ساعت بند چرم الیزابت


Untitled652114زيبايي مدرن را آشكار كنيد / طراحي متفاوت و خيره كننده / ساعت مچي كلاسيك و شيك / جديدترين مدل ...

ست مانتو و ساپورت ارغوان


arghavan-2متناسب با سایز 36 تا 42 /  به همراه دستبند فیروزه به عنوان هدیه / تولید شده با بهترین پارچه ...

لیزر حرارتی قدرتمند با 12 کیلومتر برد


leyzer-2لیزر حرارتی سبز بسیار قدرتمند که کاغذ و حتی کارتن را آتش می زند / با برد 12 کیلومتر واقعی ...

شارژر همراه پاور بانک


powerbank-2هر جایی که شارژ موبایل یا دوربین یا تبلت شما تمام شد فقط کافیست پاور بانک را به دستگاه خود ...

مانتو سرمه / یک مانتوی شیک برای تابستان


sorme-2مناسب برای سایز های 36 تا 42 / خلاقیتی در عرصه پوشاک و مانتو / تهیه شده از بهترین پارچه ...

چراغ خواب موزیکال پروژکتوری لاکپشت


Untitled9551211 بهترین هدیه برای کودکان / هم با باتری کار میکند و هم آداپتور / دارای پخش نور در 6 رنگ ...

ماجرا های غم انگیز واقعی در مورد تاریخ مصرف عشق

ماجرا های غم انگیز واقعی در مورد تاریخ مصرف عشق

امروز روز دادگاه بود و منصور داشت از همسرش جدا می شد …
منصور با خودش زمزمه کرد … چه دنیای عجیبی است این دنیای ما !
یک روز بخاطر ازدواج با ژاله سر از پا نمی شناختم و امروز به خاطر طلاقش خوشحالم.

ماجرا های غم انگیز واقعی در مورد تاریخ مصرف عشق

ژاله و منصور ۸ سال دوران کودکی رو با هم سپری کرده بودند.
آنها همسایه دیوار به دیوار یکدیگر بودند ولی به خاطر ورشکسته شدن پدر ژاله، پدر ژاله خونشونو فروخت تا بدیهی هاشو بده بعد هم آنها رفتند به شهر خودشون.
بعد از رفتن آنها منصور چند ماه افسرده شد.
منصور بهترین همبازی خودشو از دست داده بود.
۷سال از اون روز گذشت تا منصور وارد دانشگاه حقوق شد.
دو سه روز بود که برف سنگینی داشت می بارید.
منصور کنار پنجره دانشگاه ایستاده بود و به دانشجویانی که زیر برف تند تند
به طرف در ورودی دانشگاه می آمدند نگاه می کرد.

منصور در حالی که داشت به بیرون نگاه می کرد یک آن خشکش زد.
باورش نمی شد که ژاله داشت وارد دانشگاه می شد !

ماجرا های غم انگیز واقعی در مورد تاریخ مصرف عشق

منصور زود خودشو به در ورودی رساند و ژاله وارد شده نشده بهش سلام کرد.
ژاله با دیدن منصور با صدا گفت: خدای من منصور خودتی ؟!
بعد سکوتی میانشان حکمفرما شد.
منصور سکوت رو شکست و گفت : ورودی جدیدی ؟!
ژاله هم سرشو به علامت تائید تکان داد.
منصور و ژاله بعد از ۷ سال دقایقی با هم حرف زدند و وقتی از هم جدا شدند
درخت دوستی که از قدیم میانشون بود جوانه زد.

ماجرا های غم انگیز واقعی در مورد تاریخ مصرف عشق

از اون روز به بعد ژاله و منصور همه جا با هم بودند.
آنها همدیگر و دوست داشتند و این دوستی در مدت کوتاهی تبدیل شد به یک عشق بزرگ،
عشقی که علاوه بر دشمنان دوستان رو هم به حسادت وا می داشت.
منصور داشت کم کم دانشگاه رو تموم می کرد و به خاطر این موضوع خیلی ناراحت بود چون بعد از دانشگاه نمی تونست مثل سابق ژاله رو ببینه به همین خاطر به محض تمام شدن دانشگاه به ژاله پیشنهاد ازدواج داد و ژاله بی چون چرا قبول کرد طی پنج ماه سور و سات عروسی آماده شد و منصور و ژاله زندگی جدیدشونو آغاز کردند.
یه زندگی رویایی زندگی که همه حسرتش و می خوردند. پول، ماشین آخرین مدل، شغل خوب، خانه زیبا، رفتار خوب، تفاهم و از همه مهمتر عشقی بزرگ که خانه این زوج خوشبخت رو گرم می کرد.
ولی زمانه طاقت دیدن خوشبختی این دو عاشق را نداشت …

ماجرا های غم انگیز واقعی در مورد تاریخ مصرف عشق

در یه روز گرم تابستان ژاله به شدت تب کرد !
منصور ژاله رو به بیمارستانهای مختلفی برد ولی همه دکترها از درمانش عاجز بودند. آخه بیماری ژاله ناشناخته بود.
اون تب بعد از چند ماه از بین رفت ولی با خودش چشمها و زبان ژاله رو هم برد و ژاله رو کور و لال کرد.
منصور ژاله رو چند بار به خارج برد ولی پزشکان آنجا هم نتوانستند کاری بکنند.
بعد از اون ماجرا منصور سعی می کرد تمام وقت آزادشو واسه ژاله بگذاره ساعتها برای ژاله حرف می زد براش کتاب می خوند از آینده روشن از بچه دار شدن براش می گفت .

ماجرا های غم انگیز واقعی در مورد تاریخ مصرف عشق

ولی چند ماه بعد رفتار منصور تغییر کرد منصور از این زندگی سوت و کور خسته شده بود و
گاهی فکر طلاق ژاله به ذهنش خطور می کرد !!!
منصور ابتدا با این افکار می جنگید ولی بالاخره تسلیم این افکار شد و تصمیم گرفت ژاله رو طلاق بده.
در این میان مادر و خواهر منصور آتش بیار معرکه بودند و منصور را برای طلاق تحریک می کردند.
منصور دیگه زیاد با ژاله نمی جوشید بعد از آمدن از سر کار یه راست می رفت به اتاقش.
حتی گاهی می شد که دو سه روز با ژاله حرف نمی زد !

ماجرا های غم انگیز واقعی در مورد تاریخ مصرف عشق

یه شب که منصور و ژاله سر میز شام بودند منصور بعد از مقدمه چینی و من و من کردن به ژاله گفت:
ببین ژاله می خوام یه چیزی بهت بگم.
ژاله دست از غذا خوردن برداشت و منتظر شد منصور حرفش رو بزنه … منصور ته مونده جراتشو جمع کرد و گفت :
من دیگه نمی خوام به این زندگی ادامه بدم یعنی بهتره بگم نمی تونم.
می خوام طلاقت بدم و مهریتم …….
در اینجا ژاله انگشتشو به نشانه سکوت روی لبش گذاشت و با علامت سر پیشنهاد طلاق رو پذیرفت.

ماجرا های غم انگیز واقعی در مورد تاریخ مصرف عشق

بعد از چند روز ژاله و منصور جلوی دفتری بودند که روزی در آنجا با هم محرم شده بودند.
منصور و ژاله به دفتر ازدواج و طلاق رفتند و بعد از ساعتی پائین آمدند در حالی که رسما از هم جدا شده بودند.

منصور به درختی تکیه داد و سیگاری روشن کرد.
وقتی دید ژاله داره میاد، به طرفش رفت و ازش خواست تا اونو برسونه به خونه مادرش.
ولی در عین ناباوری ژاله دهن باز کرده گفت: لازم نکرده خودم میرم و بعد هم عصای نابیناها رو دور انداخت و رفت.

ماجرا های غم انگیز واقعی در مورد تاریخ مصرف عشق

و منصور گیج و منگ به تماشای رفتن ژاله ایستاد !
ژاله هم می دید هم حرف می زد …

ماجرا های غم انگیز واقعی در مورد تاریخ مصرف عشق

منصور گیج بود نمی دونست ژاله چرا این بازی رو سرش آورده !
منصور با فریاد گفت من که عاشقت بودم چرا باهام بازی کردی ؟!
منصور با عصبانیت و بغض سوار ماشین شد و رفت سراغ دکتر معالج ژاله.
وقتی به مطب رسید تند رفت به طرف اتاق دکتر و یقه دکتر و گرفت و گفت:
مرد ناحسابی من چه هیزم تری به تو فروخته بودم ؟
دکتر در حالی که تلاش می کرد یقشو از دست منصور رها کنه منصور رو به آرامش دعوت می کرد …
بعد از اینکه منصور کمی آروم شد دکتر ازش قضیه رو جویا شد.
وقتی منصور تموم ماجرا رو تعریف کرد دکتر سرشو به علامت تاسف تکون داد و گفت: همسر شما واقعا کور و لال شده بود ولی از یک ماه پیش یواش یواش قدرت بینایی و گفتاریش به کار افتاد و سه روز قبل کاملا سلامتیشو بدست آورد.
همونطور که ما برای بیماریش توضیحی نداشتیم برای بهبودیشم توضیحی نداریم.
سلامتی اون یه معجزه بود !
منصور میون حرف دکتر پرید و گفت: پس چرا به من چیزی نگفت ؟
دکتر گفت: اون می خواست روز تولدتون این موضوع رو به شما بگه !
منصور صورتشو میان دستاش پنهون کرد و بی صدا اشک ریخت چون فردای اون روز؛ روز تولدش بود …

ماجرا های غم انگیز واقعی در مورد تاریخ مصرف عشق

سایت تفریحی گیزمیز دانلود عکس خفن و فیلم و موزیک آهنگ بازیگران زن جام جهانی برزیل 2014

قسمت نظرات سایت به دلیل حجم بالا، صفحه بندی شده است. برای خواندن جدیدترین نظرات روی "دیدگاه های تازه تر" کلیک کنید

کامنت هایی که در پاسخ به کامنت دیگران نوشته شوند دیرتر درج میشوند

5 نظر برای “ماجراهای غم انگیز واقعی در مورد تاریخ مصرف عشق”
  1. nadi/25/tab می‌گه:

    Thumb up 0 Thumb down 0

    vaghean az shenidane in dastana narahat misham chera baziya cheshme didane shadiye atrafiyashoon ro nadaran! chera hamash bayad ie chizi joloye khoshbakhtiye 2 nafaro begire akhe…. :-(

  2. هستی می‌گه:

    Thumb up 0 Thumb down 0

    kheyli.kheyli.ghashang.buuuuuuud.vaghean.kaf.kardam.ina.az.mardaye.kam.taghato.bi.hosele
     

  3. mohadeseh می‌گه:

    Thumb up 0 Thumb down 0

    kheili bahal booood….hamash in kaharshoharo madar shohar atishbiyar maerakean! vaghean ke!

  4. angel می‌گه:

    Thumb up 0 Thumb down 0

    dastan ghamangiz vali dar eine hal ziba bood.in dastan be ma yad mide ke bayad saboor bashim.agar chand rooz sabr mikardid mitoonestid hanooz dar kenare hamsaretoon ba khoobi va khoshi zendegi konid.

  5. آشنایزد23 می‌گه:

    Thumb up 0 Thumb down 0

    س حوصله نداشتنم بخونم خدا کنه خوب باشه بای

نظرات


موضوعات مطلب : تگ های مطلب :

اختلالات اینترنت باعث شد روز گذشته نتونم سایت رو آپدیت کنم

از طرف مخابرات از اعضای محترم سایت پوزش میخوام

  • این دختر واقعنی است یا عروسک ؟
    با شکایت علی دایی / مایلی کهن به 4 ماه زندان محکوم شد
    فروشگاه عجيب مواد غذایی در اندونزی
    خرابکاری در پخت و پز
    نقاشی روی لب ها
    مرکز نگهداری کودکان یتیم و بی سرپرست
    مرگ یک کارگر با ضربات پنجه بکس مامور شهرداری تهران
    تصاویر درگیری فیزیکی صادقی با اقوام قلعه‌نویی
    مراسم جشن عجیب و غریب به مناسبت استقلال اندونزی
    آب تنی در چشمه علی
    وضعیت زلزله زدگان استان ایلام
    دیدار وزیر خارجه کنیا با محمد جواد ظریف
    جمع‌آوری نامه‌های مردمی به روحانی
    آبشار مارگون در شهر سپیدان
    پشت صحنه فیلم شهر موشها
    حفره های عظیم
    درگیری لفظی دو نماینده مجلس / حرکت عجیب
    زندگی روزانه
    استقبال مردم از روحانی در اردبیل
    شنا در آبشار بیشه لرستان
    دستان غول‌ آسایِ پسربچه هندی
    واکنش مادر خبرنگار آمریکایی، به بریدن سر فرزندش در سوریه +18
    تصاویر دیدنی از حیات وحش
    آتش جنگ اسرائیل و غزه دوباره شعله ور شد +18
    رزمنده دوران‌جنگ؛ نگهبان دستشویی
    تمساح نیم تنی
    عروسی به سبک های عجیب و غریب
    دادستان اردبیل: 6 ماه حبس برای مجرمان مهدکودک عادلانه نیست
    جالب ترین مجسمه های شنی در دنیا
    مجسمه های کاغذی زیبا
    ساختن رویا در افتتاحیه المپیک نوجوانان
    تصاویر زلزله 6 ریشتری در ایلام
    زندگی یک غسال به روایت تصویر / میزبان فردای ما
     اعدام قاچاقچی سابقه‌ دار در میانه
    کشتار وحشیانه ۷۰۰ نفر در دیرالزور بدست داعش +18
    فاطمه هاشمی: دارند انتقام پدر را از پسر میگیرند /  ما را به نوبت در صف دادگاه گذاشته اند
    شکار لحظات خواب یک لمور
    اخبار کوتاه حوادث
    بازگشت شمشیر باز ربوده‌ شده به تهران
    خوش شانس ترین سگ‌ها
    همسر و دختر مریم میرزاخانی / فرار نخبگان از ایران
    جوشش شیر از زمین در تهران / یک سرنوشت بسیار تلخ / عروسی مختلط مجری تلویزیون
    لوازم آشپزخانه به شکل موجودات زنده
    بوسیدن پای شاه
    رعد و برق های زیبا در سراسر جهان
    عملیات نجات کرگدن با هلی کوپتر‎
    اهالی ورزش در تشییع مهدی نفر
    حتی محبوب ترین ستاره ها هم پیر میشوند
    فرزاد حسنی در جشن عروسی برادرش / کفاشیان چک عادل را کش رفت / ظریف در کنسرت شجریان
    تولد اولین نوزاد میکرو اینجکشنی در ایران
  • خوشگذرانی دو هووی سریال مدینه +تصاویر
    پوستر های جدید بازیگران زن ایرانی
    بازیگران مشهور ایرانی در حال گریم + تصاویر
    1404463562
    عکسهای احساسی بنیامین بهادری و دخترش بارانا
    عکس های جدید هنرمندان قبل از بازی ایران آرژانتین
    هنرمندان در بازی والیبال ایران ایتالیا
    هنرمندان در بازی ایران_ نیجریه (عکس)

    استتوس های خنده دار فیس بوک


    مورد داشتیم

    مورد داشتیم پسره با آرایش رفته بیرون! . . . . . . . . . خواهرش غیرتی شده، زدتش!

    ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ

    ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻗﻴﺎﻓﺶ ﺷﺒﻴﻪ ﺁﺩﺍﻣﺴﻴﻪ ﻛﻪ ﺷﺘﺮ ﺟﻮﻳﺪﻩ، ﺑﻌﺪ ﭘﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﻣﻦ ﺍﻭﻣﺪﻡ، ﻣﻮﺍﻇﺐ ﻗﻠﺒﺎﺗﻮﻥ ﺑﺎﺷﻴﻦ ... . . . . . . . . . ﻳﻌﻨﻲ ﺍﺳﻬﺎﻝ ﺍﮔﻪ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺍﻳﻨﻮ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﻻﻥ ﺳﻮﭖ ﺟﻮ ﺑﻮﺩ !

    نیمه ی گمشده ی من

    نیمه ی گمشده ی من! یعنی خااااااااااااااااک تو سرت، تابستونم داره تموم میشه خبر مرگت پیدا نشدی تو! من که میدونم کی میای، وسط امتحانای ترم... زنده نیای ایشالاااااااا حلواتو بخورم...

    اما

    اگه کسی داشت ازتون تعریف می کرد بعد یهو وسطش گفت «اما» ، همون موقع یکی بزنین تو دهنش.  هم واسه خودش خوبه هم واسه خودتون

    دستفروش

    دیگه تعداد دستفروش ها تو مترو داره از تعداد مسافرها پیشی می گیره. کم مونده دندونپزشک بیاد برای عصب کشی.

    دزد

    یارو نشسته بود بغل دستم می گفت هر کی ماشین داره دزده ، هر کی خونه داره دزده ، گفتم چرا ؟ گفت چون من که دزد نیستم ندارم! این منطقش منو کشت

    هواشناسی

    سازمان هواشناسی طی اطلاعیه ای اعلام کرد: یکم هوای همدیگرو داشته باشید

    ﭼﺮﺍغ مودم

    ﺩﺧﺘﺮ داییم ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﭼﺮﺍ ﺍﯼ ﺩﯼ ﺍﺱ ﺍﻝ ﻣﻦ ﻧﯿﻤﯿﺮﻩ ﺗﻮ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ؟ ﺑﺶ ﻣﯿﮕﻢ : ﮐﺪﻭﻡ ﭼﺮﺍﻏﺎ ﺭﻭﺷﻨﻪ ؟ ﻣﯿﮕﻪ : ﭼﺮﺍﻍ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﻭ ﻣﻬﺘﺎﺑﯽ ﺁﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ :))

    واقعیه؟

    ﺍﯾﻦ ﻓﯿﻠﻤﺎ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﻦ ﻭﻗﺘﯽ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﺸﻪ،  ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﻣﯿﺰﻥ ﺩﺭ ﻣﯿﺰﻧﻨﻦ ﺗﺎ ﺑﭽّﻪ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﻩ ﻧﻤﯿﺮﻥ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﺶ.  ﺍﯾﻨﺎ ﻭﺍﻗﻌﯿَﻦ ؟ ﯾﺎ ﻓُﺘﻮﺷﺎﭘﻪ ؟ ﯾﺎ ﺧﻄﺎﯼ ﺩﯾﺪ !؟

    بخاطره من

    امروز ۲ نفر بخاطره من دعواشون شده بود! ﻫﺮﺩﻭﺷﻮﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻦ ﻣﻨﻮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ. ﺍﺻﻦ ﺍﺷﮏ ﺗﻮ ﭼﺸﺎﻡ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﻣﻬﻢ ﺑﺎﺷﻢ :( ﺣﺎﻻ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻋﻮﺍ ﺑﯿﻦ ۲ ﺗﺎ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺑﻮﺩ ﻭﺍسم اصلا مهم نیست

    زن ميخواد

    پسري که ميره کولرو خاموش ميکنه يعني زن ميخواد دیگه...

    نیمه گمشده

    دهه نودیا هم دارن ازدواج میکنن . . . . . . . . . . . . . اما دهه شصتیا هنوز دارن دنبال نیمه ی گمشدشون میگردن 

    شغل داماد

    اقا دوماد چی کاره ان ؟ سانسورچی هستن مسابقات جهانی والیبالو سانسور می کننن :|  

    تتلو

    من یکی از اون سانسورچی هام . . . . . . آهنگ امیر تتلو در حمایت از سانسورچی ها

    اون وخ من

    زنه از کوبا تا فلوریدا صد مایل شنا کرده که پیام صلح و دوستى رو به جهانیان برسونه،  بعد من چون کنترل ازم دور بود دیشب با تلوزیون روشن خوابیدم !

    مزاحم تلفنی

    دختره به باباش میگه: مزاحم تلفنی دارم باباش میگه: عکستو براش بفرست دیگه مزاحمت نمیشه !!!

    مادر

    مادر است دیگر..  گاهی دلش می خواهد هنگام تک به تک با دروازبان از جلوی تلویزیون رد شود

    سینه خیز

    من تو خونه سینه خیز میرم چون اگه پاشم میگن سرپایی یه چایی بریز :))))

    ناراحتی معده

    ماه رمضون موقع نهار تازه متوجه میشی تمام اطرافیانت مریض احوالن یکی ناراحتی معده داره یکی مشکل قلبی یکی بیماری کلیوی خیلی ناراحت کنندس

    ابـروی خـر

    ابـروی خـر رو بـرداری آهـو میـشه؟؟؟ نـه خـدایــی میـشه؟؟ نـمیـشه دیـگـه... نـکُن بـرادر مـن..!! نـکـُن! :|


    برای خواندن بقیه استتوس ها کلیک کنید

    برای دریافت استتوس هایی که در سایت درج نمیشن عضو گروه اینترنتی ما بشوید

    یک ایمیل ارسال کنید به آدرس زیر
     
    mansourghiyamat+subscribe@googlegroups.com
     
    بلافاصله براتون یه ایمیل جهت تایید میاد که واردش میشید و به اون پاسخ میدید. یعنی دکمه Reply رو میزنید و بدون هیچ کار دیگه ای دکمه Send رو میزنید. همین