مجله گیزمیز

دیالوگهای ماندگار از فیلم های ماندگار

ادمین/27
۲۵ آذر ۱۳۹۴
۱۸ نظر
  • پربازدیدهای ماه
  • [metaslider id=146737]
  • نظرات شما
    غیر قابل انتشار : 0
    در انتظار بررسی : 0
    انتشار یافته : 18
    1. ببخشید ولی هیچ کدومشون خیلی خاص و جالب نبود و کاملا” معمولی…

      Thumb up 66 Thumb down 13

    2. تورج-32-تهران

      😆
      وسط این دیالوگا ! اون مریم افشار و جناب منصوری خیلی خنده دار بود ! که چی ؟! 😆
      اینم جالب بود : ( تو انقدر مهم نیستی که بتونی ناراحتم کنی ).
      یادم باشه خیلی جاها خرجش کنم ! شده به دروغ ! 😛
      __________________________
      این ادمین ادمین که میگن کیه ؟! ادمین من تورجم ! جناب عالی ؟!

      Thumb up 14 Thumb down 1

      • تورج من ادمینم!

        Thumb up 13 Thumb down 1

        • تورج-32-تهران

          جدی ؟! بابا زرنگ !، تو زرنگی چنتا خواهر برادرین ؟! 😆 لابد منم عمه غلام کچلم ! lol
          ___________
          منصور گفته باید هویتت پنهون باشه ! آره ؟! من که میگم به حرفش گوش نکن . دیر و زود هویتت لو میره !
          بیا ۵ شنبه ای ی پست معرفی ادمین بزار ! گل و شیرینی کاربرا تو دستشون باد نکنه . قبول کنیا ! نشون بده که از خودت جنم داری 😛
          هیچ کی راضیه نمیشد . واقعا جاش خالیه . ازش ی خبر بگیر . میدونم که تو هم دوسش داشتی .
          ________
          الان تحریک شدی برا معرفی خودت ؟! اگه نه ی فیلم تحریک کننده ترسناک ببین . good luck
          😆

          Thumb up 8 Thumb down 2

    3. سماء اردیبهشتی

      خوب بود….مخصوصا اون دیالوگ در پناه تو…..وقتی خیلی کوچیک بودم میداد….الانم هرچی فک میکنم داستانش یادم نمیاد ولی اینو یادمه همه عاشق اون دختره(فک کنم خانوم زنگنه بود)بودن….و ی پسره ب اسم محمد فقط این اسما یادمه!!

      Thumb up 2 Thumb down 1

    4. کاوه/27/تهران

      اعتراض ( مسعود کیمیایی )

      سلامتی سه تن ، ناموس و رفیق و وطن
      سلامتی سه کس ، زندونی و سرباز و بی کس
      سلامتی باغبونی که زمستونشو ، از بهار بیشتر دوست داره
      سلامتی آزادی … سلامتی زندونیای بی ملافاتی ……..

      *******

      شیر شاه ( راجر الرز ، راب مینکاف )
      صحنه قتل موفاسا
      سیمبا : بابا ! بابا ، بیا ! بلند شو …. بابا …. ما باید بریم خونه ….. وای !
      کمک …. یکی …… هر کسی …… ( گریش می گیره ) نه ……
      اسکار : چی کار کردی ؟
      سیمبا : من تو خطر بودم ، می خواست منو نجات بده ؛ یه اتفاقی افتاد نمی دونم چی شده ….
      اسکار : البته ! البته که نمی دونی ! هیچ کس اولش نمی دونه ! اما شاه مرده ! بر خلاف تو که زنده ای ! وای ! مادرت چی فکر می کنه ؟
      سیمبا : اما باید چی کار کنم ؟
      اسکار : فرار کن ! فرار کن و دیگه هیچ وقت برنگرد !

      *******

      بیلو بکش ، قسمت اول ( کوئنتین تارانتینو )

      اورن ایشی ای ، در یک پایگاه نظامی آمریکا در توکیوی ژاپن به دنیا اومد . یه نیمه ژاپنی نیمه چینی ، سلیطه آمریکایی . اولین تجربه مرگو در سن نه سالگی داشت ، در مقابل چشمانش پدر و مادرشو به دست اربابِ یاکوزا ، ارباب ماتسو موتو ؛ کشتن

      *******

      ارباب حلقه ها : یاران حلقه ( پیتر جکسون )

      گیملی : من بدترین زخممو تو این جدایی داشتم … پایان زندگیمو اونجا دیدم … چیزی که عالی بود … از این به بعد به هیچی به غیر از هدیش نمی گم عالی …
      لگولاس : هدیش بهت چی بود ؟
      گیملی : من ازش یه تار مو از سر طلاییشو خواستم و اون در کمال سخاوت سه تار موشو به من داد

      *******

      فهرست شیندلر

      ایتزک ایشترن : ( یه حلقه میده به شیندلر ) به عبری نوشته : هر کس که جون یه نفرو نجات بده ، کل دنیا رو نجات داده
      اسکار شیندلر : ( اشک تو چشماش جمع میشه ) من می تونستم بیشتر نجات بدم … من می تونستم بیشتر نجات بدم … نمی دونم ….. فقط اگه —
      ایشترن : اسکار ، هزار و صد نفر فقط با زحمت تو زنده موندن ، بهشون نگاه کن
      شیندلر : اگه پول بیشتری در میاوردم …. من پول زیادی رو هدر دادم …… تو متوجه نمیشی ….. اگه فقط —
      ایشترن : اونا نسل زیادی رو تشکیل خواهند ، فقط به خاطر کاریه که تو کردی

      Thumb up 3 Thumb down 0

    5. مستـــانــه . 1986.

      مرسی دو سه تاشو دوست داشتم.

      منم چندتا بگم :

      _ منم احساس خوشبختی میکنم ولی کابوس از دست دادنش برام آشناتره!

      _ این حرف دروغه. _ دروغه اما ضررش کمتر از حقیقته!

      _ بچه ها بزرگ. میشن میفهمن اشتباه کردن ٬ ما که دیگه قرار نیست از بززگتر بشیم!

      _ پای بیگناه تا پای دار میره ولی بالای دار نمیره. اما پای گناهکار تا همونجا هم نمیره!

      _ سهیل حقو به اون میده. _ حق دست سهیل نیست که به کسی بده یا ازش بگیره.

      بعضی از دیالوگای سریال یادآوری بود که دوست داشتم.
      همیشه وقتی اینجور پستا کهنه میشن دیالوگای خوب فیلمای خوب یادم میاد ٬ میگم دفعه بعد مینویسم و این داستان روتین ادامه داره. 😀

      Thumb up 3 Thumb down 4

    6. مستـــانــه . 1986.

      مرسی دو سه تاشو دوست داشتم.
      منم چندتا بگم :
      _ منم احساس خوشبختی میکنم ولی کابوس از دست دادنش برام آشناتره!
      _ این دروغه. _ دروغه اما ضررش کمتر از حقیقته!
      _ بچه ها بزرگ. میشن میفهمن اشتباه کردن ٬ ما که دیگه قرار نیست از این بزرگتر بشیم!
      _ پای بیگناه تا پای دار میره ولی بالای دار نمیره. اما پای گناهکار تا همونجا هم نمیره!
      _ سهیل حقو به اون میده. _ حق دست سهیل نیست که به کسی بده یا ازش بگیره.
      بعضی از دیالوگای سریال یادآوری بود که دوست داشتم.
      همیشه وقتی اینجور پستا کهنه میشن دیالوگای خوب فیلمای خوب یادم میاد ٬ میگم دفعه بعد مینویسم و این داستان روتین ادامه داره.

      Thumb up 3 Thumb down 4

    7. فرمانده :
      برید جلو..
      خدا با ماست…

      سرباز :
      اگه خدا با ماست..
      پس کی با اوناست..
      که مارو اینجور تیکه پاره میکنن…؟!!

      دیالوگ ماندگار از فیلم نجات سرباز رایان

      تعدادی از منتقدین سینما..
      این دیالوگ را به عنوان بهترین دیالوگ کل تاریخ سینما، انتخاب کرده اند…

      Thumb up 11 Thumb down 0

    8. به نظرم اینا ماندگارتره
      فامیل دور : راه رفتـنـی را ، باید رفت ! در بستنی را ، بــــاید بست !
      پسر عمه زا : در بستنی رو باید لیسید !
      ****
      فامیل دور: سه نوع دور داریم.
      اونی که دستت بش نمی رسه !
      اونی که چشمت بهش نمی رسه !
      اونی که فکرت هم بش نمی رسه !
      ***

      Thumb up 8 Thumb down 1

    9. ﺣﺎﻻ‌ ﭼﺮﺍ ﺯﻧﺖ ﻋﺎﺷﻖ ﻋﺒﺪﺍﻟﻘﺎﺩﺭ ﺷﺪ؟!
      ﺍﺳﺪﺍﻟﻪ ﻭ ﻋﺒﺪﺍﻟﻘﺎﺩﺭ
      ﺣﺎﻻ‌ ﭼﺮﺍ ﺯﻧﺖ ﻋﺎﺷﻖ ﻋﺒﺪﺍﻟﻘﺎﺩﺭ ﺷﺪ؟!
      ﭼﻮﻥ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻇﺮﺍﻓﺖ ﺑﺎ ﺯﻧﻢ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﺩﻡ، ﻋﺒﺪﺍﻟﻘﺎﺩﺭ ﺑﺎ ﺯﻣﺨﺘﯽ ﻭ ﺧﺸﻮﻧﺖ.
      ﻣﻦ ﺭﻭﺯﯼ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺣﻤﻮﻡ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ، ﻋﺒﺪﺍﻟﻘﺎﺩﺭ ﻣﺎﻫﯽ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ.
      ﻣﻦ ﺑﺎ ﻧﻬﺎﺭ ﺣﺘﯽ ﭘﯿﺎﺯﭼﻪ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﺩﻡ، ﻋﺒﺪﺍﻟﻘﺎﺩﺭ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﺳﯿﺮ ﻭ ﺗﺮﺏ ﺳﯿﺎﻩ
      ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ.
      ﻣﻦ ﺷﻌﺮ ﺳﻌﺪﯼ ﻣﯿﺨﻮﻧﺪﻡ، ﻋﺒﺪﺍﻟﻘﺎﺩﺭ ﺁﺭﻭﻍ ﻣﯿﺰﺩ.
      ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺯﻧﻢ ﻣﻦ ﺑﯿﻬﻮﺵ ﺑﻮﺩﻡ، ﻋﺒﺪﺍﻟﻘﺎﺩﺭ ﺑﺎﻫﻮﺵ. ﻣﻦ ﺯﻣﺨﺖ ﺑﻮﺩﻡ ﻋﺒﺪﻝ ﻗﺎﺩﺭ ﻇﺮﯾﻒ.
      ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﮔﻤﻮﻧﻢ ﻋﺒﺪﺍﻟﻘﺎﺩﺭ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩ، ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﻔﺮﺵ ﻣﺤﺸﺮ ﺑﻮﺩ. ﯾﻪ ﭘﺎﺵ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﯾﻪ ﭘﺎﺵ ﺳﺎﻧﻔﺮﺍﻧﺴﯿﺴﮑﻮ!”
      ﺩﺍﯾﯽ ﺟﺎﻥ ﻧﺎﭘﻠﺌﻮﻥ “

      Thumb up 5 Thumb down 1

    10. فیلم مالنا سال ۲۰۰۰
      امروسو که یه نوجون ۱۳ ساله بود و عاشق مالنا بود و خود مالنا خبر نداشت بعد چند سال یهو مالنا رو میبینه و بهش کمک میکنه که وسایلش و جمع کنه
      امروسو توی پیریش میگه
      زمان گذشت زنهای بسیاری رو دوست داشتم.هنگامی که آنها مرا در آغوش میگرفتند میپرسیدند که آیا آنها را فراموش خواهم کرد..آری فراموش خواهم کرد..
      کسی بود که هرگز نپرسید مالنا

      Thumb up 2 Thumb down 2

    11. 😀

      😀

      😀

      تو عکـــــــــس ششم زنه دیگه چی میخواد بجز شونه پهن؟

      ای ناقلا 😀 چیزای بیشتری میخواد

      Thumb up 3 Thumb down 1

    12. داشتم به صدات گوش می دادم…حواسم به حرفات نبود.(شهاب حسینی)

      Thumb up 9 Thumb down 0

    13. قیصر : «تو چرا این ریختی شدی؟ کی زدتت؟»

      میتی: «قصه‌اش درازه.»

      قیصر : «کجا؟»

      میتی : «هیچی بابا، من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد، علی فرصت، آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامون هم بود.»

      قیصر : «کریم؟! کدوم کریم؟»

      میتی : «کریم آب منگل ، میشناسیش؟ آره؟ از ما نه, ازاونا آره، که بریم دوا خوری. تو نمیری به موت قسم اصن ما تو نخش نبودیم، آره نه گاز دنده دم هتل کوهپایهٔ دربند اومدیم پایین، یکی چپ یکی راست یکی بالا یکی پایین عرق و آبجو جور شد رو تخت نشسته بودیم داشتیم می‌خوردیم. اولی رو رفتیم بالا، به سلامتی رفقا، لولِ لول شدیم، دومی رو رفتیم بالا به سلامتی جمع، پاتیل پاتیل شدیم؛ سومی رو اومدیم بریم بالا آشیخ علی

      نامرد ساقی شد. گفت بریم بالا، مام رفتیم بالا. گفت به سلامتی میتی؛ تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم؛ این جیب نه اون جیب نه تو جیب ساعتی ضامن‌دار اومد بیرون رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن، پریدم تو اوتول اومدم دمه کوچه مهران بغل این نُرقه فروشیه اومدم پایین دیدم یه سره هیکل میزونیه, این جوریه, زد بهم افتادم تو جوب، گفتم هته ته! گفتم اه! یکی گذاشت تو گوشم، گفتم نامرداش؛ دومی رو از اولی قایم‌تر زد، دستمو کردم تو جیبم که برمو بیام چشام باز کردم دیدم مریض‌خونه روسام. حالا ما به همه گفتیم زدیم، شمام بگین زده، آره،خوبیت نداره. واردی که!»

      قیصر-مسعود کیمیایی

      Thumb up 2 Thumb down 0

    14. علیرضا/ایران/ツ

      دیالوگ زیبای فیلم “رد پای تنهایی” :

      فرهاد : به نظرت آخرش خوب میشه ؟
      شیرین : امیدوارم بدترین خاطره زندگیم نشه .
      فرهاد : اگه کم نیاریم تهش بد نمیشه .
      شیرین : تا کی کم نیاریم ؟
      فرهاد : تا وقتی که تهش خوب بشه .

      نکته ۱: فیلمی به نام “رد پای تنهایی” وجود ندارد .
      نکته ۲: 🙂

      Thumb up 5 Thumb down 0

    15. زهرا21سال تهران

      یه چیزی ذهن منومشغول کرده یعنی یه مردواقعی چه چیزی جزیه شونه پهن بایدداشته باشه؟

      Thumb up 0 Thumb down 4

    16. سهیلا /31/ زنجان

      این دیالوگ رو به اسم فامیل دور زدن :
      ما بدبختی رو بوسیدیم و گذاشتیم کنار حالا ول کن نیست میره میاد میگه یه بوس بده …

      Thumb up 2 Thumb down 0

  • ارسال نظر