مجله گیزمیز

عروسی که از مردها وحشت داشت

ادمین/27
۲۸ مهر ۱۳۹۶
۱۹ نظر
  • عروسی که از مردها وحشت داشت

    نتیجه تصویری برای طلاق دادگاه

     

     

    زن و مردی که با مهریه ۱۰۰۰ سکه طلا پای سفره عقد نشسته و ازدواج کرده بودند، پیش از پایان سومین سال زندگی مشترک‌شان راهی دادگاه خانواده شده و طلاق گرفتند.

     

     


     

    در روی هم قرار نگیرند و برای همین وکلایشان پیگیر دادخواست این زوج بودند.

    آنها اوایل سال ۹۲ بدون آشنایی قبلی و تنها به واسطه معرفی یک دوست خانوادگی با هم ازدواج کرده بودند. فرشاد پخش کننده مواد غذایی مشهوری در بازار تهران بود که بالاخره در مرز ۴۰ سالگی به فکر تشکیل خانواده افتاده بود.

    او دوست داشت همسرش زنی زیبا و اهل زندگی باشد که جز به خانه داری و رسیدگی به همسر و بچه‌هایش به موضوع دیگری فکر نکند. برای همین تمام دخترهای تحصیلکرده و شاغلی را که خانواده‌اش معرفی می‌کردند مناسب زندگی‌اش نمی‌دانست.

    تا اینکه مادرش در یک مراسم، عکس دختری را از واسطه‌ای گرفت تا به فرشاد نشان دهد که این بار مهر دختر به دل فرشاد افتاد.بعد از دیدار مادر و خواهران فرشاد با خانواده دختر مورد نظر معلوم شد اختر همان کسی است که در جست‌وجویش بوده‌اند. اما دختر جوان فرشاد را نپسندید و بهانه آورد که به خاطر پرستاری از پدر و مادر پیرش قصد ازدواج ندارد. با این حال فرشاد و خانواده‌اش آنقدر قول و وعده دادند که سرانجام اجازه پیدا کردند که به خواستگاری بروند.

    آن شب فرشاد با سبد گلی بزرگ، شیرینی تزئین شده با آب طلا و جواهرات گرانقیمت پیشکشی حاضر شده بود و دو خانواده پس ازحرفهای مقدماتی توافق کردند با مهریه ۱۰۰۰ سکه طلا این وصلت سر بگیرد ولی وقتی قرار شد عروس و داماد در خلوت با هم حرف بزنند، اختر از حال رفت و مراسم خواستگاری به شب دیگری موکول شد. در جلسه بعدی که یک هفته دیگر برگزار شد، حال اختر بهتر بود، اما زبانش بند آمده و اضطراب او را رها نمی‌کرد.

    در جلسه سوم فرشاد به تنهایی حاضر شد تا بتواند چند کلمه با همسر آینده‌اش حرف بزند و شرایط و مسائل‌شان را با هم در میان بگذارند. در این دیدار بود که اختر اعتراف کرد از مردها می‌ترسد و با دیدن یک مرد غریبه در تنهایی دچار اضطراب می‌شود. فرشاد اجازه خواست تا این مشکل را با روانپزشکان در میان بگذارد.بالاخره در کلینیک بود که فهمید اختر در دوران کودکی به خاطر تک دختر و کوچکتر بودن از برادرانش همواره تحقیر شده و بارها از آنها کتک خورده است.با این حال فرشاد با محبت کردن به اختر و تلاش در درمان او بالاخره توانست «بله» را از عروس خانم بگیرد و چند ماه بعد جشن عروسی‌شان برگزار شد.

    فرشاد در سال اول زندگی مشترک­شان سعی می‌کرد با مسافرت‌های داخلی و خارجی، رفتن به رستوران‌های مجلل و خریدن هدیه‌های گرانقیمت خلق و خوی همسرش را تغییر دهد. اما از سال دوم زندگی‌شان بار دیگرمشکل «ترس از جمع» به سراغ اختر آمد و او حاضر نبود در مراسم و دیدارهای خانوادگی و فامیلی یا سفرهای دسته جمعی فرشاد را همراهی کند. این موضوع باعث درگیری لفظی بین آنها می‌شد و اختر از روی لجبازی مراجعه به روان‌­درمانگر را هم کنار گذاشت. در سال سوم زندگی مشترک شان، سفرهای کاری فرشاد به شهرهای مختلف و خارج از کشور بیشتر شد و این مسائل فاصله میان زن و شوهر را بیشتر کرد. مشکلات میان آنها به قدری زیاد شد که اختر شوهرش را به خانه راه نمی‌داد و وقتی با اصرار فرشاد روبه‌رو می‌شد به سرعت به خانه پدرش بازمی گشت و درِ اتاق دوران مجردی‌اش را تا یک هفته به روی همه می‌بست.

    فرشاد در این چند سال بیشتر از ۱۵ کیلو وزن کم کرده و موهایش سفیدتر شده بود. بی‌حوصله و افسرده بود، نه تنها در این سه سال کمتر دل به کار می‌داد، بلکه کورسویی روشن در گذشته‌اش نمی‌دید و از همه مهمتر اختر با بچه دارشدنشان مخالفت کرده بود. از آخرین باری که فرشاد همسرش را در خانه دیده بود بیشتر از دو ماه می‌گذشت تا اینکه به پیشنهاد مادرش تصمیم گرفت به این زندگی تلخ پایان دهد.

    فرشاد وقتی با وکیل خانوادگی‌شان ملاقات کرد، به او گفت که همسرش را همچنان دوست دارد، اما تحمل رنج او و سرکوفت‌های خانواده خودش را ندارد. سپس برگه‌ای را پیش روی وکیل خود گذاشت که نشان می‌داد قبل از آن ۴۰ میلیون تومان برای کمک به پدرزن و مادرزنش پرداخته است. بعد هم یک چک ۶۰ میلیون تومانی نوشت تا وکیل خانوادگی به همراه نامه‌ای به دست همسرش برساند.

    در روز رسیدگی به پرونده دادخواست طلاق، فرشاد در ویلای خانوادگی‌شان به کنج تنهایی پناه برده بود و اختر هم از هراس قرار گرفتن در یک جمع غریبه در اتاق مجردی خانه پدری‌اش مانده بود. با پیشنهاد وکیل فرشاد قرار شده بود ۱۰۰۰ سکه طلا بابت مهریه به یک میلیارد تومان تبدیل شود که با توجه به پرداخت قبلی ۱۰۰ میلیون تومانی به اختر در گذشته، مبلغ ۹۰۰ میلیون تومان باقی مانده بود که قرار شد در طول پنج سال به طور سالانه ۱۸۰ میلیون تومان به اختر پرداخت شود.

    قاضی «غلامرضا احمدی» همه شرایط را بررسی کرد و به وکلای طرفین گفت: «ظاهراً برای مهریه توافق شده و در مورد نفقه و اجرت‌المثل زمان زندگی مشترک ادعایی وجود ندارد. کارشناسان بخش مشاوره هم که رأی به عدم امکان سازش داده‌اند…»

    با تأیید هر دو وکیل قاضی برگه‌ای را روی پرونده دید که مربوط به کپی آخرین نامه فرشاد به همسرش بود. روی آن نامه نوشته شده بود: «اختر عزیزم. متأسفم که زندگی ما به اینجا رسید. می‌دانم که از آن اتاق مجردی و زندگی در خانه پدرت خاطرات خوبی نداری. بنابراین مهریه ات را تمام و کمال می‌پردازم تا بتوانی بعد از جدایی یک خانه مستقل برای خودت تهیه کنی و…» سرانجام قاضی پرونده را بست و از هر دو وکیل خواست اوراق مربوطه را امضا کنند.
     

    منبع: روزنامه ایران

    برچسب ها :
  • پربازدیدهای ماه
  • [metaslider id=146737]
  • نظرات شما
    غیر قابل انتشار : 0
    در انتظار بررسی : 0
    انتشار یافته : 19
    1. اختر!گلم!عاخه چرااااااا؟حالا بقیه مردا به کنار فرشاد که ترس نداره که!مرد به این خوبی …گلی
      کاش حداقل شماره این آقا فرشادو داشتیم زنگ میزدیم دلداریش میدادیم…طفلک داره روزهای سختی رو میگذرونه

      Thumb up 107 Thumb down 1

      • ادمین آدرسی, تلفنی چیزی از این بنده خدا ,جناب فرشاد خان نداری؟ میخوام یه خورده دلداریش بدم؟ یاد این جوکه افتادم….

        پسری۳۲ ساله هستم که یکسال پیش عروسی کردم!
        خانواده من اشراف زاده اند، جوری که فقط ١٧ تا ماشین بنز و بی.ام.و تو پارکینگ همینجوری افتاده.
        خودمم ٣ تا کارخونه بزرگ دارم.
        بنا به دلایلی ۵ ماه پیش طلاق گرفتم!
        ولی الان میترسم با هر دختری دوست بشم و ازدواج کنم… چون همه فقط دنبال پول من هستن!
        لطفا منو راهنمایی کنید که چجوری این ترس رو از خودم دور کنم و دوباره بتونم به کسی اطمینان کنم؟
        پاسخ ملت همیشه در صحنه:
        ۱) سلام قربونت برم، واقعاً که قلب پاکی داری. فریبا ٠٩٣٣۶٧٠٠٠٠۶
        ۲) این دوره زمونه به هـیچ کی اطمینان نکن… حتی خواهر خودت (نگین ٠٩٣٠٠٠٠٣٧۶۵) منتظرم
        ۳) من عین بقیه نیستم بخام خودشیرینی کنم، ما خودمون جزو خوباییم “٠٩٢١۵٠٠٠٧٨ یاسی
        ۴)وای….. حتما خیلی غصه خوردی تو این چن ماه، الهی سپیده قربونت بره ٠٩٣۶٢٠٠٠٠۶۵
        ۵)ستاره از شهرک غرب ٠٩١٠٠٠٢٢۵٠۴
        ۶)سعی کن آروم باشی، اصلاً به گذشته فکر نکن. بیا یه آینده خوب و با هم بسازیم. طناز از شهرک شرق ٠٩٣٩٧۶٠٠٠٠۵
        ۷)خوب گوش کن، همه دخترا دنبال پولن، نمیشه بهشون اعتماد کرد. یعقوب از قزوین ٠٩٣٣٠٠٠۵۴
        “این آخریه کمرم رو شکست

        Thumb up 20 Thumb down 0

    2. داستان جالبی بود ولی برای من باورپذیر نبود.
      تو اطرافیان کسانی رو دیدم که بعد از سال ها زندگی با داشتن بچه متارکه کردند. مرده هم مهریه رو نداده . هم بچه رو گرفته. هم نفقه و حق شیر رو نداده . هم به علت نبودن سیاهه جهیزیه رو بالا کشیده. آخرش زنش رو با یک چمدان راهی خونه پدرش کرده. یک عدم تمکین هم رو پرونده گذاشته.
      حالا اینجا تو این داستان بعد از سه سال زندگی مرده هر چی در آورده دو دستی تقدیم خانومه کرده؟ به نظر من چند تکه از پازل این وسط گمه.
      آقایون سایت شما حاضر بودید همچین کارهایی که این آقا کرده بکنید؟

      Thumb up 38 Thumb down 28

    3. چه مرد گلی! چقدر خوب! واقعی بود یا فتوشاپ؟ یعنی داریم این قدره با شعور؟ اون نامه عاشقانه آخر سر چی میگه؟
      اختر؟ برو حالا کنج اتاق بشین ببینم چیکار میخوای کنی!

      Thumb up 29 Thumb down 35

    4. فتانه /29 /تهران

      دکترشو عوض میکررد

      Thumb up 10 Thumb down 1

    5. اندکی تأمل و تفکر

      چقدر بد

      🙁

      محیط خانوادهاولین جامعه ای هست که در سعادت یا شقاوت فرزندان اثرگذار هست ..
      لعنت به همچین برادرانی 🙁

      منم وقتی سال ۸۷ خواهر کوچکترم ازدواج کرد با این ۲۴ سال داشتم از بس پدر وبرادر لعنتیم تحقیر کردن ..سرزنش و مقایسه کردن من وخواهر کوچکترم رو که از همون موقع از ازدواج دلسرد وناامید شدم … 🙁

      الان از من بزرگتر دارن تو دوستان و اقوام با روحیه بالا و اعتماد به نفس عروس می شن ولی من از بس تحقیر ومقایسه شدم همیشه خودمو از همه پائینتر گرفتم ..تبدیل شدم به یک مرده متحرک .. در اندیشه ازدواج خوب و سالمم ولی از اونطرف از ازدواج میترسم از ترد شدن میترسم ..روابط اجتماعیم پائین اومده … خواهر اخریم هم که ۸ سال از من کوچکتره اونم ازدواج کرد ولی من نمیدونم چه سرنوشتی در انتظارمه 🙁

      تورو خدا برام دعا کنین 🙁 🙁 تمام دخترای کوچکتر از من توی فامیل و دوست و اشنا ازدواج کردن … ::(

      هعی خدا …. 🙁

      من هیچوقت پدرم وبرادرم رو نمیبخشم هیچوقت 🙁 بخاطر مقایسه کردن بخاطر تحقیر کردن بخاطر له کردن شخصیتم … 🙁

      Thumb up 51 Thumb down 1

    6. آخخخخخ. واقعا دوستمون گل گفته که خانواده پایه ریزی سعادت و شقاوت بچه هاشون هستن. من چی بگم که از بچگی از برادرهام فقططط کتک خوردم.انقدر که النگوی طلام تو گوشت دستم فرو رفت. انقدر که یه دختر بچه ۵ یا۶ ساله رو تو سرمای زمستون میبرد تو حیاط و آب سرد رو سرش میریخت. من چی بگم که تمام کودکیم تو گریه گذشت. که همسایه دلش میسوخت میومد میگفت اگر بچه رو نمیخواین بدینش به بهزیستی. اییییی خدااااا. کاش لااقل منو میدادی به اون خانواده هایی که تو حسرت بچه بودن. الان بزرگ شدم. مادر شدم. اما هزار تا بیماری روحی گرفتم. الان با شوهرم رابطه بدی دارم. چون ……چون….خودم یه آسیب دیده ام. من …..بی گناه…..تو یه جهنم افتادم

      Thumb up 35 Thumb down 0

      • واقعا یه جوری کتک خوردی که النگو توی گوشت دستت فرو رفت؟؟؟؟؟ یعنی هیتلر و صدام و چرچیل لنگ میندازن ها!
        دلم سوخت واقعا…

        Thumb up 7 Thumb down 19

      • اندکی تأمل و تفکر

        الهی عزیزم خیلی ناراحت شدم … ان شاالله خدا خودش کمکمون کنه

        Thumb up 11 Thumb down 1

      • آخر و عاقبت برادرات چی شد ؟ عاقبت به خیر شدن ؟

        سعی کن به هر قیمتی شده آسیب هاتو ترمیم کنی … پیش روانپزشک ، روانشناس برو .. چه میدونم یه کاری برای زندگیت بکن .

        Thumb up 6 Thumb down 2

    7. با اینکه بیشتر بهش میاد تخیلی باشه ولی خدایی اگ واقعیه از قول من یکی به گوش اختر برسونه خاعک تو سرت بدبخت
      یه همچین آدمیو فقط میشه تو قصه ها پیدا کرد اونوخت توی خنگ دستی دستی تحویل یکی دیگش دادی اسکل

      Thumb up 27 Thumb down 5

    8. یاد این ضرب المثله افتادم که انگور خوب نصیب شغاله
      خود این خانوم هم انگار تلاش انچنانی برای مداوا نکرده بیشتر فرشاده تلاش کرده

      ما الان یه همسایه داریم دخترشون حدود یک ساله ازدواج کرده
      دختره حدود ده سال بود کار میکرد و پول جمع کرده بود پسره رو برد سر کار جایی که خودش بود پسره یه کاری کرد هر دو مجبور به اسعفا شدن
      بعد دختره واسه شوهرش ماشین خرید که بره حداقل با اون کار کنه
      و یه خونه خرید
      الان پسره میگه من کار نمیکنم تو خرجمو بده خونه هم به نام من بزن و گرنه طلاقت میدم
      یا اینکه برو مهریه تو ببخش
      تازه رفته سند خونه پدری دختره رو دزدیده

      Thumb up 12 Thumb down 1

    9. یکی این فرشادو به من نیشااااان بده

      Thumb up 11 Thumb down 1

    10. خطاب به اونهایی که شوخی یا جدی این خانم رو نکوهش کردین ..امثال این خانم مشگلات روحی مستمر وبلندمدت داشتن ودنیا رو از زوایه ای که شما می بینید نمی بینن به نظر من بزرگترین اشتباهشون اینه که هر شخص اول باید درصدد رفع اختلالات روحی وروانیش بربیاد بعد شخص دیگه ای رو این چنین وارد زندگی خودش بکنه

      Thumb up 10 Thumb down 3

    11. حداکثر عمر مفید ما حالا بدون در نظر گرفتن مرگ زود هنگام چقدره؟ مثلا ۶۰ سال.
      ۲۰ سال اول که هیچی. بچه ای و میگذره اما ممکنه با اسیب های روانی این دوران سپری شه که خودت نتونی برای خودت کاری کنی. اما خودت میدونی و دیگه میفهمی چه به سرت اومده و ایا نرمالی یا نیاز به کمک داری.
      به شخصه نمیتونم بفهمم چرا یه ادم اینقدر به سلامت روانش بی توجهه اما تا یه سرما میخوره سریع خودشو میبنده به دوا درمون.
      دلسوزی برای اختر ندارم چون خودش به عنوان یه بالغ سعی نکرد به خودش کمک کنه. من خودم پر از ایرادم و هر بار یکی از لایه های خودمو کشف میکنم و بعد سعی میکنم مداواش کنم. یا با کتاب و تفکر یا مشاوره جدی.
      این دنیا برای خوش گذرونی نیست. نیومدیم که شاد و سرحال سپری کنیم. چشم باز کردیم وسط یه دنیای وحشی و برای بقا و رفع نیاز باید تلاش کنیم ( دکتر هولاکویی- البته نقل قول ۱۰۰ درصد مستقیمی نیست)

      Thumb up 10 Thumb down 1

  • ارسال نظر