و نثر های سعدی حافظ مولانا خیام صایب و… هنوزم که هنوزه تازست!
        امیرخسرو دهلوی و عراقی و طالب آملی جا موندن !
        انگار که همین الان و برای همین لحظه و همین حال سروده شدن! نه ۵۰۰سال پیش نه ۸۰۰سال پیش!
        به نظرم شهریار آخرین ادیب این مدلیه!
        بعدش دیگه فقط اشعار فکاهی نه چندان عمیق و عاشقانه های ظاهری و تک و توک درست و حسابی میشه پیدا کرد !
        شایدم من اشتباه میکنم!
        البته که نیما رو نادید گرفتم و منظورم ادبیات کلاسیک صرف بوده!




        2



        0
  • ارسال نظر