مجله گیزمیز

گیزمیزیا احساس تنهایی میکنید؟

ادمین/26
۱۶ مهر ۱۳۹۶
۲۱ نظر
  • مسئله‌ی «تنهایی»، اضطراب و تنها بودن

    مسئله‌ی «تنهایی»، اضطراب و تنها بودن

     

     

    هفته نامه صدا – مهرداد ناظری: «تنهایی» و مسئله تنهایی از مشکلات جامعه مدرن جهانی است؛ در جامعه سنتی و در میان خانواده های گسترده مفهوم تنهایی به صورتی که در جامعه مدرن آن را تجربه می کنیم، وجود نداشت. در جامعه سنتی خانواده ها به صورت گسترده با حضور چندین نسل اداره می شد؛ این ها در یک محیط فیزیکی حضور داشتند، در اینجا تنهایی و عزلت مفهومی ندارد. ازدواج درون خانوادگی است و محل کار اگر زمین کشاورزی ا ست این محل، خود جایی است که در آن تنها بودن معنا ندارد.


    جامعه کشاورزی با هم بودن و کار جمعی را با خود دارد. اما در جامعه مدرن، نظام خانواده تغییر شکل داده است و مناسبات آن خانواده هم تغییر کرده است. خانواده هسته ای بیشتر با مفهوم تنهایی انیس است. جامعه مدرن همزاد تنهایی است.


    در جوامع مدرن با مفهومی به نام «اضطراب» رو به رو هستیم. اضطراب از رهاشدگی، اضطراب تنها ماندن بشر قرن ۲۱ است. انسان دنیای مدرن همه با هم زندگی می کنند و تنها هستند. تعداد جمعی که امروز یک نفر با آن مواجهه دارد با هیچ دوره ای قابل مقایسه نیست اما این به معنای این نیست که این انسان تنها نیست. دغدغه انسان امروز تنهایی در جمع است و این بر اراده او تاثیرگذار است.


    مثلا مترو را ببینید؛ مسیر حرکت مسافران را از بالا بررسی کنید. آدم ها با سرعت وارد تونل ها می شوند، به ایستگاه ها می رسند، سوار واگن ها می شوند و در کنار هم مثل قوطی کنسرو قرار می گیرند و وقتی به مقصد می رسند از در خارج می شوند و به سرعت به مقصد خود می روند. فردی را در این مسیر در نظر بگیرید، این فرد با اینکه در میان جمع است هیچ همگرایی با افراد دیگر حس نمی کند. او با همه آدم هاست، اما با هیچ کس نیست. او به شدت تنهاست. حتی حرف زدن سبب نمی شود احساس تنها بودن نداشته باشد. آدم ها مثل توده های بیش شکلی هستند که هویت آنها برای فرد مهم نیست. حرف زدن با آنها از روی عادت است نه اشتیاق.


    در قرن ۲۱ آدم ها در عین این که بیشترین تجربه با هم بودن دارند بیشتر از هر زمان دیگر احساس تنهایی می کنند. این احساس رنج عظیمی را به بشر تحمیل می کند. ما چکار می توانیم برای انسان امروز کنیم تا کمتر دغدغه و اضطراب تنهایی داشته باشد. افسردگی، مشکل شایع امروز جامعه، ریشه در تنها بودن دارد و انسان ها اضطراب تنها ماندن و جدا شدن و رهاشدگی دارند.


    در قرن ۲۱ عشق های مدل وابسته را تجربه می کنیم تا عشق های متکی بر آزادگی انسان ها؛ این عشق نوعی عشق بیمارگونه است؛ چون انسان ها از ترس تنها ماندن و رهاشدگی عاشق افراد دیگری می شوند. انسان قرن ۲۱ به گونه ای است که گویی ناف او را نبریده اند؛ او وابسته به مادر قدرتمند و بااراده است؛ او در تنهایی مجال رشد ندارد و مضمحل می شود. به خاطر همین است این افراد احساسات خود را نمی توانند مدیریت کنند و مدام ترس تنهایی بر همه احساسات آنها سایه می اندازد. نتیجه این ترس در نهایت نوعی رفتارهای بیمارگونه است و جامعه در انتظار عوارض تنهایی انسان ها در قرن ۲۱ است.


    تنهایی انواع متعددی دارد که در رابطه با این پدیده از شش منظر بحث شده است. ۱- روانشناختی ۲- جامعه شناختی ۳- الهیاتی ۴- فلسفی ۵- عرفانی ۶- روان درمانگری (به معنای آنکه تنهایی نوعی بیماری تلقی شود و راهی پیدا کنیم برای رفع این احساس یا عاطفه.) دو مدل تنهایی از هم تفکیک می شود: تنها و تنهایی؛ تنها یا alone و تنهایی یا loneliness با هم متفاوتند. تنهایی در جایی است که فرد دچار اضطراب می شود و این نوعی آسیب است. در اینجا فردیت فرد تحت تاثیر نبودن ها قرار می گیرد. در اینجا فردیت فرد تحت تاثیر نبودن ها قرار می گیرد. این تنهایی مضر است و باید برای آن راه حلی پیدا کرد.


    مدل دیگر تنها بودن است؛ این تنها بودن از جنس خلاقیت و شکوفایی است. این تنها بودن، خود بودن و مستقل شدن است. بچه ای که راه می رود به پدر و مادر نیاز ندارد.


    این تنها بودن از جنس خلاق بودن و شکوفایی استعدادهاست. اینکه بگذارید فردیت انسان رشد یابد، از جنس خلاقیت است. اگر تنهاها رشد خودشکوفا شوند جامعه خلاق تر می شود. در این جامعه فردیت انسان ها رشد یافته است. اما در جوامعی که جلوی فردیت آدم ها گرفته می شود تنهایی جای تنها بودن را می گیرد و فردیت فرد از بین می رود. در اینجا خلاقیت رخت بر می بندد و انسان خودشکوفا به انسان بیمار بدل می شود. تنهایی بیشتر محصول جوامع استبدادزده است نه جامعه ای که به فردیت فرد اهمیت می دهد.

    برچسب ها :
  • پربازدیدهای ماه
  • [metaslider id=146737]
  • نظرات شما
    غیر قابل انتشار : 0
    در انتظار بررسی : 0
    انتشار یافته : 21
    1. مهدی 20(444سابق)

      به شدت نه!
      ولی خیلی دووست دارم و انجامش میدم هفته ای لآقل یه روز تنهایی تا فکر کنم و بعضی وقتا فقط خیره بشم به یه منظره معمولا چون هم خونه و هم دانشگاه نزدیک به کوه و جنگل و دریاست میرم اونجا الان که دانشگاهم اگه ماشین نداشته باشم میرم دریا اگه ماشین داشته باشم یه سر میرم سمت ارتفاعات جاده ساری-سمنان مدل کوهستانش با کوهستان محل تولدم سوادکوه فرق میکنه و توریست خیلی کمتر و تنهایی بیشتری نسبت به سوادکوه داره.

      Thumb up 18 Thumb down 16

    2. والا من که دیگه عادت دارم و در حالت نرمال نمی خوامم کسی بیاد تو زندگیم 😀
      تنهایی و انزوا هم دنیای خودشو داره فقط اوایلش بده و عذاب آوره اما بعدش حس مشابه شرک تو قسمت اول کارتونش رو دارید.
      مسخره نمیکنم قسمت اول کارتون شرک رو اگه دیده باشید قبل از آشنایی با خره و فیونا زندگی تنها و آرومی داشت و تازه بهش خوشم میگذشت و از تنهاییش لذت میبرد.

      بیشترین نشونه های تنهایی به نظرم ایناست:
      ۱٫پر حرفی (خودم واقعاً شرمندم از پر حرفی بیش از حدم :()
      ۲٫کمبود اعتماد به نفس (که البته گاهاً به خاطر پر حرفی برعکسش به مخاطب القا میشه)
      ۳٫روابط عمومی و معاشرت بسیار ضعیف.
      ۴٫انزوای اجتماعی (که اگر شخص قبولش نکنه موجب افسردگی هم میشه).

      Thumb up 18 Thumb down 3

      • موافقم.تنهایی کلی خوبیا داره.اون چیزی که دوس داری میپوشی‌.اون جور که دلت میخواد زندگی میکنی.هرطور میلت بکشه رفتار می کنی. کتابی که دوس داری میخونی بدون اینکه نگران باشی ای وای حالا وقت شام بقیه اس یا لباساشون نشسته و اتونزده اس…یا مثلا وقتی خوابت میاد میخوابی
        وقتی گشنه ات شد بدون ادا و اصول غذاتو میخوری.در حالیکه لم دادی و فیلم میبینی ساندویچ گاز میزنی و نگران کثافت کاری دور دهن و لباس و اینا نیستی.کلا خوبیش اینه که سرخر وجود نداره و خودتی و خودت.بابت هیچ کس و هیچ چیز مسئولیتی نداری و سی خودتی.آدم چقد حیفش میاد این چیزا رو با کسی شریک کنه.فقط ممکنه آدم فکری بشه که اونم بد نیس.درونگرایی معنیش افسردگی نیس.

        Thumb up 12 Thumb down 4

    3. کاش راه مقابله با تنهایی رو میزاشتی به جا این چیزا

      Thumb up 15 Thumb down 1

      • راهش اینه که تنها نمونی…سوال دیگه ای هم داشتید در خدمتم^_^

        Thumb up 18 Thumb down 11

      • تنها نموندن به اون صورت که فکر کنید مثل تو فیلم ها کسانی رو که واقعاً دوستشون دارید اطرافتون پیدا میکنید و هم اونا حاضرن برای شما بمیرن هم شما که نه چون اصولاً تو همون فیلمه 😀
        ولی اینکه بخواید فقط چهار نفر باشن کنارتون دو راه داره:
        ۱٫پولدار باشید که بقیه مثل مگسان گرد شیرینی هر جا اراده کنید بیان.
        ۲٫اگر پولدار نیستید حداقل اعتماد به نفس خودتون رو با پوشش خوب و مناسب، لحن و گویش حتی شده الکی شاد و جذاب و… حفظ کنید تا چهار نفر به خاطر اعتمادی که خودتون به خودتون دارید به دوستی با شما اعتماد کنن.
        ۳٫اگه نه پول دارید نه اعتماد به نفس کافی رو می تونید پیدا کنید دیگه باید اعتقادات و سلایق خودتون رو در جهت مشابه سازی بیشتر خودتون با مردم تغییر بدین و حتی شده یه سری سلایق رو مجبوری تحمل کنید تا بتونید چهار تا رفیق داشته باشید.

        من خودم با مورد ۳ فقط تونستم گاهی اوقات با بعضی دوست و آشنا بگردم ولی نکته ای که هست مورد ۳ برای خودتون عذاب آوره چون همش باید سر مشابه شدن با بقیه اعتقادات و سلایق خودتون رو زیر پا بذارید از لحاظ ذهنی همیشه در عذاب می مونید و مثل من سریع رهاش میکنید.مورد ۱ و ۲ از این نظر وضعیت بهتری دارن.

        Thumb up 9 Thumb down 3

    4. دستم بگرفت و پابه پا برد مادر

      پستان بدهن گرفتن اموخت

      Thumb up 4 Thumb down 10

    5. نه فقط تو میکنی …. ما هم میکنیم دیگه

      تنهایی بد دردیه . تو جوونی یه دردیه . تو پیری هم یه درد دیگه

      Thumb up 7 Thumb down 8

    6. حس تنهایی از خودتنهایی بدتره..فکر می کنم دور و بر اکثر ما شلوغ باشه اما در باطن همه ی ما تنهاییم

      Thumb up 6 Thumb down 0

    7. ب شدت از تنهاییام لذت میبرم

      دیدن ی فیلم قشنگ
      نوشیدن چای و قهوه
      گوش دادن ب چند تراک موسیقی مورد علاقه
      فکر کردن در مورد اینده.کسایی که دوستشون داری.کسایی که دوست دارن
      قلیون همراه با موسیقی هدفونی
      نوشتن خاطرات و اتفاقاتی که چند وقته برام افتاده
      کتاب خوندن(دختری با پرتقالو حتمن بخونید)
      قبلن هم پیاده روی زیاد میرفتم الان حسش نیست همون گزینه های بالا جایگزین شده

      خلاصه که تنهایی بهم بد نمیگذره راضیم الحمدلله

      Thumb up 14 Thumb down 2

    8. یس!!
      عای عم تنحا :(
      عای عم مظلوم:(
      عای عم وری وری بیکس =(((

      Thumb up 13 Thumb down 2

    9. اصلا احساس تنهایی ندارم …گاهی دلم برای تنهایی تنگ میشه …

      نه فراغت نشستن نه شکیب رخت بستن

      نه مقام ایستادن نه گریزگاه دارم

      Thumb up 12 Thumb down 7

    10. سهیلا/33/زنجان

      از سی سالگی به بعد تنها شدم … رها شدم الان دیگه تنهایی رو دوست دارم
      بعضی وقتا به زور میخوام خودمو قاطی مسائلی بکنم که به من ربطی ندار(که شاید یکم دور برمو شلوغ بکنم ) یا به زور واردم میکنن بعد که کاری ازم برنمیاد دنبال تنهاییم میگردم میگم کاش منو قاطی نمیکردن
      یه مدت بعدش حالت افسردگی بهم دست میده که چی شد بالاخره
      فکر کنم دکتر لازمم

      Thumb up 11 Thumb down 0

    11. من خدا رو شکر تنها نیستم ولی عجیب تنهایی رو دوست دارم ، دوست دارم هفته ای یک روز خودم باشم و خودم و برای خودم زندگی کنم
      نمی خوام خودمو با اولیای الهی مقایسه کنم ولی به زندگی اونا هم که نگاه کنی می بینی که همه یه جورایی تنها بودن و یه زمانهایی رو به خودشون و خدای خودشون اختصاص میدادن

      Thumb up 7 Thumb down 0

    12. خیلی خداییش؛( پدرم رو ۲ سال میشه از دست دادم الان با مامان جونم زندگی میکنم؛( البته خواهر برادر دارم ولی اون ها جدا زندگی میکنند تشکیل خانواده دادن و من موندم تنهای تنهاااااا :(

      Thumb up 10 Thumb down 0

    13. احساس تنهایی، بدبختی، ناامیدی شدید، و اشکهای سرازیر هر از چندگاهی میاد سراغم. اونم طبیعیه بخاطر تغییرات هورمونی
      در حدی که شبا با گریه میخوابم و آرزو میکنم که ای کاش فردا بیدار نشم. دست بهم بزنن میزنم زیر گریه
      از خودم میپرسم این همه تغییر احساس فقط به تغییرات فیزیکی برمیگرده یا من واقعا بدبختم و خودم خبر ندارم. چه میدونم
      ادمین جونم تو هم همینجوری ای؟

      Thumb up 12 Thumb down 0

      • اینجوری که شما گفتی اشک منم دراومد!!من نه…کلا تنهایی طلبم …بودن با خودمو و خانوادمو به هرچیز دیگه ای ترجیح میدم…ولی گاها حالات شما رو پیدا میکنم که به نظرم بیشتر به خاطر بی هدفیمه!شایدم چون اهدافم بزرگه و وقتی میبینم هیچ جوره نمیتونم حالا حالاها بهش برسم دچار افسردگی موقت میشم…این حال و روز اکثر جوونای مملکته…بی پولی،بی ادبی بقیه،عصبانی بودن مردم،بی اعصاب بودن همه قشری از بچه گرفته تا پیرا…خوب تاثیر میذاره رو حال همه…به قول یه بنده خدایی صبح با آهنگ شب پره میریم بیرون شب با شانه های هایده برمیگردیم خونه!. 

        Thumb up 11 Thumb down 0

        • 😀 اشک نریزی ها.اینا تغییرات روحی دوران قاعدگی هست
          من هنوز یه عالمه آرزو دارم.
          دقت کنی بیشتر افسردگی به قبل از شروع این دوره برمیگرده.
          بقیه حرفاتم درسته. ببینی جوونا تو اتوبوس چه چیزایی میفروشن افسردگی میگیری. اینا همه از بیکاریه دیگه. دیروز تو اتوبوس یک جوان رعنا رو دیدم بازی فکری میفروخت! اولش اومد کلی توضیح داد یاد تبلیغات تی وی افتادم خندم گرفته بود. به عمق فاجعه که فکر کردم لبخندم ماسید توی صورتم :-(
          دولت داره از قشر ضعیف انتقام میگیره. اون کارگرا فقط بدرد میتینگ تبلیغاتیش میخوردن. یک مشت میلیاردر حروم خور دزد بی شرف دورشن طبیعیه که برنامه ریزی و اهداف به چه سمتیه

          Thumb up 11 Thumb down 0

          • نه بابا حداقل در رابطه با من صدق نمیکنه!اینجور حسی اگر گذرا باشه شاید مربوط باشه ولی مال من گذرا نیست…کافیه ۱۰ دقیقه بیکار بشم سریع فکر و ذکرم میشه همین 

            Thumb up 11 Thumb down 0

        • ادمین الان اکثر جوون های مملکت بی هدف هستن درد فقط شما نیست خودمم خیلی وقته نمی دونم اصلاً برای چی زنده ام :)

          ولی وقتی شما هم اینو گفتید برام سوال شد مگه هدف و آرزویی هست که چیز دیگه ای به غیر از پول نیاز داشته باشه؟
          آخه ناراحت نشیدا اما یادمه یه جا مصاحبه منصور خان رو می خوندم (که میگفتن اسم اصلیشون هم ظاهراً رضا راد هستش) خودشون گفته بودن که ماهی فلان قدر (یادم نمونده چقدر فقط یادمه مبلغ تو دید من فضایی بود) از یه کانال تلگرامی در میارن.
          برای همین پیش خودم مطمئن بودم شما هم حتماً از این درآمد یه سهمی دارید و حداقل از لحاظ مالی مشکل ندارید یعنی اشتباه میکردم؟

          آخه مگه میشه هدف و آرزویی برای رسیدن داشته باشید که گره اصلی اش پول نباشه؟؟
          به خدا خیلی گیج شدم هر چی فکر میکنم تمامی اهداف بزرگ و آرزو های دست نیافتنی زندگی من با پول رسیدنیه چطور ممکنه هدفی باشه که با پول نشه؟
          مگر اینکه هدف معنوی و مثلاً اون دنیا بهشتی بودن(!) یا شاید کار غیرممکنی مثل زنده کردن یه عزیز مرده باشه درسته؟

          Thumb up 11 Thumb down 0

          • اقای راد هرچی دارن مبارک خودشون و زحمتشو کشیدن من که کار خاصی نمیکنم فقط سایت رو اپ میکنم…بعدم درآمد من از سایت شاید یک پنجم درآمد کار اصلیم باشه…مشکل من اینه که کاری که دلم میخواد بکنم یه چیزی دور و بر ۲ میلیارد پول لازم داره…حالا من چند صد سال کار کنم که بشه این پول جور بشه؟؟؟؟این از این طرف که سخته جور شدنش از طرفیم اگر بخوام بی خیال بشم که دیگه واقعا هدف خاصی برام نمیمونه…میشه همین زندگی که الان داریم که من بهش میگم زندگی نباتی!فقط داریم پیر میشیم بدون اینکه به چیزایی که دلمون میخواد برسیم…کاش یه هدفی داشتم که مادی نبود…

            Thumb up 11 Thumb down 0

  • ارسال نظر