مجله گیزمیز

فاضلاب هایی که سرپناه شدند…

  •  

    گزارشی تکان‌دهنده از

     

     

     

    زهرا جعفرزاده| روزنامه شهروند؛  نخستین تصویر، وحشت است؛ وحشت از دیدن زندگی آدم‌ها در کانال‌های تنگ و تاریک آب شهری. کانال‌هایی با بوی تعفن، پُر از موش، پُر از سوسک و مارمولک و مورچه. از کانال‌ها صدای خِش‌خِش کیسه می‌آید، صدای نفس، بخار نفس. صدای کشیده‌شدن مقوا روی سطحی ناهموار. صدای پا می‌آید. صداهای کُند و کِشدار، صدای آدم. زیر این کانال‌ها، سفیدی چشم‌ها پیداست. آن‌جا شهری جاری است؛ شهری زیرزمینی با آدم‌های زیرزمینی. معتادان بی‌خانمان، در کانال‌های آب شهری زندگی می‌کنند. کانال‌هایی در همسایگی بزرگراهی در شمال شهر.

    دومین تصویر پای «حمید» است؛ حمید شلوارش را تا زانو بالا زده: «ببین چطوری زدن؟ نگاه کن.» و پای راست را می‌گیرد جلوی لنز دوربین تا رد زخمی عمیق، روی پاهای نحیف و ناتوانش آشکار شود؛ زخمی عمیق و رشته‌ای مثل رد تازیانه که در یکی از طرح‌های جمع‌آوری معتادان برایش مانده. «حمید» ساکن همان شهر زیرزمینی است. او آن ته، کنار «علی» پاهایش را دراز کرده. «علی»، خودش را زیر پتوی کِرم‌رنگی پنهان کرده، کلیه‌اش عفونت دارد: «واقعا هیچ‌کس نیست بیاد بگه تو چت شده؟ مریضیت چیه؟» حمید می‌گوید، علی چهار روز است همین گوشه افتاده و نمی‌توانند او را ببرند بیمارستان. کلیه‌اش درد می‌کند. آنها از پشت میله‌های کانال حرف می‌زنند. صدایشان می‌پیچد.

    کانال‌های کم‌عرض و طولانی خانه است، جای خواب و شب‌مانی. معتادان بی‌خانه، کانال‌هایی که سقفش، کمتر از یک‌متر با زیرزمین فاصله دارد را سرپناه کرده‌اند. حمید، در زمهریر شب، پیشانی را روی دو ستون دست گذاشته.

     

     


     

     

    این‌جا را از کجا پیدا کردید؟
    این اطراف هستیم، هوا سرد که می‌شه، می‌آییم داخل کانال.
    چند وقت است؟
    سال‌ها.
    کسی این‌جا سراغتان نمی‌آید؟
    چرا، گاه‌گداری. بعضی‌ها می‌یان می‌گن می‌خوایم کمکتون کنیم، یک‌ساعت بعدش، یک گردان آدم این‌جا می‌ریزن و ما را جمع می‌کنن. بخدا همین چند روز پیش، مامورها ریختن. پامو نگاه کن.
    مامورهای کجا؟
    همه جا. می‌یان به زور ما را می‌برن، سه‌ماه و یک روز می‌مونیم تو کمپ. یا بهاران یا جای دیگه. بعد دوباره ول می‌کنن. زوری که نمی‌شه کسی رو ترک داد اما همه چی زوریه.
    قبلا کجا بودید؟
    داخل همین باغ. (با دست روبه‌رو را نشان می‌دهد) مامورها آمدن، ما هم مجبور شدیم بیایم اینجا.
    آخر این‌جا اوضاعش بد است.
    بله بده، کانال فاضلابه. خُب چیکار کنیم؟ اصلا هرجایی باشه که از دست مامورا بتونیم چند ساعتی دور باشیم، می‌مونیم، حالا هرجایی می‌خواد باشه.

    «اکبر» ورودی کانال نشسته، پشت میله‌ها. ادامه حرف‌های «حمید» را می‌گیرد: «حالا درخت هم باشد، می‌ریم بالاش می‌مونیم. فقط از دست مامورها دور باشیم.» از پشت میله‌ها حرف می‌زنند، آن‌جا داخل کانال تنها جایی است که متعلق به خودِ خودشان است و نمی‌خواهند غریبه‌ای وارد حریمشان شود. حمید و علی آن گوشه سمت راست دراز کشیده‌اند و امین و اکبر، کنار دریچه‌ها مشغولند: «تا این ته بری، پر آدمه.» ته، منظورش انتهای کانال است که شانه به شانه اتوبان جلو رفته. «حمید» نشئه است: «آنتی‌بیوتیک می‌خوام. ما مریضیم.» و بغل‌دستی‌اش از سرفه تکان می‌خورد.

    می‌گویند اهل تهرانند، جز امین که افغان است. امین، پیش از این نقاش بوده، می‌گوید از افغانستان آمده ایران تا برای خانواده و پدر و مادرش یک لقمه نان بفرستد: «نمی‌دونم این‌جا دارم چه‌… می‌خورم.» و می‌خندد و دندان‌های سیاهش را نشان می‌دهد: «خودمون خواستیم، تقصیر هیچ‌کس نیست.»

    فقط خودشانند که می‌دانند از کجای دریچه می‌شود بیرون زد و وقتی مامور آمد، به کجا پناه برد: «زور که بیاد بالای سر آدم، آدم هر کاری می‌کنه.»

    حمید سی‌ودوسالش است و به ۵٠ساله‌ها می‌ماند، کابینت‌ساز بوده. زن و بچه ندارد، ۴، ۵‌سال است با دختری که می‌گوید پرورشگاهی است، زندگی می‌کند، داخل همین کانال‌ها و باغ‌ها: «اون بدبخت هم هیچ کسیو نداره. شب‌ها همین‌جا، داخل کانال می‌خوابه.» ١۵‌سال هرویین و شیشه مصرف کرده و می‌گوید از دوهفته پیش شب‌ها تا صبح داخل همین کانال می‌خوابد.

    اکبر ٣۵ساله است و کارگر تأسیسات بود، حالا هم اگر کاری برایش باشد، صبح‌ها می‌رود سرکار، اما به جایش، ضایعات جمع می‌کند، زدوبند می‌کند، هرچی گیرش می‌آید، می‌فروشد تا پول موادش جور شود. می‌گوید فوق‌دیپلم دارد، خانه‌شان غرب تهران است و از یک‌ماه پیش، زیر کانال را خانه‌اش کرده: «اوضاع خونه طوری نیست که بتونم برگردم. همش می‌گن ترک کن ترک کن.»

     

     



     

     

    چرا گرمخانه نمی‌روید؟
    آن‌جا راحت نیستیم.
    چرا؟
    اونجا اون شکلی که شما می‌بینین، نیست. اذیت می‌کنن. می‌دونین چیه خانم؟ ما هرجایی که یکی بالای سرمون باشه، نمی‌خوایم. ما نمی‌خوایم کسی کاری به کارمون داشته باشه.

    حمید می‌پرد وسط حرف‌ها: «اگر خیلی مارو دوس دارن، یک اتاق برامون کرایه کنن ولمون کنن به حال خودمون. همین. تجربه ١۵‌سال کارتن‌خوابی به من ثابت کرده که زوری نمی‌شه. تو این سال‌ها این‌قدر از این ترک‌ها و برگشت‌ها دیدم. فایده نداره.»

    امین هم می‌گوید: «با زبان خوش با احترام با ما حرف بزنن. چرا کتک می‌زنن؟ اصلا ما نمی‌دونیم اینها کی هستن؟ هر کی میاد اول ما رو می‌زنه. کاش می‌تونستیم فیلم بگیریم نشونتون بدیم.»

    میان فضایی که خودشان زندگی می‌کنند و بقیه کانال پرده‌ای که روزگاری سفید بوده، آویزان است: «این پرده رو زدیم باد نیاد.»

    سومین تصویر دریچه آهنی ۴٠سانتی‌متری است؛ دریچه‌ای که محل گذر معتادان است، از شهر روی زمین به شهر زیرزمین. اکبر خودش را مچاله می‌کند، دولا می‌شود. راست که بایستد، سرش می‌خورد به سقف که از بالا پیاده‌راه است. اول دست‌هایش را به دوطرف میله می‌گیرد، افقی می‌شود، انگار می‌خواهد دراز بکشد، بعد پاهایش را رد می‌کند و تنه را از داخل مربع رد می‌کند: «این‌جا کانال آبه. اما همیشه خشکه. بارون که بیاد، از این‌جا رد می‌شه می‌ره پایین. خودم پارسال زمستون این‌جا بودم. داخل کانال خیلی خیس نمی‌شه. فقط سرده. پتو نداریم. تا صبح یخ می‌زنیم. فقط اگه سیلاب بیاد، ما رو با خودش می‌بره.»

    زمستان پارسال، یک‌بار هم باران تندی باریده بود و همه فضای کانال پر از آب شده بود. اکبر اینها را می‌گوید و با دست به ادامه مسیر کانال اشاره می‌کند که روباز است: «یه مدت برامون غذا می‌آوردن اما دیگه نمیارن.» می‌گویند کانال موش دارد، اندازه گربه. تابستان‌ها خیلی گرم می‌شود، اصلا یک لحظه نمی‌شود داخل کانال ماند: «مثل ما این‌جا زیاده. فقط هم داخل کانال نیست، هرجا بری هستن.»

    امین هم حرف می‌زند: «اصلا می‌دونی چیه آبجی. فاضلاب مال انسان نیست. شما اگه پتوی گلبافت هم بیاری، این‌جا جای زندگی نیست. من به شما قول میدم اگه گرمخونه‌ای باشه که اذیتمون نکنن، ما می‌ریم. درسته که ما عملی هستیم، اما هرکس اندازه خودش آبرو داره.» و اشک در میان چشم‌هایش جوش می‌خورد.

    آقای طاهری، از اهالی همان منطقه است که سال‌هاست رفت‌وآمد معتادان به داخل دریچه‌های کانال آب شهری را می‌بیند. می‌گوید ما با دو تا بخاری در خانه یخ می‌زنیم، نمی‌دانم اینها چطور این‌جا زندگی می‌کنند: «فقط این‌جا نیستند، زیر پل، معتادهای بیشتری هستند. شب‌ها آتش روشن می‌کنند تا صبح. ما همیشه شعله‌های آتش‌شان را از پنجره خانه‌مان می‌بینیم.» آقای طاهری می‌گوید؛ همین مسیر را بروید بالا، باز هم معتاد هست. همه جا هستند.

    چهارمین تصویر، صورت مامور است؛ مامور لباس شخصی که رد معتادان را زیر این پل‌ها زده. بالای کانال می‌ایستد، دست‌ها و پاها باز از تعجب: «این‌جا چه خبره؟». خبرنگار را می‌بیند و لنز دوربین عکاس را که وارد فضای سیاه و تاریک کانال شده. امین یک لحظه سر را بالا می‌گیرد و وحشت‌زده از دریچه می‌گذرد و قصد خزیدن به کانال را دارد که پاهایش می‌افتد دست مامور: «بیا بیرون ببینم.» و دست می‌برد به سمت راست بدن، روی اسپری گاز اشک‌آور و حالا التماس‌ها شروع می‌شود: «تو رو خدا ولش کن. این دفعه ولش کن.» التماس‌ها کارساز می‌شود، پای امین از دستش درمی‌رود: «خانم این‌جا طرحه. ما باید اینها را بگیریم.» و باز هم التماس: «باشه مال شما، پرید. شما این‌طرفی نیا.» و می‌رود. چشم‌هایش خشمگین است و ملتهب. می‌رود سراغ سوژه بعدی. آن‌جا پر از سوژه است. امین از ترس می‌لرزد: «ببین چیکار کرد. ببین دستمو خون اومد.» و نوک انگشت‌ها را نشان می‌دهد که خونی است. کانال فاضلاب، به طرز حیرت‌آوری خالی شده. اکبر و حمید و آن معتاد بیمار که نای حرف‌زدن نداشت، دود شدند و به هوا رفتند، حتی یک اثر از آنها داخل کانال نماند. مامور که آمد، علی با کلیه عفونت کرده و حمید با پای ورم‌کرده و اکبر، همه به عمق کانال فرار کردند. تا آن دورها.

    آقای طاهری رو به مامور می‌کند: «با این مصرف‌کننده چه کار داری؟ برو توزیع‌کننده را بگیر. بنویس خانم اینها را.»

    پنجمین تصویر، جای خواب اسفنجی زردرنگ زیر دریچه کانال است؛ از میان تمام دریچه‌های فلزی شهرداری منطقه… تهران، که روی کانال را پوشانده‌اند، تنها یک دریچه باز می‌شود. دریچه‌ها، دروازه‌های شهر زیرزمینی‌اند، معتادان بی‌خانمان، شب‌ها همان‌جا بیتوته می‌کنند، با پتوهایی مندرس و مقواهایی نمور که زیراندازشان شده. تعفن، بوی کانال است، زمین پر از فیلتر سیگار و کاغذپاره و سوخته و پلاستیک پفک و کیک و… است. زمین سیاه است و با رنگ لباس و صورت و دست‌ها و ناخن‌های فاضلاب خواب‌ها هماهنگ.

    تصویر پایانی، فضای سبز اتوبان است؛ فضای سبز با چندین درختچه و زمینی که تمام چمنش زیر پا له شده. سیاهی شب سایه انداخته روی اتوبان. اتوبان، در اوج ساعت ترافیک، شلوغ از ماشین است و آشفته و پرهیاهو. هیاهویش بادی شده و پیچیده روی پل‌ها، روی پیاده‌راه‌های تنگ و باریک کنار اتوبان، روی کانال‌ها، زیر کانال‌ها، اما پشت هر درختچه و زیر هر پلی، عده‌ای نشسته‌اند و کاسه چشم‌های ترسیده و وحشت‌زده‌شان، روی تن و صورت غریبه‌ها جست‌وجو می‌کند. هر غریبه‌ای که می‌بینند، بلند می‌شوند و به مسیری نامعلوم به حرکت درمی‌آیند. چند نفری هم بالای تپه ایستاده‌اند به تماشا. آقای طاهری می‌گوید؛ اینها «بپا» هستند. مراقبند تا اگر مامورها آمدند، جلوتر به بقیه خبر دهند. سفیدی چشم‌ها در میان سیاهی شب، برق می‌زند.

     

     

    گزارشی تکان‌دهنده از

     

     

    سبک زندگی معتادان را باید پذیرفت
    «باید این واقعیت اجتماعی را پذیرفت که عده‌ای بیرون از خانه و در گرمخانه‌ها یا در پاتوق‌ها زندگی می‌کنند.»

    عباس دیلمی‌زاده، مدیرعامل جمعیت تولد دوباره، این موضوع را شرط اول و لازم برای تحلیل ماجرای حضور معتادان در داخل شهر می‌داند و این مسأله را مطرح می‌کند که چرا این افراد به جای گرمخانه، مثلا کانال‌های آب شهری یا زیر پل‌ها و حتی گورها را برای شب‌مانی انتخاب می‌کنند؟: «اولین مسأله جانمایی شلترها یا همان گرمخانه‌هاست، این مکان‌ها باید درجایی که محل رفت‌وآمد و کار این معتادان است، در نظر گرفته شود، اما مسأله‌ای که وجود دارد این است که شهرداری براساس امکاناتش، این شلترها را راه‌اندازی می‌کند. از آنسو، واکنش مردم محلی به حضور چنین شلترهایی است. آنها نمی‌خواهند در محله‌شان چنین مکان‌هایی راه‌اندازی شود.»

    موضوع دیگری که از سوی دیلمی‌زاده به‌عنوان کسی که سال‌ها در حوزه اعتیاد کارکرده مطرح می‌شود، این است که چرا معتادان حضور در پاتوق‌ها را به حضور در گرمخانه‌ها ترجیح می‌دهند؟ و در پاسخ می‌گوید: «بررسی این موضوع نیاز به تحلیل جامعه‌شناختی دارد. به ‌هرحال در این گرمخانه‌ها سختگیری‌هایی می‌شود، اما در پاتوق‌ها از این سختگیری‌ها خبری نیست. آنها می‌خواهند راحت و بی‌دردسر مواد مصرف کنند، اما یک سرپناه قوانینی دارد که باید رعایت شود و این قوانین برای آنها محدودیت ایجاد می‌کند. با این همه می‌توان مشوق‌هایی در گرمخانه‌ها ایجاد کرد، مثلا یکسری امکانات‌مانند در اختیار قراردادن سیگار و پایپ و… برای آنها قایل شد یا به آنها کارت تردد مترو داد تا بدون پرداخت پول به گرمخانه‌ها بروند.»

    دیلمی‌زاده درعین‌ حال حرف‌های معتادان درباره دلایل دوست‌نداشتن گرمخانه را تأیید می‌کند: «نمی‌گویم همه گرمخانه‌ها، اما در برخی از این مراکز، نگاه‌های انگ‌آمیز به معتادان می‌شود. البته این موضوع در مراکزی که از سوی سازمان‌های مردمی اداره می‌شوند، کمتر دیده می‌شود.» پیشنهاد او، راه‌اندازی شلترهای سیار است: «در کشورهای اروپایی، طرح جمع‌آوری معتادان وجود ندارد، آن‌جا تعداد زیادی سرپناه در اختیار معتادان قرار می‌گیرد. در این کشورها، سیستم‌های رفاه اجتماعی، خودشان را متعهد می‌دانند تا رفاه این افراد را تأمین کنند، به آنها غذای گرم، کارت مترو، دارو و کوپن‌های خرید بدهند، حتی برای آنها امکان بازی ایجاد می‌کنند.» به گفته این فعال در حوزه اعتیاد، این معتادان، همان افرادی هستند که یارانه به آنها تعلق می‌گیرد، اما چون حساب بانکی ندارند، خانواده ندارند و… از گرفتن یارانه محروم شده‌اند.

    دیلمی‌زاده از افرادی است که پیش از این، به انتشار خبر گورخواب‌ها به آن وسعت، انتقاد کرده بود: «این نوع زندگی برای این معتادان، تبدیل به سبک زندگی شده است و آنها به این زندگی علاقه دارند، اما ما تا کجا حق داریم دخالت کنیم؟ ما وظیفه داریم که سبک زندگی این افراد را تغییر دهیم، کیفیت زندگی‌شان را بالا ببریم، سلامت‌شان را تأمین کنیم، چراکه این موضوعات عمومی است، اما همه اینها نباید زوری باشد، باید راه‌های بهینه‌ای ایجاد شود تا این افراد ارتقا پیدا کنند، ما باید امکانات را به همان نقطه‌ای که می‌خواهند زندگی کنند، ببریم. حمام ایجاد کنیم، دارو ببریم، این اقدامات در درازمدت نتیجه می‌دهد.»
    نه بیمار و نه متهم؛ معتادان بلاتکلیف‌اند

    «معتادان وضع خاصی دارند، آنها را نه متهم و نه حتی بیمار حساب می‌کنند. یعنی نه از حقوق بیماران و نه از حقوق متهمان برخوردارند.» اینها را سامان نیک‌نژاد که حقوقدان است، به «شهروند» می‌گوید: «با وجود این‌که بخش زیادی از درمان اعتیاد، دارویی است و بیمه هم آن را پذیرفته، اما با معتادان مانند بیماران برخورد نمی‌شود، آنها متهم هم نیستند، براساس قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ‌سال ٩٢، برای مرتکبان جرم، لیستی از حقوق‌ها در نظر گرفته شده، مثلا بازداشت آنها باید براساس حکم‌جلب باشد، مشخصاتشان به صورت دقیق عنوان شده باشد، حق دسترسی به پزشک و وکیل و… دارند. آنها را مجرم نمی‌شناسند، چون برای جمع‌آوری‌شان باید بازداشت شوند و حکمی وجود داشته باشد.»

    او در ادامه ماده ١۵ قانون مبارزه با موادمخدر را از تکالیف معتادان می‌داند: «براساس این ماده، معتادان باید به مراکز ترک اعتیاد مراجعه کنند، بعد از این ماده است که ماده ١۶، موضوعیت پیدا می‌کند. ماده ١۶ برای معتادانی است که گواهی درمان ندارند، تجاهر به اعتیاد دارند و باید به صورت اجباری به مراکز ترک اعتیاد منتقل شوند. متجاهر کسی است که عامدانه و عالمانه قصد به چالش‌کشیدن قوانین را دارد و مواد مصرف می‌کند، اما معتادی که خانه و سرپناه ندارد و کنار خیابان مواد مصرف می‌کند، متجاهر نیست، معتاد بی‌خانمان فقیر است.»

    او می‌گوید؛ ماده ١۵ به این دلیل وضع شده که ماده ١۶، عملی نشود: «ماده ١۵ یک فرصت است، چرا این‌قدر معتاد در خیابان داریم؟ چون ماده ١۵ به خوبی اجرا نشده است.» به اعتقاد این حقوقدان، معتادان بی‌خانمان باید اتاق امن داشته باشند، جایی که کاهش آسیب را برایشان به دنبال داشته باشد، نمی‌توان این افراد را به‌طور کامل درمان کرد، بلکه باید آنها را از حداقل استانداردهای زندگی برخوردار کرد.

     

     

     

    برچسب ها :
  • پربازدیدهای ماه
  • [metaslider id=146737]
  • نظرات شما
    غیر قابل انتشار : 0
    در انتظار بررسی : 0
    انتشار یافته : 25
    1. تو سوید و دانمارک هزار بار بدتر از این هست.تازه اینا سرطان ندارن و خودکشی هم نمیکنن
      …………
      بنجامین فرانکلین میفرمایند:
      کسانی که به خاطر “امنیت” ناچیز از خیر بزرگترین ارزش بشری “آزادی” میگذرند لیاقت همان امنیت “بی ارزش” را هم ندارند.
      ………….
      ملت بی غیرتی داریم
      کل انقلاب کشورهای عربی از این شروع شد که مامور سد معبر یک دستفروش تونسی کتک زد و بارش گرفت اون دستفروش خودش سوزوند و تمام شمال آفریقا و نیمی از خاورمیانه به خروش در اومدن و دیکتاتور ها رو از تخت به زیر کشیدن!
      …………..
      قسمتی از سخنان آیت ا… خمینی در بهشت زهرا بهمن ۵۷:
      ما علاوه بر رفاه مادی زندگی ﻣﻌﻨﻮﯼ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﻣﺮﻓﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﻮﯾﺠﺎﺕ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺩﺍﺭﯾﺪ.ﻣﻌﻨﻮﯾﺎﺕ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﻧﺪ ﺍﯾﻨﻬﺎ.ﺩﻟﺨﻮﺵ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﻣﺴﮑﻦ ﻣﯿﺴﺎﺯﯾﻢ، ﺁﺏ ﻭ ﺑﺮﻕ ﺭﺍ ﻣﺠﺎﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ، ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺭﺍ ﻣﺠﺎﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ.ﺩﻟﺨﻮﺵ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ.ﻣﻌﻨﻮﯾﺎﺕ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ، ﺭﻭﺣﯿﺎﺕ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻋﻈﻤﺖ ﻣﯿﺪﯾﻢ.ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻘﺎﻡ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻣﯿﺮﺳﺎﻧﯿﻢ.ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻣﻨﺤﻂ ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺷﻤﺎ ﺟﻠﻮﻩ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺧﯿﺎﻝ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ.ﻣﺎ ﻫﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺁﺑﺎﺩ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﻭ ﻫﻢ ﺁﺧﺮﺕ ﺭﺍ. ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻣﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺸﺪ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ. ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﻫﺎ ﺍﺯ ﻏﻨﺎﺋﻢ ﻣﻠﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺎﻝ ﻣﻠﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺴﺘﻀﻌﻔﯿﻦ.




      32



      8
      • رضا 26 اصفهان

        ینی شما باور میکنی انقلاب تو کشورهای عربی برای همون خودسوزی بود
        ینی شما باور میکنی کشورهای تونس و مصر یمن و الجزایر واردن و لیبی به صورت خود جوش اتفاق افتاد و بعد تو اخبار ما به بیداری اسلامی مشهور شد و بعد تو سوریه اتفاق افتاد و شد حمله تکفیری و مدافعین حرم رفتن مقاومت کردن و بعد اینا همه
        واسه ی خودسوزی بود
        خیلی چرا هست تو این اتفاقات نه این که بخوام بگم سوریه خوب بود یا بد یا مصر یا تونس خوب یا بده
        ولی چرا ریختن تو خیابونا و تظاهرات و اخوان المسلمین و اتفاقات لیبی و یمن و اردن خیلی به ی چیزهای دیگه شباهت داشت

        اصن هر چی بیشتر به نفس این اتفاقات پی ببری بیشتر غرق میشی

        خب الان چرا تو عربستان اصلاحات اجرا شد
        الان ینی به خاطر ی تخم مرغ یا گرونی اینجوری شد ینی گرونی نبود گرونی فشار نمیاورد ینی رکود و ………..نبود




        5



        17
        • معلومه که یه تغییر در یک کشور به خیلی چیزها وابستس
          ولی خب یه چیزایی نماد میشن همیشه!
          نماد آزادی خواهی آفرقا و خاورمیانه هم اون جوان تونسی آزاده بود که خودشو به خاطر یک هدف آتش زد.
          منظور من این بود که خیلی از ملل با گناه هایی که در مقیاس ج.ا حداقل محسوب میشه علیه حکومت میشورن!مثالش همین رییس جمهور سابق کره جنوبی که به خاطر یه فساد کوچیک مالی به چندسال زندلن متهم شد!!
          بعد ما داریم همچنان با تجاوز و دزدی و اختلاس و شرایط بد اقتصادی و بی آبرویی جهانی و خفت سیاسی در جهان ادامه میدیم!




          12



          2
          • عــادت کــرده ایــم

            بچه که بودم برای حل مشق‌های دوران مدرسه به‌خانه یکدیگر می‌رفتیم ، یک روز بارانی که آب تهران را برداشته بود به خانه یک از دوستانم به اسم جلال رفته بودیم تا ریاضی بخوانیم ، سقف خانه چکه میکرد … چک ، چک ، چک ، چک ، با اعصاب خرد به دوستم گفتم با این صدا چطور درس می‌خوانی تلویزیون می‌بینی یا می‌خوابی ؟ گفت عادت کرده ایم …

            حال و روز زندگی امروز مردم ایران هم مانند زندگی آن دوست دوران مدرسه من شده است عادت کرده ایم !

            مـا چندان علاقه نداریم مشکلات‌مان را حل کنیم بلکه تلاش می‌کنیم که به آن ها عادت کنیم ، در این زمینه تفاوتی میان مردم و حاکمان هم نیست بی سواد و باسواد هم ‌ندارد ، همۀ ما همین هستیم .

            آلودگی هوا را ببیند این قدر راهکاری برای آن پیدا نکردیم که همه می‌دانیم زمستان که می‌آید باید خود را برای هوایی پر از دود آماده کنیم چون عادت کردیم به جای آدم برفی آدم دودی بسازیم .

            به گرانی هم عادت کردیم ، آن قدیم‌ها یکم غر می زدیم اما حالا در فضای مجازی جک می‌سازیم وعادت می‌کنیم ، این قدر به گرانی عادت کرده‌ایم که هرچه قیمت‌ها گران‌تر می شود ما بیشتر می‌‎خریم که خدای نکرده ضرر نکنیم …

            ما حتی این قدر عادت کرده‌ایم که به راحتی مزخرفات نامزدهای انتخابات را هم باور می‌کنیم ، عادت کرده‌ایم که دروغ‌های شان را باور کنیم و دیگر نمی‌پرسیم اخوی چه بلایی سر آن شعارها آمد …

            جدیدا به زلزله هم عادت کرده‌ایم. روزهای اول کمی ترس داشتیم اما حالا به جای این که راهکاری برای مقابله با زلزله پیدا کنیم تلاش می کنیم به آن عادت کنیم ، عادت کرده ایم که وقتی زلزله آمد برویم بیرون کمی جوک بخوانیم تلگرام‌گردی کنیم و بعد به خانه برگردیم بخوابیم . گویی قرار نیست فکری به حال شهر و خانه‌های ناامن در برابر زلزله کنیم …

            همان طور که به تصادف‌های جاده‌ای عادت کردیم ، زمانی شنیدن مرگ دانش آموزان در یک حادثه رانندگی برای مان خیلی تلخ بود اما حالا این قدر شنیده‌ایم که حتی به مرگ عادت کرده‌ایم !!
            به مشکلات بگویید بیایند ما عادت می‌کنیم .

            نویسنده: نامعلوم




            15



            0
          • یکی از دلایل بقای گونه ها اینه که بدرد عادت نمیکنن…




            3



            1
        • مسلما فقط خودسوزی یه ادم باعث یه انقلاب نشده اما یه ضرب المثله که میگه ریختن بزرگترین قلعه ها از ریختن دونه های شن شروع میشه




          9



          0
    2. باید بهشون گفت همین که امنیت دارن خدا رو شکر کنند.
      دلتون میخواست مثل # سوریه بشید؟ پس قدر اون فاضلاب رو بدونید.
      خبرنگار فتنه گر هم جاش تو همون سیاه چاله.




      23



      8
      • واقعا متاسفم ک همچین حرفی میزنید حس انسانیت حس نوع دوستی کجا رفته؟
        شما با وجود وسایل فوق امنیتی و اینکه مطمئن باشین مشکلی از لحاظ امنیت ندارین ایا حاضرین فقط برای چند لحظه برین تو قاضلاب اصن خودش پیش کش بوی فاضلاب ک تو خونه میپیچه رو میتونین تحمل کنین ی موش از کنارتون رد بشه چه حسی دارین اونوقت تصور کنین جایی بح.ابی ک هر لحظه ممکن موش و سوسک .و… از سر و صورتت برن یالا
        نمیدونم واقعا چطور دلتون میاد این حرفو بزنین




        3



        11
        • فاطمه بانو بنده از ادبیات ساندیسی استفاده کردم. که شعار فقر و بیکاری و غیره رو فتنه و نفاق میدونن. اینجا رو مملکت امامی!




          8



          0
          • اها خودمم از شما تعجب کردم
            ولی کاش ذکر میکردید سو تفاهم شد شرمنده
            واقعنم حق با شماست اینو نگن چی بگن
            نمیگن این امنیتم ک داریم
            صدقه سره عزیزای مرزبانمونه اینهمه شهید
            ک ما از خیلیاش بی خبریم




            3



            1
      • جالبه که دوستان ساندیس تو این پستا لال مونی میگیرن!
        حتما میگن فقر مفرط در جامعه هم کار عربستان و اسراییل و سکولارها و لیبرال هاست!!!




        10



        3
        • نه برادر اینها همه توطئه دشمنه
          اینام ایرانی نیستن هااا اسرائیلیا اوردنشون
          فقط ب خاطر اینکه ایرانیارو بد نشون بدن
          اینا تروریستن




          11



          0
    3. یا پیغمبر خدا
      کانال فاضلاب؟؟؟؟؟؟؟؟
      مگه داریم؟؟
      مگه میشه؟؟؟؟؟؟




      4



      4
    4. ایناهمشون اسراییلی وآمریکایین.ایناآدمای برادرزن صدام حسینن(گفته یکی ازسران)ایناهمشون از گروهک های تروریستی تغذیه میشن تانظاموبدجلوه بدن.شماچراباورمیکنی؟؟؟؟؟؟؟؟




      12



      1
    5. آره خب. ملت بی غیرت شدن .با غیرتاشون شماها بودین که متاسفانه دیگه قاطی ملت نیستین.شماها باید به ملت بفهمونین غیرت چیه.وگرنه به خودشون باشه ک میان بیخودی جونشونو برا خدایی که نمیبینن و برا یه مشت خاک بی ارزش میدن..هنوز نفهمیدن غیرت به اینجور حرکتا نیس که.غیرت به اینه که نصف شب شیشه بانکو با سنگ بیاری پایین و پرچم کشورتو آتیش بزنی و بعدش پشت دود گاز اشک آور غیب شی که یه وقت خدای نکرده اشک از چشات نیاد.اینا هنوز نمیدونن خدا کلا وجود نداره و خاک هم که دیگه ارزش این حرفا رو نداره.چارتا بشکه نفت داره که اونم میدیم انگلیس و آمریکا بیان میک بزنن حالشو ببرن.. مهم اینه که به هدفون میرسیم و چه هدفی بزرگتر از آزادی!
      سخنرانی امام در بهشت زهرا رو خوندم ولی همچین چیزی ندیدم..شما اگه سخنرانی کاملشو داری لینک بده بخونیم .شاید سانسور شده.خیلی وقت پیش هم تصویریشو دیدم ولی یادم نمیاد همچین چیزی شنیده باشم.البته شاید اونم کاملش نبود.




      1



      16
      • حاضرم ده تا فیلم بذارم از یونیفرم پوشهایی که اموال عمومی و اموال مررم خراب کردند
        پرچم؟
        اعتبار پرچم به عزت مرردمیه که زیر سایشن
        شما مردم ایران نابود کردید خون کلی جوون که به خاطر این پرچم برای ایران جنگیدن پایمال کردید
        ایرانی رو تو جهان حقیر و سرافکنده کردید جوب خوابش کردید گورخوابش کردید فاضلاب خوابش کردید باید غذاش بره از تو سطل آشغال پیدا کنه!
        نفت؟
        نه نفت بدیم به اسد برای زنش شومیز بخره و هر شب ودکای پنجاه ساله بره بالا!
        بدیم سید حسن باهاش لبنانیا رو به کشتن بده
        بدیم اردوغان کلی طلارو که باهاش ترکیه رو بساز(۸۸)
        بدیم بحرین به آشوب بکشیم
        بدیم یمن به آشوب بکشیم
        بدیم به حماس که جلویصلح بگیریم و فلسطینیارو بدبخت کنیم
        بدیم روسیه تا باهاش مسلمونای چچن بکشه
        پرچم ایران تو فاحشه خونه های تایلند و دوبی و ترکیه به آتش کشیده شد آره!
        سخنرانی کامل حضرت امام تو سایت فرارو میتونی بخونی و تو یوتیوب میتونی ببینی بدون سانسورش رو.
        ……….
        تکه ای دیگر از فرمایشات حضرت امام در بهشت زهرا:

        ﻣﺎ ﻋﻼ‌ﻭﻩ ﺑﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎﺩﯼ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﻣﺮﻓﻪ ﺑﺸﺪ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻌﻨﻮﯼ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﻣﺮﻓﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﻮﯾﺠﺎﺕ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺩﺍﺭﯾﺪ.ﻣﻌﻨﻮﯾﺎﺕ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﻧﺪ ﺍﯾﻨﻬﺎ.ﺩﻟﺨﻮﺵ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﻣﺴﮑﻦ ﻣﯿﺴﺎﺯﯾﻢ، ﺁﺏ ﻭ ﺑﺮﻕ ﺭﺍ ﻣﺠﺎﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ، ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺭﺍ ﻣﺠﺎﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ.ﺩﻟﺨﻮﺵ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ.ﻣﻌﻨﻮﯾﺎﺕ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ، ﺭﻭﺣﯿﺎﺕ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻋﻈﻤﺖ ﻣﯿﺪﯾﻢ.ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻘﺎﻡ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻣﯿﺮﺳﺎﻧﯿﻢ.ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻣﻨﺤﻂ ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺷﻤﺎ ﺟﻠﻮﻩ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺧﯿﺎﻝ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ.ﻣﺎ ﻫﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺁﺑﺎﺩ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﻭ ﻫﻢ ﺁﺧﺮﺕ ﺭﺍ. ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻣﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺸﺪ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ. ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﻫﺎ ﺍﺯ ﻏﻨﺎﺋﻢ ﻣﻠﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺎﻝ ﻣﻠﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺴﺘﻀﻌﻔﯿﻦ.ﻣﻦ ﺍﻣﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺴﺘﻀﻌﻔﯿﻦ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﺍﺩ. ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﺗﻐﯿﯿﺮﺍﺗﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺣﺎﺻﻞ ﺷﺪ.ﻟﮑﻦ ﻗﺪﺭﯼ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻨﯿﺪ.ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺑﺎﻃﻞ ﮔﻮﺵ ﻧﮑﻨﯿﺪ.ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻨﺪ.ﻣﺎ ﻋﻤﻞ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ. ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﻟﺴﺮﺩ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﺯ ﺍﺳﻼ‌ﻡ. ﺍﺳﻼ‌ﻡ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻥ ﺷﻤﺎﺳﺖ. 
        ﻣﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﺑﺎﻧﮑﻬﺎ ﻫﻢ ﻃﺮﺣﻬﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻭﺿﻊ ﺭﺧﻮﺕ ﺑﺎﺭ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ.ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﺿﻊ ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﺭﯼ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ.ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺧﻬﺎﯼ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ،ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ، ﮐﻪ ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﻬﺎ ، ﻣﯿﻠﯿﻠﺮﺩﻫﺎ ﻣﺎﻝ ﻣﻠﺖ ﺩﺭﺵ ﺧﺮﺝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﺸﺪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﭼﯿﺰ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳﻼ‌ﻣﯽ،ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻓﺮﻡ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺍﺳﺖ،ﻓﺮﻡ ﺍﺟﻨﺒﯽ ﺍﺳﺖ.ﻓﺮﻡ ﻃﺎﻏﻮﺕ ﺍﺳﺖ.ﺩﺭ ﺩﺍﺩﮔﺴﺘﺮﯼ ﮐﺎﺥ ﺩﺭﺳﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.ﻟﮑﻦ ﺩﺍﺩﮔﺴﺘﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ.ﺩﺍﺩﺧﻮﺍﻫﯽ ﻧﯿﺴﺖ.ﻓﻘﻂ ﮐﺎﺥ ﺍﺳﺖ.ﺑﺎﻧﮑﻬﺎ ﺑﻪ ﺗﺪﺭﯾﺞ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺸﺪ ﻭ ﺭﺑﺎ ﺑﻪ ﮐﻠﯽ ﻗﻄﻊ ﺑﺸﺪ.ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻣﺼﺎﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﺑﮕﻢ ﮐﻪ ﺍﺧﻼ‌ﻝ ﮐﻨﻨﺪ.ﮐﻪ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺿﻌﻒ ﻧﻔﺲ ﺑﻪ ﺧﺮﺝ ﻧﺪﯾﺪ.ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﻓﺮﻡ ﻏﺮﺑﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯿﺪ.ﺑﯿﭽﺎﺭﮔﯽ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﻓﺮﻡ ﻏﺮﺑﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯿﻢ.ﺩﺍﺩﮔﺴﺘﺮﯼ ﻣﺎ ﺩﺍﺩﮔﺴﺘﺮﯼ ﻏﺮﺑﯽ ﺑﺎﺷﺪ.ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﻣﺎ ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﻏﺮﺑﯽ ﺑﺎﺷﺪ.ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺿﻌﯿﻒ ﺍﻟﻨﻔﺲ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ.ﺍﯾﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻡ ﻏﺮﺑﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﻡ ﺍﻟﻬﯽ ﺗﺮﺟﯿﺦ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ.ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺍﺯ ﺍﺳﻼ‌ﻡ ﺍﻃﻼ‌ﻉ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ.ﺍﻭﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﻧﻤﯿﺸﺪ ﺍﺳﻼ‌ﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩ، ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺳﻼ‌ﻡ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻪ ﺍﻧﺪ، ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﻨﺪ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻦ. ﻣﺎ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﻓﺴﺎﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﺍﯾﺮﻩ ﺍﻣﺮﺑﻪ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻭ ﻧﻬﯽ ﺍﺯ ﻣﻨﮑﺮ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺴﺘﻘﻞ ، ﺑﺪﻭﻥ ﭘﯿﻮﺳﺘﮕﯽ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ .ﺑﺎ ﯾﮏ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺗﺎﺳﯿﺲ ﺧﻮﺍﻫﺪﺷﺪ ﺍﻥ ﺷﺎﺀﺍﻟﻠﻪ، ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﻓﺴﺎﺩ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ.ﻓﺤﺸﺎ ﺭﺍ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ.ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺕ ﺭﺍ ﺍﺻﻼ‌ﺡ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ.ﺭﺍﺩﯾﻮ ﺭﺍ ﺍﺻﻼ‌ﺡ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ.ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺭﺍ ﺍﺻﻼ‌ﺡ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ.ﺳﯿﻨﻤﺎﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺻﻼ‌ﺡ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ.ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﻡ ﺍﺳﻼ‌ﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺕ ، ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺕ ﺍﺳﻼ‌ﻣﯽ . ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ، ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﺳﻼ‌ﻣﯽ. ﺍﺣﮑﺎﻡ ، ﺍﺣﮑﺎﻡ ﺍﺳﻼ‌ﻡ. ﺣﺪﻭﺩ ﺍﺳﻼ‌ﻡ ﺭﺍ ﺟﺎﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ.ﺧﻮﻑ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻏﺮﺏ ﻧﻤﯿﭙﺴﻨﺪﺩ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﻢ.ﻏﺮﺏ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺭ ﮐﺮﺩ.ﻏﺮﺏ ﺭﻭﺣﯿﺎﺕ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺑﺮﺩ.ﻣﺎ ﺭﺍ ﻏﺮﺏ ﺯﺩﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﻣﺎ ﻏﺮﺏ ﺯﺩﮔﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺯﺩﺍﯾﯿﻢ. ﺗﻤﺎﻡ ﺁﺛﺎﺭ ﻏﺮﺏ ﺭﺍ،ﺗﻤﺎﻡ ﺁﺛﺎﺭ ﻓﺎﺳﺪﻩ .ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺧﻼ‌ﻕ ﻓﺎﺳﺪﻩ ﻏﺮﺑﯽ ﺭﺍ، ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻈﺮﺍﺕ ﺑﺎﻃﻠﻪ ﻏﺮﺑﯽ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺯﺩﺍﯾﯿﺪ. ﻣﺎ ﯾﮏ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻣﺤﻤﺪﯼ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ. 
        (ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﻗﺮﺍﺀ ﺣﻀﺎﺭ) 
        ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﯿﺮﻕ ﺷﺎﻫﻨﺸﺎﻫﯽ ﺑﺎﺷﺪ.ﺁﺭﻣﻬﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺁﺭﻣﻬﺎﯼ ﺷﺎﻫﻨﺸﺎﻫﯽ ﺑﺎﺷﺪ.ﺑﺎﯾﺪ ﺁﺭﻣﻬﺎﯼ ﺍﺳﻼ‌ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ.ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ، ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﺩﺍﺭﺍﺕ، ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺷﯿﺮ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﻨﺤﻮﺱ ﻗﻄﻊ ﺑﺸﺪ. ﻋﻠﻢ ﺍﺳﻼ‌ﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ.ﺁﺛﺎﺭ ﻃﺎﻏﻮﺕ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﺩ.ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺁﺛﺎﺭ ﻃﺎﻏﻮﺕ ﺍﺳﺖ.ﺍﯾﻦ ﺗﺎﺝ ، ﺁﺛﺎﺭ ﻃﺎﻏﻮﺕ ﺍﺳﺖ.ﺁﺛﺎﺭ ﺍﺳﻼ‌ﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ.ﻧﻪ ﺁﺛﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺗﻤﺪﻥ ﺍﺳﺖ.ﺁﻗﺎ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺑﺎﺷﯿﺪ.ﻣﻠﺖ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺑﺎﺵ. ﻣﻠﺖ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺑﺎﺵ.ﺁﻗﺎ ﯾﺪﺍﺭ ﺑﺎﺷﯿﺪ.ﮐﻢ ﮐﻢ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻧﮑﺸﺎﻧﻨﺪ ﺁﻧﺠﺎ.ﺍﺯ ﺍﻻ‌ﻥ، ﺍﺯ ﺍﻻ‌ﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺣﻞ ﺑﺸﺪ. 
        ﻭ ﺍﻣﺎ ﻧﻔﺖ ﻣﺎ، ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻔﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻏﯿﺮ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﺑﻪ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﻭ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﺁﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻋﻮﺽ ﭼﻪ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻋﻮﺽ، ﺍﺳﻠﺤﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺎﯾﮕﺎﻩ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻗﺎﯼ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ. ﻣﺎ، ﻫﻢ ﻧﻔﺖ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭ ﻫﻢ ﭘﺎﯾﮕﺎﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﯾﻢ. ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﯿﻠﻪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﻫﻢ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﺩﺍﺷﺖ، ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﯿﻠﻪ ﻧﻔﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ﭘﺎﯾﮕﺎﻩ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﺳﻠﺤﻪ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﮐﻪ ﺍﺭﺗﺶ ﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﻠﺤﻪ ﺭﺍ ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﻝ ﺑﮑﻨﺪ، ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺴﺘﺸﺎﺭﻫﺎﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ ﻫﺎﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻧﺎﺣﯿﻪ ﻧﻔﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﻔﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﮔﺮ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮ ﺧﺪﺍﯼ ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﻤﺮ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﻋﻤﺮ ﺳﻠﻄﻨﺘﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﻣﺨﺎﺯﻥ ﻧﻔﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﺯﺭﺍﻋﺖ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩﻩ، ﺍﯾﻦ ﻣﻠﺖ ﺑﮑﻠﯽ ﺳﺎﻗﻂ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﻋﻤﻠﮕﯽ ﮐﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻏﯿﺎﺭ. ﻣﺎ ﮐﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺍﯾﻦ، ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ. ﺧﻮﻥ ﻫﺎﯼ ﺟﻮﺍﻥ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﺕ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺷﺪﻩ، ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﻣﺎ. ﻣﺎ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻨﺎﻕ ﺑﺴﺮ ﺑﺮﺩﯾﻢ، ﻧﻪ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺕ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ، ﻧﻪ ﺭﺍﺩﯾﻮﯼ ﺻﺤﯿﺢ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ، ﻧﻪ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺻﺤﯿﺢ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ، ﻧﻪ ﺧﻄﯿﺐ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﺪ، ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﻣﻨﺒﺮ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻨﺪ، ﻧﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺁﺯﺍﺩ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪﻫﺪ، ﻧﻪ ﻫﯿﭻ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺍﻗﺸﺎﺭ ﻣﻠﺖ ﮐﺎﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺧﺘﻨﺎﻕ ﺑﻪ ﻃﺮﯾﻖ ﺑﺎﻻ‌ﺗﺮ ﺑﺎﻗﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﻻ‌ ﻫﻢ ﺑﺎﺯ ﻧﯿﻤﻪ ﺣﺸﺎﺷﻪ ﺍﻭ ﮐﻪ ﺑﺎﻗﯽ ﺍﺳﺖ، ﻧﯿﻤﻪ ﺣﺸﺎﺷﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺧﺘﻨﺎﻗﯽ ﻫﻢ ﺑﺎﻗﯽ ﺍﺳﺖ. ﻣﺎ ﻣﯽ ﮔﻮﺋﯿﻢ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺁﺩﻡ، ﺩﻭﻟﺖ ﺁﻥ ﺁﺩﻡ، ﻣﺠﻠﺲ ﺁﻥ ﺁﺩﻡ، ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻏﯿﺮ ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﻭﺍﮔﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻣﺠﺮﻣﻨﺪ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺤﺎﮐﻤﻪ ﺑﺸﻮﻧﺪ ﻭ ﻣﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﺤﺎﮐﻤﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ. 
        ﻣﻦ ﺩﻭﻟﺖ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ، ﻣﻦ ﺗﻮ ﺩﻫﻦ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ، ﻣﻦ ﺩﻭﻟﺖ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ، ﻣﻦ ﺑﻪ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﻣﻠﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ، ﻣﻦ ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻠﺖ ﻣﺮﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺭﺩ (ﺗﮑﺒﯿﺮ ﺣﻀﺎﺭ) ﺍﯾﻦ ﺁﻗﺎ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﻫﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺭﻓﻘﺎﯾﺶ ﻫﻢ ﻗﺒﻮﻟﺶ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ، ﻣﻠﺖ ﻫﻢ ﻗﺒﻮﻟﺶ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺍﺭﺗﺶ ﻫﻢ ﻗﺒﻮﻟﺶ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﻓﻘﻂ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﺍﺭﺗﺶ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻧﯽ ﺑﮑﻨﯿﺪ، ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻧﯽ ﺑﮑﻨﯿﺪ. ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﻧﻪ ﻣﻠﺖ ﻗﺒﻮﻟﺶ ﺩﺍﺭﺩ ﻧﻪ ﻫﯿﭻ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻃﺒﻘﺎﺕ ﻣﻠﺖ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺟﺎ ﺑﮕﻮﺋﯿﺪ ﻗﺒﻮﻟﺶ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ، ﺑﻠﻪ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺍﺷﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﺗﻮﯼ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻫﺎ، ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻫﺴﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺷﺮﺍﺭ، ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻫﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﻫﺎ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ ﻟﮑﻦ ﻣﻠﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ، ﺍﯾﻦ ﻣﻠﺖ ﺍﺳﺖ (ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺣﻀﺎﺭ). ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﮐﻪ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺩﻭﻟﺖ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ. ﺧﻮﺏ ﻭﺍﺿﺢ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ، ﯾﮏ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺩﻭﻟﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻟﮑﻦ ﺩﻭﻟﺖ ﻏﯿﺮﻗﺎﻧﻮﻧﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﻭﺩ، ﺗﻮ ﻏﯿﺮﻗﺎﻧﻮﻧﯽ ﻫﺴﺘﯽ، ﺩﻭﻟﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻣﯽ ﮔﻮﺋﯿﻢ، ﺩﻭﻟﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺘﮑﯽ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﯼ ﻣﻠﺖ ﺍﺳﺖ، ﻣﺘﮑﯽ ﺑﻪ ﺣﮑﻢ ﺧﺪﺍﺳﺖ، ﺗﻮ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺍﻧﮑﺎﺭ ﮐﻨﯽ ﯾﺎ ﻣﻠﺖ ﺭﺍ. ﺑﺎﯾﺪ ﺳﺮﺟﺎﯾﺶ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻡ ﻭ ﯾﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﺍﻣﺮ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﻭ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻭﺍﺩﺍﺭ ﮐﻨﺪ ﯾﮏ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﺷﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﺍﯾﻦ ﻣﻠﺖ ﺭﺍ ﻗﺘﻞ ﻋﺎﻡ ﮐﻨﺪ. 




        9



        3
        • متنی که گذاشتی رو با این مقایسه کن.دقیقه ۱۹:۳۰ به بعد.مشخصه کات نشده.قضاوتش با خودت
          https://www.aparat.com/v/WZT1g
          اینم بگم من نه از روی شکم سیری حرف میزنم و نه تعصب بیخودی رو چیزی دارم..هر چیز منطقی رو قبول میکنم.گوینده ش برام مهم نیس




          2



          6
          • برادر من این کات شدس
            یه سری به یوتیوب بزن
            ضمنا فرارو یه ساست خبری داخلی و تایید شده نظامه و متن درست میذاره
            اینم ببین
            http://8day.ir/uploads/posts/2016-01/1454132705_8day-ir.jpg




            2



            0
          • این که شما بگی کات شده س ک دلیل نمیشه. فک نکنم فهمیدنش تخصص خاصی بخواد.خیلی واضحه که کات نشده..
            اون کلیپایی هم که تو یوتیوب هس چیزی رو مشخص نمیکنه .چون یا رو عکس امام صدا گذاشتن یا رو یه تصویر از مردم در سخنرانی بهشت زهرا ..صدا هم احتمالا برا سخنرانی فیضیه س که اولش تقطیع شده..ولی اینی که لینک دادم که دیگه خود امامه .میشه لبخونی کرد.
            در مورد اون عکس (سه شنبه ۸ اسفند ۵۷….سخنگوی دولت:برای کم درامدها آب و برق مجانی میشود)که سخنگوی دولت وقت هم عباس امیر انتظام بوده ..حالا گیریم امام تو سخنرانی ۱۲ بهمن ۵۷ همچین چیزی گفته(که نگفته)باید نزدیک یه ماه بعدش تو روزنامه بنویسن؟یه کم عجیب نیس!
            حالا شما بگو کلیپ کات شده.روزنامه هم فتوشاپه…فرارو هم نمیتونه دروغ بنویسه چون مورد تایید نظامه.
            در کل چیزی که مشخصه اینه که شما دنبال حقیقت نیستی.حالا دلیلش میتونه لج بازی یا هر چیز دیگه ای باشه که به منم هیچ ربطی نداره..من چیزی رو که میدونستم گفتم.




            1



            2
      • یه چیز دیگه
        یه مقدار پول نفت هم بدین قاتل مردم باهاش بره گرون ترین بیمارستان آلمان خودش مداوا کنه!




        8



        1
      • اون که بله صد در صد سانسور شده.اما چه توقعی میشه داشت وقتی شما چنین حرف هایی میزنید.حداقل خوبه ی احتمال میدی سانسور شده باشه.هم عقیده های شما که میگن اصلا نگفته.آرشیو انقلاب ۵۷ رو اگه تونستی پیدا کن میفهمی انقلاب ۵۷ چی بوده و اینا چی تعریف میکنن.صد البته اگه با دید باز ببینی




        6



        1
    6. وقتی نقاب سبز جنگل را دریدند
      ما را خریدند و بریدند و چریدند

      هموارمان کردند و روی مان دویدند
      مثل درختی خشک مان زد تا رسیدند

      روزی هزاران بار افتادیم و مردیم
      مردیم از بس دردهامان را شمردیم

      وقتی به خونخواهیِ جنگل قد علم شد
      وقتی که بال و برگ با داسی قلم شد

      وقتی تبر در ذهن جنگل محترم شد
      هی برگ برگ از دل خوشی هامان که کم شد

      شیرینی لبخند را از یاد بردیم
      مردیم از بس دردهامان را شمردیم

      بغضم شکست و چشم های درد تر شد
      باید که اهل درد بود و مردتر شد

      هی رنگ مان برگشته و هی زردتر شد
      بستیم لب ها را زمستان سردتر شد

      هی تا شدیم و تا شدیم و سر سپردیم
      مردیم از بس دردهامان را شمردیم

      هی پنبه می کارند تا سر را ببرند
      مردی بگو پرواز تا پر را ببرند

      از ریشه ات اندیشه، باور را ببرند
      تا مثل تو یک راش دیگر را ببرند…

      فریاد را در سینه مان کشتیم و مردیم
      مردیم از بس دردهامان را شمردیم

      حالا تمام افتخار ما شده درد
      تکرار و هی تکرار وکار ما شده درد

      هی تا شدیم و هی سوار ما شده درد
      این روزها شام و نهار ما شده درد

      بالا نیاوردیم هر چه غصه خوردیم
      مردیم از بس دردهامان را شمردیم

      سجاد رحمانی




      5



      0
    7. ما شما را به آسایش و رفاه مادی میرسانیم!!!!!!!!!! رفاه فاضلابی




      9



      0
  • ارسال نظر