مجله گیزمیز

چرا «بیشعوری» می‌خوانیم؟!

  • چرا «بیشعوری» می‌خوانیم؟

     

    .

    Untitled-1

     

     

    بالاخره تعداد دوستان و آشنایانی که اطرافم حضور داشتند و کتاب «بیشعوری» را به من توصیه کرده بودند، آن‌قدر زیاد شد که من هم تصمیم گرفتم این کتاب را بخوانم.

    کتاب با زبانی خودمانی و لحنی طنزآمیز قرار است که به ما بگوید چقد بیشعور هستیم و در ادامه به‌ ما بیاموزد که می‌توانیم بیشعور نباشیم!  بیشتر شما قطعا از خواندن کتاب احساس لذت خواهید کرد. تقریبا مطمئنم خیلی‌ها آن را به دیگران توصیه هم می‌کنند و نمود این جریان هم، جمله‌ی معروفی است که مدت‌هاست در شبکه‌های اجتماعی نقل قول می‌‌شود: «بیشعوری بیشتر از آنکه خوانده شود، هدیه داده شده است!». اما سوال اینجاست: آیا این لذت بردن صرف کافیست و همه‌ی هدف از خواندن این کتاب که به قول نویسنده‌اش به کشف مهمترین بیماری بشر- بیشعوری- نائل آمده است، همین خواهد بود؟  اصلا قرار است بعد از خواندن این کتاب یا کتاب‌های مشابه چه اتفاقی برای ما بیافتد؟

    کتاب بیشعوری در دسته‌ی کتاب‌های سلف-هلپ (Self-Help) قرار می‌گیرد. کتاب‌هایی که قرار است به مخاطبین در شناخت بهتر خود کمک کنند. این نوع کتاب‌ها معمولا از بازار فروش خوبی درتمام جهان برخوردارند. انگار بیشتر آد‌مها دوست دارند به هر نحوی تغییر کنند و مایلند  همیشه بهتر از آن چیزی که هستند، به نظر بیایند. بیشعوری را می‌توان نماینده بسیاری از کتاب‌های پرفروش بازار دانست که با رویکردی روانشناسانه، در صدد تغییر کلی در رفتار و منش افراد هستند. کتاب‌هایی نظیر  لطفا گوسفند نباشید، رازهایی که باید درمورد فلان بدانید، صد و چند راه برای زندگی بهتر و… . تمام این کتاب‌ها شما را وامی‌دارند که به ایرادات خود توجه کنید اما کمتر کتابی پیدا می‌شود که با راه حلی منطقی و واقع‌گرا به این حس نیاز شما پاسخ دهد. به نظر من کتاب «بیشعوری» افراطی‌ترین این نوع کتاب‌هاست. در واقع این کتاب به نوعی از میل به تغییر و بهتر به نظر رسیدن، در خواننده سوءاستفاده می‌کند. این جریان را از مقایسه‌ای که در همان ابتدای کتاب آمده است، متوجه می‌شویم:

    نویسنده در ابتدا یک سوال را مطرح می‌کند که چه‌کسی اعتقاد دارد بیشعور است؟ اگرشما معتقد باشید که بیشعورید، مطابق خواست نویسنده عمل کرده‌اید و بهترین گزینه برای خواندن این کتاب هستید، اما اگر پاسخ منفی بدهید، نویسنده این پاسخ شما را نشانه‌ای بر بیشعوری شما می‌داند. در واقع نویسنده قاطعانه خود را معیاری برای تشخیص بیشعوری افراد می‌داند. او اذعان می‌کند که بیشعور نیست. اعترافی که هر کس غیر او انجام دهد خود دلیلی بر بیشعوری‌اش اطلاق خواهد شد.

    با تمام این اوصاف این کتاب هم مثل بیشترکتاب‌هایی از این قماش از روشی یکسان برای ایجاد حس تغییر در خواننده‌اش استفاده می‌کند .روشی ساده و البته تکراری.

    بیشعوری هم به روش مشابه دیگر کتاب‌ها، ابتدا تلاش می‌کند تا حسی از «پشیمانی» را نسبت به عملکرد یا شخصیت هر فرد در او  ایجاد کند و سپس از همین موضوع استفاده می‌کند تا این حس را جایگزین میل شدید نسبت به «اصلاح» کند. کتاب این میل شدید به اصلاح را در مخاطب ایجاد می‌کند اما نگاهش آن قدر انتزاعی و آرمانی است که به هیچ راهکار عملی‌ای ختم نمی‌شود. شما در حین خواندن بیشعوری، احساس خوبی تجربه می‌کنید، اعتماد به‌نفس شما بالا می‌رود و دلتان می‌خواهد از همین فردا تبدیل به آدم بهتری شوید، اما واقعا کمتر کسی پیدا می‌شود که این احساس را حتی چند روز بعد از خواندن کتاب، هنوز هم با خود داشته باشد و بعد از خواندنش واقعا تبدیل به آدم بهتری شود!

    واضح است که همه‌ی ما در خود یک حس نیاز به تغییر و متعاقبا بهتر شدن داریم اما باید بپذیریم هیچ تغییری در فرد یک شبه به وجود نمی‌آید. تغییر نیاز به زمان دارد. این تغیر می‌تواند نتیجه‌ی فکرکردن دائم، به تصمیم‌ها و کارهای‌مان باشد. این تغییر می‌تواند در نتیجه‌ی مواجهه ما با آدم‌های مختلف در زندگی برای‌مان رخ دهد. می‌تواند در برخورد ما با کتاب‌‌های مورد علاقه‌مان اتفاق بیافتد. اصلا چه کسی گفته است که خواندن یک داستان از «همینگوی» و یا شعری از «نیما» نمی‌تواند تاثیر بهتری از خواندن بیشعوری و امثالهم داشته باشد؟….

     

     

     

    برچسب ها :
  • پربازدیدهای ماه
  • [metaslider id=146737]
  • نظرات شما
    غیر قابل انتشار : 0
    در انتظار بررسی : 0
    انتشار یافته : 7
    1. همین “بیشعوری” بعضی ها تو کشور ما هست که پدر کشور رو در آورده….

      Thumb up 18 Thumb down 3

    2. به نظر من خوندن این کتاب کمتر باعث میشه کسی به بیشعوری خودموش پی ببره.و اکثر خواننده ها یا شاید همشون خودشون رو بیشعور نمیدونن ،ولی با توجه به اینکه روشی میده که بتونیم رفتار برخی افراد رو تحلیل کنیم به انسان آرامش میده و این رمز جذابیت کتاب هست. قبل از خوندن این کتاب مثلا بوقهای ممتد همسایه تحصیلکرده در آخرشب برای اعلام به خانواده جهت باز کردن در منزل یا رفتار برخی کارفرماها با کارگران یا رانندگانی که مسیر گردش به راست را به راحتی جهت زودتر رسیدن خود مسدود میکنند برایم قابل درک نبود و باعث عصبانیتم میشد اما حالا میگم اون بیشعوره و این ربطی به هوش و سوادش نداره.نکته اینجاست که وقتی با افرادی سالم مواجه میشویم که رفتارشان ناهنجار است باعث عصبانیت و افسردگی میشود اما وقتی یک بیمار این چنین رفتاری بکند برایمان قابل تحمل میشود و حس ترحم برانگیخته میشود تا عصبانیت.

      Thumb up 11 Thumb down 0

    3. حدود دو سه سال هست که تلگرام راه افتاده. قبل از تلگرام هم شبکه های دیگه بودن که تقریباً کارایی همین تلگرام رو داشتن. هر روز صدها هزار مطلب با موضوعات مختلف و اغلب در زمینه های فرهنگی و رفتارهای صحیح اجتماعی از طریق همین شبکه ها داره بین میلیونها نفر رد و بدل میشه.
      ولی فقط “رد و بدل” میشه! همین!
      هیچ اتفاقی نمیفته!
      بعد از چند سال از اومدن این شبکه ها، مردم هنوز همون مردمن!
      رفتارها هیچ تغییر چشمگیری نکرده!
      اخلاق و رفتار مردم مثل قبل هست!
      بی فرهنگی و بی تربیتی رو همانند (و البته شاید هم بیشتر از) سالهایی که از شبکه های اجتماعی و سیل روزانه ی این پیامهای فرهنگی هیچ خبری نبود، در محیطهای اجتماعی هر روز و هر ساعت داریم می بینیم.
      خلاصه اینکه اگر قرار بود ” فقط و فقط” با خوندن یک کتاب یا حتی دهها پیام آدما تغییر کنند، دنیا الان بهشت بود!

      Thumb up 31 Thumb down 1

      • سلام، بنظر من تغییرات به مرور و در طی زمان طولانی خودش رو نشون میده، در بالا هم نوشته شده که اول باید نیاز به تغییر رو در خودمون حس کنیم و بعد وارد فرایند تغییر شیم. ماموریت ما در زندگی تغییر دنیا و تبدیل اون به بهشت نیست، ما باید اول خودمون رو تغییر بدیم ، همه چیز از درون ما شروع میشه. حالا نه این کتاب، ( چون برای فرهنگ ما نوشته نشده) ولی همین پیامهایی که رد و بدل میشه خیلی میتونه موثر و مفید باشه، البته در طی زمان طولانی و با صبر و حوصله.

        Thumb up 6 Thumb down 4

    4. البته مترجم محترم این کتاب هم برای چاپ کتاب بی شعوری های زیادی رو تحمل کرد تا جایی که میدونم

      Thumb up 1 Thumb down 0

    5. خب من چند جمله مهم خلاصه شده از این کتابو براتون مینویسم باشد که زین پس بیشعور نباشیم. 😛
      چند ویژگی بیشعورها
      ۱_ مراقبت خواهی؛ همیشه باید عده ای مثل نوکران دست به سینه از آنها مراقبت کنند.

      ۲_ اعتماد به نفس؛ از آنجایی که مسئولیت پذیر نیستند و هرگز خود را مقصر نمی دانند، از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند.

      ۳_ سرکوبی؛ بیشعورها به خود حق می دهند دیگران را سرکوب کنند اما کسی نمی تواند آنها را سرکوب کند.

      ۴_ تهاجم؛ نسبت به همه چیز حالت تهاجمی دارند؛ هنگام بیدار شدن، زمانی که از آنها انتقاد می شود…

      ۵_ تعصب فکری؛ نسبت به بیشعوری خود تعصب دارند و با توجیه و دلیل تراشی در بیشعوری شان ثابت قدم اند. (معمولا ترس عجیبی دارن از اینکه در حوزه های فکری دیگه تجسس و تحقیق کنند، چون اهل تفکر نیستن، در حالی که هر کسی به وسعت اندیشه اش آزاد است.)

      ۶_ وقاحت؛ هرگز در صف نمی ایستند. هرگز خواهش نمی کنند. همواره دستور می دهند. هرگز تحقیق نمی کنند. نیشدار و یا با دادزدن صحبت می کنند. دوست دارند کار دیگران را به اسم خودشان تمام کنند.

      ۷_ تسلط بر دیگران؛ اکثر بیشعوران به دنبال حداکثر بهره کشی از دیگران و تغییر دائم قوانین بر اساس منافع خودشان هستند.

      ۸_ عدم شادی و شوخ طبعی؛ به هیچ وجه ظرفیت ندارند که با آنان شوخی کنید. به دنبال شاد کردن شما هم نیستند. به جای آن، تمسخر کردن، پوزحند زدن و به بدبختی دیگران خندیدن را دوست دارند.

      ۹_ انکار؛ بیشعورها انکار را نوعی هنر می دانند. معتقدند هرگز اشتباه نمی کنند و منکِر تمام مشکلاتی می شوند که آنها به وجود آورده اند و در عین حال بسیار متکبر هستند.

      ۱۰_ ارعاب؛ سعی می کنند با ترساندن و اسارت فکری دیگران، آنان را برده ی خود کنند.

      ۱۱_ عشق صرفا به خود؛ یک بیشعور صرفا عاشق موقعیت، مقام، ثروت و نظرات خودش است. تنها عاشق خود است و بس.

      ۱۲_ بی معنی بودن فداکاری؛ در قاموس بیشعور فداکاری معنایی ندارد.

      ۱۳_ در ارتباط با دیگران؛ عیب جو و به شدت دروغگو هستند.

      ۱۴_ شنونده های خوب؛ بیشعورها خوب به شما گوش میدهند تا نقاط ضعف شما را شناسایی و در زمان مناسب از آن سوء استفاده کنند.

      ۱۵_ غیر قابل اعتماد بودن؛ دروغگویی و دسیسه کار آنهاست و هرگز نمیتوان به آنان اعتماد کرد.

      ۱۶_ خشم؛ بیشعورها پُر از خشم اند. اعتقاد دارند خشم بهترین ابزار برای پیشبرد اهدافشان است. هنگام بیدار شدن، وقتی از آنان طلب وام میکنید یا طلبتان را تقاضا می کنید، هوا بارانی باشد، قهوه شان سرد شود ….در بسیاری از این مواقع خشم خود را نشان می دهند.

      ۱۷_ غُر زدن؛ در بسیاری از موارد حتی اگر چیزی به نظر همه بدون اشکال و پسندیده باشد، باز غر میزنند.

      ۱۸_ شراکت؛فقط شما را در بدبختی و تقصیر هایشان شریک می کنند نه در موفقیت و پول و مقام شان.
      ۱۹ استهلاک؛ گذر زمان آنان را خسته و فرسوده می کند و رفته رفته متقاعد می شوند شاید راه بهتری برای ادامه زندگی شان وجود داشته باشد.
      کتاب بیشعوری
      شاهکار خاویر کرمنت
      توی دنیای مجازی هم با این افراد به شکلهای مختلفی مواجهه میشیم مخصوصا رفتارشون در موارد۱۰،۱۳،۱۵، ۳،۴،۵،۹ ،بیشتر نمود داره. دیدم که میگم 😛

      Thumb up 12 Thumb down 3

    6. بهرام / اهواز

      ولی من کتاب جزء از کل استیو تولتز رو بهتر میدونم،

      Thumb up 0 Thumb down 0

  • ارسال نظر