مجله گیزمیز

روز بزرگداشت حافظ مبارک/گیزمیزیا یه شعر قشنگ از حافظ بگید

ادمین/27
۲۰ مهر ۱۳۹۶
۴۶ نظر
  • .

    نتیجه تصویری برای حافظیه

    برچسب ها :
  • پربازدیدهای ماه
  • [metaslider id=146737]
  • نظرات شما
    غیر قابل انتشار : 0
    در انتظار بررسی : 0
    انتشار یافته : 46
    1. ‏حافظ وصال می‌طلبد از ره دعا

      یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن

      Thumb up 22 Thumb down 1

    2. صلاح کار کجا و من خراب کجا
      ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
      دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
      کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
      چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را
      سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا

      Thumb up 18 Thumb down 1

    3. حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
      جمله میداند خدای حال گردان غم مخور
      هروخت دلم خیلی میگیره زیر لب این شعرو زمزمه میکنم

      Thumb up 11 Thumb down 0

    4. جام می و خون دل هر یک به کسی دادند / در دایره ی قسمت، تقدیر چنین باشد
      در کار گلاب و گل، حکم ازلی این بود / کاین شاهد بازاری، وان پرده نشین باشد

      هییییییییییییییییییییی

      Thumb up 7 Thumb down 0

    5. عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگوی
      نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند…

      Thumb up 6 Thumb down 0

    6. یا تن رسد ب جانان یا جان ز تن برآید

      Thumb up 5 Thumb down 0

    7. متاسفانه هیچ شعری یادم نیومد از حافظ 🙁

      Thumb up 5 Thumb down 1

    8. ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی ست
      به آب و رنگ و خال و خط، چه حاجت روی زیبا را

      Thumb up 6 Thumb down 1

    9. فاش می گویم و از گفته خود دلشادم…….بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

      Thumb up 10 Thumb down 1

    10. عشق چون دریا و من غواص و ( اینجاشو یادم نیسسسس!)
      سر فرو بردم در آنجا تا کجا سر بر کنم

      Thumb up 4 Thumb down 2

    11. زیبای خفته

      مرا عهدی ست با جانان که تا جان در بدن دارم
      هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

      Thumb up 6 Thumb down 1

    12. دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
      تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

      عاشق این شعرم. روانش شاد

      Thumb up 6 Thumb down 1

    13. گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید/گفتم که ماه من شو /گفتا اگر براید/ ……….شعرش عالیه

      Thumb up 7 Thumb down 1

    14. دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من
      هاتف غیب ندا داد که آری بکند…
      ابن فال پریشب منه و سخت باورش کردم.
      اینقدر دوست دارم حافظو ببینم یک ماچی بکنمش

      Thumb up 4 Thumb down 0

    15. انتخاب شعر قشنگ از دیوان حافظ کاری است بغایت مشکل
      شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است
      آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش

      Thumb up 3 Thumb down 1

    16. خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
      راحت جان طلبم و از پی جانان بروم
      ————————————–
      دست از طلب ندارم تا کام من برآید
      یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید

      بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
      کز آتش درونم دود از کفن برآید

      بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران
      بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید

      جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش
      نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید
      —————————————–

      Thumb up 1 Thumb down 1

    17. اندکی تأمل و تفکر

      در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

      Thumb up 4 Thumb down 2

    18. فرشته / آذربایجان

      من که عاشق شعرهای حافظم .

      یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
      می‌سپارم به تو از چشم حسود چمنش
      گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور
      دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
      گر به سرمنزل سلمی رسی ای باد صبا
      چشم دارم که سلامی برسانی ز منش
      به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاه
      جای دل‌های عزیز است به هم برمزنش
      گو دلم حق وفا با خط و خالت دارد
      محترم دار در آن طره عنبرشکنش
      در مقامی که به یاد لب او می نوشند
      سفله آن مست که باشد خبر از خویشتنش
      عرض و مال از در میخانه نشاید اندوخت
      هر که این آب خورد رخت به دریا فکنش
      هر که ترسد ز ملال انده عشقش نه حلال
      سر ما و قدمش یا لب ما و دهنش
      شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است
      آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش

      Thumb up 4 Thumb down 1

    19. سحر دختر مهتاب

      در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد/ عشق آمد و آتش به همه عالم زد

      Thumb up 6 Thumb down 1

    20. افسانه شیراز

      شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است/آفرین بـر نفس دلکش و لطـف سخنش

      Thumb up 6 Thumb down 2

    21. یه شعر از حافظ که منو تحت تاثیر قرار داده و توصیه میکنم شما هم سرلوحه زندگیتون قرار بدید:

      مصرع اولش یادم نیست ولی مصرع دومش میگه چی چی، چی چی حافظا

      Thumb up 3 Thumb down 11

    22. افسانه شیراز

      ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
      طامات تا به چند و خرافات تا به کی
      بگذر ز کبر و ناز که دیده‌ست روزگار
      چین قبای قیصر و طرف کلاه کی
      هشیار شو که مرغ چمن، مست گشت هان
      بیدار شو که خواب عدم در پی است هی
      خوش نازکانه می‌چمی ای شاخ نوبهار
      کاشفتگی مبادت از آشوب باد دی
      بر مهر چرخ و شیوه او اعتماد نیست
      ای وای بر کسی که شد ایمن ز مکر وی
      فردا شراب کوثر و حور از برای ماست
      و امروز نیز ساقی مه روی و جام می
      حشمت مبین و سلطنت گل، که بسپرد
      فراش باد هر ورقش را به زیر پی
      درده به یاد حاتم طی جام یک منی
      تا نامه سیاه بخیلان،کنیم طی
      حافظ حدیث سحرفریب خوشت، رسید
      تا حد مصر و چین و به اطراف روم و ری

      Thumb up 6 Thumb down 1

    23. بالا بلند عشوه گر نقش باز من
      کوتاه کرد قصه زهد دراز من
      دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم
      با من چه کرد دیده معشوقه باز من
      می ترسم از خرابی ایمان که میبرد
      محراب ابروی تو حضور نماز من

      Thumb up 3 Thumb down 2

    24. دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
      گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
      ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد

      Thumb up 4 Thumb down 1

    25. فتانه /29 /تهران

      عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
      که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
      من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
      هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

      Thumb up 4 Thumb down 1

    26. یه روز تو مدرسه ” ساقی نامه ” رو با دوتا از دوستان بلند میخوندیم !
      از ناظم کتک بدی خوردیم چون نمیدونست شعر رو حافظ گفته !

      Thumb up 3 Thumb down 2

    27. پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت / آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد

      Thumb up 3 Thumb down 2

    28. ابی پایین روچی

      تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او
      زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند

      آرایه ایهام “چین” : کشور چین و چین زلف یار

      Thumb up 3 Thumb down 2

    29. مهدی ۲۰(۴۴۴ سابق)

      بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
      فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
      اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
      من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
      شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
      نسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم
      چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
      که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
      صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
      بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
      یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد
      بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم
      بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
      که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
      سخندانیّ و خوشخوانی نمی‌ورزند در شیراز
      بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم

      Thumb up 5 Thumb down 1

    30. مهدی ۲۰(۴۴۴ سابق)

      و این شعر فوق العاده…
      .نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
      گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی
      تو پیک خلوت رازی و دیده بر سر راهت
      به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی
      بگو که جان عزیزم ز دست رفت خدا را
      ز لعل روح فزایش ببخش آن که تو دانی
      من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
      تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
      خیال تیغ تو با ما حدیث تشنه و آب است
      اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی
      امید در کمر زرکشت چگونه ببندم
      دقیقه‌ایست نگارا در آن میان که تو دانی
      یکیست ترکی و تازی در این معامله حافظ
      حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی

      Thumb up 7 Thumb down 1

    31. ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی
      دل بی تو به جان آمد، وقت است که باز آیی

      یوسف گمگشته بازآید به کنعان، غم مخور
      کلبه احزان شود روزی گلستان، غم مخور

      Thumb up 6 Thumb down 0

    32. آیســـــــ69ـــــــان

      هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

      هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

      از دماغ من سرگشته خیال دهنت

      به جفای فلک و غصه دوران نرود

      در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند

      تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود

      هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است

      برود از دل من وز دل من آن نرود

      آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت

      که اگر سر برود از دل و از جان نرود

      Thumb up 3 Thumb down 1

    33. تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
      که دوست (خدا ) خود روش بنده پروری داند

      Thumb up 2 Thumb down 0

    34. ابی پایین روچی

      ادمین جان چرا شعری که من نوشتمو تایید نکردی؟؟؟؟

      Thumb up 1 Thumb down 1

    35. مردی زِ کَننده ی درِ خیبر پرس
      اسرار کرم زِ خواجه ی قنبر پرس

      چون طالب فیض حق به صدقی حافظ
      سرچشمه ی آن زِ ساقی کوثر پرس

      Thumb up 3 Thumb down 11

      • مهدی 20(444سابق)

        یا شیخ
        قطعا در خبری که دیوان مرحوم حافظ که الان به دست ما رسیده (ما فرومایگان ادب پارسی و شما از کبار ادب بین الملل) به مقدار متنابهی بالاخص در ۴۰ سال اخیر تحریف و سانسور شده.

        Thumb up 10 Thumb down 10

        • بله او اصلا حافظ قرآن نبوده که
          در چهل سال اخیر اسمش رو گذاشتن حافظ وگرنه اسم اصلیش اشکبوس پسر رهام بوده است
          هفت جلد شعر هم در مدح کوروش گفته که همه رو حکومت حذف کرده
          اشعار عربی دیوانش هم رهاورد این نظام هست وگرنه او بغیر از زبان پارسی به هیچ واژه ای سخن نمیگفته
          اصلا زرتشتی بوده و آتش میپرستیده و اشعار مربوط به آتش پرستیش رو حکومت حذف کرده

          لیاقت این سایت دلقک های متوهمی مثل تو هستن
          خوش باشید دور همدیگه

          Thumb up 3 Thumb down 18

          • مهدی ۲۰(۴۴۴ سابق)

            حق نداری به کسی توهین کنی و دیدی که پیش بینی گلشید بر مودب بودن موقتی تو درست در اومد
            حالا سرت بنداز پایین مثل بچه های خوب برو نه مثل یه داعشی

            Thumb up 7 Thumb down 3

          • مهدی 20(444سابق)

            تو که شاهنامه رو ده بار خوندی نمی دونی رهام و اشکبوس با هم دشمنن؟
            هه

            Thumb up 3 Thumb down 0

        • اینو چی میگی؟!
          حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
          بدرقه رهت شود همت شحنه نجف

          Thumb up 2 Thumb down 3

    36. حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
      دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

      Thumb up 6 Thumb down 1

      • سلام دوستم …مرسی که یکی از قشنگترین ابیات حافظ رو نوشتی …
        “( دگران)،نام پرنده ایست خوش الحان که با صدای د لفریب خود، دیگر پرنده گان را برای شکار کردن ،فریب می دهد…..این زاهدان ریا کار،…. این شحنه و شیخ،….. این حا فظان دین فروش ( مثل طوسی معروف و سایرین) نیز مانند همان” دگران اند”……….که قرآن را وسیله ای برای کسب منفعت وروزی خود میسازند. ”
        او یک رند ازاد اندیش بود که بخش زیادی از دیوانش رو به مبارزه با ریاکاران اختصاص داده….حافظ در این مبارزه به کسی رحم نمی کنه از شیخ و مفتی گرفته تا قاضی و داروغه…
        اوج رندیشو تو این شعر نشون داده
        واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند … چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
        مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس … توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند
        گوییا باور نمی‌دارند روز داوری … کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند
        یا رب این نودولتان را بر خر خودشان نشان … کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند

        و اما یه شعر عاشقانه دیگه داره که بسیار زیبا و لطیفه و بقول یکی از دوستان این دیگرغزل نیست … تابلوی نقاشی است …. مجسمۀ داوود است …. فوگ باخ است …. فورالیز بتهوون است . …شمارۀ دوی راخمانینف است …. خوشۀ پروین است …. نمیدانم چیست . ای بسا همۀ اینها با هم باشد وبیشترازاین . نمیدانم …..

        زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست… پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

        نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان… نیم شب مست به بالین من آمد بنشست

        سر فرا گوش من آورد به آواز حزین … گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست؟

        عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند… کافر عشق بود گر نشود باده پرست

        برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر … که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

        آن چه او ریخت به پیمانه ما… نوشیدیم …. اگر از خمر بهشت است وگر باده مست

        خنده جام می و زلف گره گیر نگار … ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست

        Thumb up 5 Thumb down 0

    37. در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
      شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
      روز و شب خوابم نمی‌آید به چشم غم پرست
      بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع
      رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد
      همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع
      گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو
      کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع
      در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست
      این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع
      در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست
      ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع
      بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است
      با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع
      کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت
      تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع
      همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو
      چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع
      سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین
      تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع
      آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت
      آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو

      Thumb up 2 Thumb down 0

  • ارسال نظر