مجله گیزمیز

۳ پژوهشی که تناسخ را اثبات میکند

ادمین/27
۲۳ دی ۱۳۹۶
۳۴ نظر
  •  ۳ پژوهش پیرامون تجربه‌های بازپیدایی

     

    Image result for ‫تناسخ‬‎

     

     

     

     

    بازپیدایی. حقیقت، مغلطه، یا خرافات ؟ داستان‌ افرادی با ذهن‌های خارق‌العاده، ذهن‌هایی که به گذشته می‌روند، ذهن‌هایی که توانایی حرکت دادن اشیاء را دارند، آنها که توانایی مشاهده‌ی چیزهایی را دارند که ما با حواس عادی‌مان قادر به درک‌شان نیستیم، ذهن‌هایی که قادرند به طور مستقل از جسم فعالیت کنند. از دوران باستان، این معماها افراد خردگرا را می‌فریفتند، اما تنها در دهه‌ی ۷۰ میلادی بود که برخی از رازهای درونی انسان برای محققان آشکار شد.

    آیا ما تنها یک‌بار متولد می‌شویم یا چندین بار؟ آیا شما تا به حال وضعیتی را تجربه کرده‌اید که در آن احساس کنید قبلاً  آن صحنه را دیده‌اید؟ به باور محققان، ما زندگی‌های بسیاری را در گذشته تجربه کرده‌ایم و همچنان در حال رفت و برگشت به این دنیا هستیم و این توالی تا رسیدن به یک وضعیت ثابت ادامه دارد. در این مقاله، ۳ مورد از تجربیات افراد با موضوع بازپیدایی-تناسخ- گردآوری شده است.

     

    پژوهش شماره ۱ : نوارهای “بلاکسام”

     

    “آرنال بلاکسام”، متخصص هیپنوتیزمی بود که در طول ۲۰ سال، صدها نفر از مردم را تحت هیپنوتیزم قرار داد و توصیفات آنها را از زندگی‌های پیشین ثبت و ضبط  کرد. آیا نوارهای ضبط شده توسط وی، قادر به اثبات پدیده‌ی “بازپیدایی” هستند یا توضیح علمی دیگری وجود دارد؟ “آرنال بلاکسام” یک متخصص در زمینه‌ی “آزمون تشخیص بازپیدایی” بود. در فرآیند هیپنوتیزم، او قادر بود حافظه‌ی شخص به خواب رفته را تا لحظات تولدش به عقب برگرداند، و حتی به پیش از تولد. “بلاکسام” رئیس انجمن هیپنوتراپیست‌های بریتانیا بود و از هیپنوتیزم برای درمان مواردی چون ترک سیگار استفاده می‌کرد.

    نتیجه‌ی آزمایش‌های وی، منطق معمول انسانی را به چالش می‌کشد. افرادی که توسط وی مورد هیپنوتیزم قرار می‌گرفتند، قادر بودند زندگی افرادی را که صدها سال قبل می‌زیستند، به طور دقیق شرح دهند.

    به طرز شگفت‌آوری، “بلاکسام” بالغ بر ۴۰۰ نوار صوتی از جلسات هیپنوتیزمِ افرادی را ضبط کرد که زندگی‌های پیشین خود را به خاطر می‌آوردند. علاوه بر آن، جزئیات ثبت شده‌ در این نوارها ، بسیاری از اوقات مطالب یکدیگر را تأیید می‌کردند. به گفته‌ی وی، این دلایل، گواه محکمی بر تأیید صحت پدیده‌‌ی “بازپیدایی” هستند.

    یکی از پرونده‌های مهم “بلاکسام”، مورد خانمی به نام “جین ایوانس” بود. یادآوری زندگی‌های پیشین برای “جین” از سال ۱۹۷۱ و زمانی آغاز شد که او پوستری با این مضمون را دید :”به گفته‌ی آرنال بلاکسام، رماتیسم ریشه‌ی ذهنی دارد.” جین زن خانه‌دار ۳۲ ساله‌ای بود که از رماتیسم رنج می‌برد. وی با دیدن این پوستر، تصمیم گرفت تا با “بلاکسام” تماس بگیرد. او در نهایت به کمک “بلاکسام” توانست ۶ دوره از زندگی‌های پیشین‌ خود را به تمامی به خاطر بیاورد. شخصیت‌های او در زندگی‌های پیشین به ترتیب از این قرار بودند : همسر یک معلم در زمان روم باستان، یک یهودی که در سده‌ی دوازدهم میلادی به قتل رسید، پیشخدمت یک شاهزاده‌ی فرانسوی در قرون وسطی، ساقدوش کاترین آراگون ملکه‌ی انگلستان، پیشخدمتی فقیر در بریتانیای دوره‌ی سلطنت ملکه “آن” و در نهایت به عنوان راهبه‌ای در سده‌ی نوزدهم در امریکا.

    مورد “جین ایوانس” و بسیاری دیگر از گزارش‌های “بازپیدایی” توسط “جفری ایورسون”، تهیه‌کننده‌ی تلویزیون بی‌بی‌سی در کتابی با عنوان “زندگی‌های متعدد” گردآوری شده است.. در ۱۹۷۵ “ایورسون” از “جین” اجازه خواست تا “بلاکسام” در برابر دوربین تلویزیون بی‌بی‌سی او را هیپنوتیزم کند. ایورسون سپس شروع به آشکار ساختن هرآنچه جین انجام داده بود کرد و نهایتا دریافت که وی بیش از یک دوره زندگی در گذشته داشته است.

    ایورسون در مورد جزئیاتی که “جین” از زندگی‌های پیشین خود به خاطر آورده بود تحقیق کرد و دریافت که تمامی آنها مطابق با واقعیت بودند. وی در پایان کتابش به سابقه‌ی ۲۰ ساله‌ی “بلاکسام” به عنوان گواهی بر صحت تحقیقات وی در زمینه‌ی “بازپیدایی” اشاره کرد. وی همچنین مستندی با عنوان “نوارهای بلاکسام” برای تلویزیون بی‌بی‌سی تهیه کرد.

     

    پژوهش شماره ۲ : تحقیقات دکتر آرتور گُردهام

     

    افرادی که به “بازپیدایی” اعتقاد ندارند، این پدیده را تحت عنوان “نو انگاری خاطرات” قلمداد می‌کنند. معنای ساده‌ی این اصطلاح، یادآوری وقایعی است که اتفاق افتاده اما فراموش شده‌اند.

    البته تعریف مذکور برای مواردی که دکتر “آرتور گردهام”، دیگر کارشناس بریتانیایی در مورد پدیده‌ی “بازپیدایی”، روی آنها مطالعه می‌کرد، صدق نمی‌کند. دکتر “گردهام”، این تجربیات خود را درکتاب‌هایی با عنوان “ما، دیگری هستیم”، “بودن در دو دنیا” و “بیش از یک بار زیستن” گردآوری کرده است.

    دکتر “گردهام” که بازنشسته‌ی انجمن روانپزشکان بریتانیا بود، گروه کوچکی از افرادی را که باور داشتند در زندگی‌های گذشته‌ی خود، از اعضای فرقه‌ی “کاتار” –یکی از شاخه‌های مسیحیت- بودند، گرد هم آورد.

    ماجرایی که سرآغاز تئوری دکتر “گردهام” بود در سال ۱۹۶۲ و در بیمارستانی آغاز شد که دگتر “گردهام” در آنجا به عنوان روانپزشک مشغول به کار بود. در یک روز کاری، آخرین بیمار وی، خانم جوانی بود که از دوره‌ی نوجوانی، گاه و بیگاه از مشکل کابوس‌های شبانه رنج می‌برد. اما اخیراً تعداد کابوس‌های وی به دو یا سه بار در هفته رسیده بود. وی در رویا مشاهده می‌کرد که در اتاقی به پشت روی زمین افتاده و مردی در حال نزدیک شدن به وی است. او نمی‌دانست که بعد از آن چه اتفاقی قرار است بیفتد اما به شدت وحشت زده بود.

    دکتر “گردهام” در حین شنیدن شرح حال بیمار آرامش ظاهری خود را حفظ کرد، اما در واقع به شدت هیجان‌زده بود، زیرا آن زن در حال شرح کابوسی بود که خود گردهام برای مدت ۳۰ سال از آن رنج می‌برد. بیمار مذکور دیگر هرگز کابوس ندید و کابوس دکتر گردهام نیز ظرف یک هفته از آن ملاقات متوقف شد.

    جلسات میان آن دو ادامه یافت. دکتر “گردهام” مطمئن بود که این بیمار هیچ‌گونه مشکل ذهنی و روانی ندارد. بعدها آن خانم لیستی از اسامی را به وی داد که می‌گفت در سده‌ی ۱۳ میلادی زندگی می‌کردند و او نام و زندگی آنها را به خاطر آورده بود. وی همچنین به دکتر “گردهام” گفت که او –دکتر گردهام- نیز در میان آن افراد بوده و نام وی نیز “راجیت دی کراست” بوده است.

    دکتر گردهام به عنوان یک روانپزشک اطلاعاتی در زمینه‌ی پدیده‌ی “بازپیدایی” داشت، اما هرگز به طور خاص روی این موضوع کار نکرده بود. با این حال با توجه اهمیت مورد فعلی، تصمیم به بررسی بیش‌تر در این مورد گرفت. وی دریافت که لیست اسامی که بیمارش به او داده بود، حقیقتاً وجود داشته‌اند، زیرا در برخی از متون قدیمی قرون وسطی به آن نامها اشاره شده بود. البته متون مذکور به زبان فرانسه نگاشته شده بودند و هرگز به انگلیسی ترجمه نشده بودند. تمام افرادی که در لیست بودند متعلق به فرقه‌ی “کاتار” بودند. فرقه‌ای که در قرون وسطی، درنواحی جنوب فرانسه و شمال ایتالیا پیدا شد. “کاتار” ها به “بازپیدایی” باور داشتند. دکتر “گردهام” به مرور زمان با ۱۱ شخص دیگر آشنا شد که همگی به خاطر می‌آوردند که در یکی از زندگی‌های پیشین خود به فرقه‌ی “کاتار” تعلق داشتند و اتفاقاً دریافت که این افراد در آن دوره همگی با یکدیگر آشنا بودند.

    به گفته‌ی دکتر “گردهام”، هیچ‌کدام از این افراد مواد مخدر مصرف نکرده بودند و هیپنوتیزم نشده بودند، نام‌ها و وقایع به طور ناگهانی در ذهن‌شان پدیدار می‌شد. همچنین وی مدرک قابل توجه دیگری را نیز ارائه کرد. دفتر نقاشی یک دختر هفت ساله که شامل تصاویری از دورانی بسیار قدیم بود. دفتر نقاشی همچنین شامل نام‌های اعضای فرقه‌ی “کاتار” بود. دکتر “گردهام” با شگفتی بیان کرد : “این موضوع مرا شگفت زده کرد که چطور یک دختر ۷ ساله نام‌هایی از تاریخ را می‌داند که حتی یک مورخ قرون وسطی در انگلیس پیدا نمی‌شود که در مورد این اسامی چیزی بداند.”

    تمامی این شواهد دکتر “گردهام” را متقاعد کرد که او و سایر افرادی که نامشان در لیست بود، نه یک‌بار بلکه در چندین دوره‌ی زندگی با یکدیگر آشنا بوده‌اند. وی بیان کرد : “با ۴۰ سال تجربه در زمینه‌ی پزشکی، من به خوبی تفاوت میان آگاهی فوق‌طبیعی و جنون را میدانم. هیچ یک از افرادی که برای بیان تجربه‌ی مشترکشان نزد من آمدند، کوچکترین علائمی از جنون نداشتند و در مورد خودم نیز همکارانم در معاینه‌ی من علائمی از جنون پیدا نکردند.

     

    پژوهش شماره ۳ : دکتر “یان استیونسون” از دانشگاه ویرجینیا

     

    اگر قرار باشد لیستی از بهترین کارشناسان در زمینه‌ی بررسی علمی پدیده‌ی “بازپیدایی” تهیه شود، نام دکتر”یان استیونسون” حتما در آن لیست خواهد بود. او به اقصی نقاط جهان سفر کرد تا پیرامون گزارش‌های “بازپیدایی” تحقیق کند و با طراحی یک آزمایش مشکل، مطمئن شد که از هرگونه دروغ‌گویی، کلاهبرداری و سوء استفاده‌ی گزارش‌دهندگان جلوگیری خواهد شد. از بیش از ۲۰۰ مورد، ۲۰ مورد موفق شدند با موفقیت در این آزمایش، دلایل کافی برای اثبات پدیده‌ی “بازپیدایی” به دکتر استیونسون بدهند. ۷ مورد از آنها در هند اتفاق افتاده بود، ۳ مورد در سریلانکا و ۲ مورد در برزیل، یک مورد لبنان و ۷ مورد دیگر نیز در میان سرخپوستان آلاسکا.

    یکی از موارد مربوط به دختر بچه‌ای به نام “نانتیکلا” بود که در سال ۱۹۵۶ در سریلانکا متولد شده بود. بلافاصله پس از اینکه او یاد گرفت حرف بزند، در خاطره‌‌اش پدر و مادر دیگری در زمان‌-مکان دیگری در به یاد آورد. به خاطر آورد که در جایی دیگر بوده و همچنین دو برادر و تعداد زیادی خواهر داشته‌ است.

    پدر و مادر این دختر دریافتند که جزئیاتی که او از خاطره‌اش بیان می‌کرد با شرح حال خانواده‌ای که در شهری دیگر زندگی می‌کردند منطبق است. آنها دریافتند که این خانواده پسرشان را در ۱۹۵۴ از دست داده‌ است. وقتی که “نانتیکلا” را برای دیدار با خانواده‌ی مذکور به محل زندگی آنها بردند، او گفت که او در واقع پسر آن خانواده بوده است و هفت عضو آن خانواده را یک به یک به درستی شناسایی کرد. این در حالی بود که تا آن زمان، دو خانواده هرگز با یکدیگر ملاقات نکرده بودند و حتی به شهر محل زندگی یکدیگر نیز سفر نکرده بودند.

     

    نتیجه‌گیری :

    با توجه به مطالعاتی که شرح آنها در این مقاله رفت، می‌توان به طور قطع احتمال بروز پدیده‌ی “نو انگاری خاطرات” را رد کرد. زیرا تمامی مواردی که در تحقیقات دکتر “گردهام” مورد مطالعه قرار گرفتند، به کلی عاری از هرگونه علائم اسکیزوفرنی یا بیماری‌های مشابه بودند و در سلامت عقلی کامل، گذشته‌ی فعلی خود را به یاد می‌آوردند. هیچ یک از موارد مذکور در زندگی فعلی خود، سایر افراد مورد مطالعه را ملاقات نکرده بود.

    همچنین موردی که در پژوهش سوم مورد مطالعه قرار گرفت، دارای سنی کمتر از آن بود که دچار پدیده‌ی “نوانگاری خاطرات” شود.

    از دوران بسیار دور، مذاهب شرقی مانند “بودیسم” و “دائوئیسم” به پدیده‌ی “بازپیدایی” و قانون علت و معلول باور داشته‌اند و معتقد بودند که از این طریق، اعمال انسان در این دوره‌ی زندگی و در دوره‌های بعد، مورد محاسبه قرار می‌گیرد و هیچ‌کدام از رفتارهای ما بدون پاسخ نمی‌ماند.

     

    اپک‌‌‌‏تایمز در ۳۵ کشور و به ۲۱ زبان منتشر می‌‌‌‏شود.

    برچسب ها :
  • پربازدیدهای ماه
  • [metaslider id=146737]
  • نظرات شما
    غیر قابل انتشار : 0
    در انتظار بررسی : 4
    انتشار یافته : 34
    1. دیوانه وار به این موضوع علاقه مندم…انقدر کتاب و فیلم در این مورد دیدم که تعدادش از دستم در رفته ولی متاسفانه کسی یا جایی رو پیدا نکردم بتونم تخصصی سوالاتمو ازش بپرسم…اگر کسی رو میشناسید که تو این زمینه ها خبره باشه یا اهل فن لطفا معرفی کنید….میدونم یکی تو کرج هست که میتونه کمک کنه ۵ شخصیت قبلی رو که بودی به یاد بیاری ولی نمیدونم کیه…

      Thumb up 22 Thumb down 6

      • این مسئله با گروه حلقه و ارباب حلقه ها هم درگیره.اونم تو این مایه هاست فک کنم

        Thumb up 3 Thumb down 1

      • ما که قرآن داریم . شما دنبال چی می گردی بگو من پاسخ بدم ؟ البته اگر دنبال واقعیتی نه اثبات اون چیزی که دوست داری

        Thumb up 10 Thumb down 14

        • الان شما اول چیزی به نام قرآن رو پذیرفتی حالا هم دلت میخواد همه چیز رو بر اساس اون تشریح کنی. رد کنی یا بپذیری.

          Thumb up 11 Thumb down 5

    2. با اثبات درستی تناسخ
      مفاهیمی مثل روح/آخرت/برزخ/مرگ و… به چالش کشیده میشن
      جالبه!
      خیلی از آزمایش ها هستند که میتونن معنویات به چالش بکشن
      پروژه ی کلون کردن انسان یا این عمل پیوند سر که جراح ایتالیایی قصد انجامش داره.
      تقابل علم و دین جالب و چالش برانگیزه!

      Thumb up 12 Thumb down 9

      • نه هیچ کدوم به چالش کشیده نمیشه …تناسخ نمیگه اخرت و برزخ و مرگ و .. وجود نداره بلکه میگه آدما با یکبار زندگی نمیتونن به ذات وجودی اصلیشون برسن و نیاز دارن چند دور زندگی کنن تا در نهایت پاک بشن و به روح اصلی یعنی خداوند برگردن…اینجوری خیلی از بی عدالتی ها جبران میشه…کسی که مثلا از بدو تولد یه استعداد خاص داره در مقابل کسی که بی استعداده…کسی که پول داره در مقابل کسی که فقیره…کسی که معلوله در مقابل کسی که سالمه و …تناسخ میگه انسان همه موقعیت ها رو درک میکنه…یکی ممکنه از بی دینی به ذات الهی برسه یکی با اسلام…ولی در نهایت باید به حقیقت ذات خدا برسی تا بتونی دنیا رو ترک کنی…مولانا یکی از افرادیه که خیلی زیبا و خیلی قشنگ تناسخ رو توصیف میکنه تو اشعارش

        از جمادی مُردم و نامی شدم

        وز نما مُردم به ‌حیوان سرزدم

        مُردم از حیوانی و آدم شدم

        پس چه ترسم؟ کی ز مردن کم شدم؟

        حمله دیگر بمیرم از بشر

        تا برآرم از ملائک بال و پر

        وز ملک هم بایدم جستن ز جو

        کل شیء هالک الا وجهه

        بار دیگر از ملک پران شوم

        آنچه اندر وهم ناید آن شوم

        پس عدم گردم عدم چو ارغنون

        گویدم کانا الیه راجعون
         

        Thumb up 28 Thumb down 12

        • دو تا سوال:
          ۱.وقتی انسان از زندگی های قبلیش خبر نداره چطور میتونه به شناخت ذات وجودیش برسه؟؟
          ۲.وقتی قراره تمام عدالت در دنیا اجرا بشه چه نیازی به وجود برزخ و آخرت و بهشت و جهنم هست؟
          آیا وجود اینها نقض و در نتیجه ادیان نقض میشن؟
          پ.ن:کاملا با چیزایی که نوشتی موافقم و به نظرم خیلی منطقی میاد نسبت به چیزایی که قبلاً شنیدیم هممون!

          Thumb up 8 Thumb down 0

          • ۱:بی خبر نیست مثل همون استعدادها یا علایق یا هرچیز دیگه ای که توضیحی براشون نیست مثلا میبینی یه بچه ای از اول علاقه به دین داره یکی دیگه فراریه…یکی بخشندست یکی خسیسه و …پس قبلی قطعا روش تاثیر گذاشته

            ۲:تمام عدالت قرار نیست اجرا بشه به قول بودا زندگی سراسر رنجه…حتی شادی هم رنجه…وقتی آزاد میشی که به ذات وحدت الوجود پی ببری 

            ۳:ادیان ؟نمیدونم!

             

            Thumb up 4 Thumb down 11

        • بعد الهام بانو با کدوم شخصیت باید در روز قیامت حاضر بشیم و حساب پس بدیم.نمیشه که.طبیعتا با بحث آخرت و قیامت تناسخ داره این موضوع.

          Thumb up 8 Thumb down 1

        • حالا یکسری از کسایی که از مرگ برگشتن میگن که همه زندگیهای قبلیشون روی زمین نبوده حتی تو کرات دیگه و کهکشانای دیگه بودن. تو مکتب بودیسم تناسخ یک فرآیند اجباریه اما NDE ها (کسایی که از مرگ برگشتن) میگن که ابتدا علم به تناسخ پیدا میکنن بعد تمامی زندگی آینده شون رو آگاهی پیدا میکنن بعد با اختیار و انتخاب خودشون به این دنیا میان. اگه نخوان اجباری نیست فرآیند رشدشون رو توی همون دنیا ادامه میدن اما زندگی تو این دنیا رشد فراوانی به همراه داره. مثلا اون دنیا معنی نفرت رو نمیفهمی تا بخشیدن رو یاد بگیری عشق رو یاد بگیری.
          نکته ای که برای خودم خیلی جالب بود این بود که لزوما تمام کسایی که بر میگردن برای رشد خودشون برنمیگردن بلکه برای کمک به رشد دیگران برمیگردن. مثلا زندگی در کالبد یک معلول رو میپذیرن تا از این طریق به رشد بقیه کمک کنن. چون خودش وقتی به نقطه نهایی خودش میرسه که همه رسیده باشن. در مقابل بعضی هم فرضا زندگی در کالبد یک معلول رو میپذیرن تا خودشون رشد کنن. از این جهت با تناسخی که بودایی ها میگن فرق داره. خیلی کاملتر و زیباتره.

          Thumb up 3 Thumb down 3

          • این دقیقا همون عالم الست هست که میگن…اینکه انسان همه زندگیش رو دیده و خودش انتخاب کرده که به این دنیا بیاد…راستش من این نظریه رو خیلی نمیشناسم ولی به نظرم چیز جالبیه…وقتی از زندگی خیلی ناامید میشم یا خیلی ناراحت به خودم میگم حتما چیزای خیلی خوبی بودن که این زندگی رو انتخاب کردم…خیلی آرامش بخشه

            Thumb up 2 Thumb down 7

        • من نه قبولش دارم نه ردش میکنم اما: خب اگه قرار باشه همه به ذات اصلی خودشون برگردن و پاک بشن بعد برن اون دنیا، وجود جهنم از منظر دین زیر سوال نمیره؟؟

          معاد جسمانی چی؟ اگه قرار باشه چندین جسم داشته باشیم با کدومشون مشهور میشیم؟

          کلا نمیشه به این راحتیا راجع بهش بحث کرد!

          Thumb up 2 Thumb down 4

        • خب پس اینطوری باید یه تعداد محدودی Reborn (خواستم کلاس بذارم) وجود داشته باشه نه؟
          پس چطور میلیون ها سال از وجود انسان میگذره؟ اگه این نظریه درست باشه یعنی ما الان هزاران بار متولد شدیم؟ و احتمالاً هزاران بار دیگه متولد میشیم.

          راستی اگر دوست داشتید تاریخ دقیق پایان جهان به صورت طبیعی (نه اونطور که انسان خودش خودشو نابود کنه) رو بدونید این عکس رو ببینید:
          http://s8.picofile.com/file/8316602384/728px_Solar_Life_Cycle_svg.png
          تو این عکس اون عدد ۱ تا ۱۴ به میلیارد ساله و ما جایی قرار داریم که بالاش نوشته Now.
          این چرخه عمر خوشیده یعنی ۹ میلیارد سال دیگه اگه حتی انسان ها هم مثل پسر خوب دست به سینه بشینن و همدیگه رو نکشن خورشید نابود میشه و همه می میرن 😀
          منبع: https://fa.wikipedia.org/wiki/خورشید

          پس یعنی هنوز ۹ میلیارد سال از زندگی بشر مونده؟ پس انتظار دارید طی ۹ میلیارد سال آینده میلیون ها بار بازم به دنیا بیاین؟؟

          نکته دیگه اینکه پروژه Clone کردن انسان که آقا مهدی گفتن اگه یه روزی قطعی بشه کلاً هر چی دینه تو جهان میره زیر سوال و از این جهت راست گفتن.
          همین الانشم عمل پیوند مغز باعث شده که “وجود روح” بره زیر سوال.
          چون شما فقط مغزتون هستید و نخاع متصل به مغز.
          خب حالا فکر کنید فقط مغز شما رو در میارن میذارن تو یه جسم دیگه که مرگ مغزی شده و شما بیدار میشید می بینید ذهنیت و خاطراتتون همونه ولی جسم و اندامتون یه چیز دیگه است پس در این صورت حتی اگه معتقدین به روح هنوزم بگن روح وجود داره پس باید یه جایی توی مغز قایم شده باشه چون این تنها دلیله که میشه آورد 😀

          Thumb up 6 Thumb down 2

          • بهاره/28/شیراز

            قرار نیست که تا دنیا هست شما هم به چرخه تون ادامه بدین…..وقتی روح به کمال رسید این چرخه متوقف میشه.حالا من یه سوالی از بقیه که به تناسخ اعتقاد ندارم دارم….آدم هایی که چندین هزار سال پیش مردن این همه باید منتظر بمونن تا قیامت بشه؟؟؟؟به نظر منطقی میاد؟؟؟

            Thumb up 1 Thumb down 4

        • بی خیال دنیا

          ادمین جان سلام

          این پست گذاشتی تا اونجا که من فهمیدم یعنی اگر کسی به دنیا میاد روحش متعلق به کسی دیگه در زمانهای گذشته بوده است یعنی یک روح بعد از فوت یک نفر در جسم دیگه پدیدار میشه

          با توجه به آیات شریف قران کریم این مسله کاملا رد شده است روح هر فرد متعلق به خودش می باشد که بعد از مرگ دوباره به جسم کسی حلول نمی کند امیدوارم توانسته باشم منظورن بیان کنم

          ضمنا مسله روح آنقدر پیچده است و هر آنچه پیرامون آن تحقیق کنیم ادراک و درکمون نسبت به اون خیلی ناچیز است

          مثلا در باره خودم بگم ۹۰ درصد از خواب هایم به واقیعت میخورد یا کسی که بخواهد از فامیل

          نزدیک فوت کند خوابی را در همین زمینه می بینم هنوز برای خودم مشخص نیست چه رابطه ای بین روح من و اون بنده خدا داره

          پس زیاد به مسله فکرمون درگیر نکنیم از اساس این مسله که در بالا ذکر کردید رد شده است

          Thumb up 3 Thumb down 5

          • من منکر دین نیستم…ولی از اونجایی که مطمئنم هیچ کس نمیتونه ذات قرآن رو بفهمه میگم خیلی وقتا شاید ما تفسیری مغایر با حقیقت داشته باشیم…

            Thumb up 3 Thumb down 10

        • قرآن: آنها همچنان به راه غلط خود ادامه میدهند تا زمانی که مرگ یکی از آنان فرا رسد می گوید پروردگارا مرا بازگردانید شاید در آنچه ترک کردم و کوتاهی نمودم عمل صالحی انجام دهم ولی به او میگویند چنین چیزی نیست.
          دختر خوب اگر یکم مطالعات عرفانیت رو بالا میبردی اینطور مولانا رو زیر سوال نمیبردی و کوچیکش نمی کردی.
          دلیل یاد آوری اینطور خاطرات که از اون بعنوان زندگی قبلیشون نام میبرند اتصال همه موجودات از یک بعد دیگه به یک شبکه اطلاعات جهانی مشابه اینترنته! مثل زمانی که یک گوشه ای از آینده یا اتفاق پیشرو رو در خواب میبینی…

          Thumb up 2 Thumb down 9

    3. سجاد/30(27سابق)

      این بحثا خیلی سنگینه تو حال و حوصله ما نمیگنجه

      Thumb up 4 Thumb down 0

    4. خیلی جالبه من چند شب پیش یه خواب خیلی عجیب دیدم تو خواب م احساس میکردم مثل یه خاطره ولی امکان نداشت خاطره باشه چون مال زمان های خیلی دور بود ولی به نظرم خیلی ترسناکه که چند دوره زندگی کرده باشی یادت نیاد

      Thumb up 5 Thumb down 1

    5. حامی حیوانات

      تا این مطلب خوندم به حیوانات اسیبدیده بیمار و معلولی که دارم و در حال درمانشون هستم گفتم جونه مادرتون تو زندگی بعدی اگر من حیوان شدم و شما انسان همینطوری که من با شما خوب و مهربون رفتار میکنم شما هم با من رفتار کنیدا 🙂

      با حیوانات مهربان باشیم و در این هوای سرد و فصل سرما به فکر سیر کردن شکم گرسنشون باشیم

      Thumb up 12 Thumb down 1

    6. تناسخ از نظر قران مردود می باشد
      انگار خیلی دلتون میخواد معنویاتو منکر بشین بعد ازادانه هر کاری دلتون بخواد بکنین؟

      Thumb up 6 Thumb down 19

    7. با برون فکنی روح نمیشه فهمید؟ ادمین ۲۷ شما تجربه برونفکنی رو داشتی

      Thumb up 1 Thumb down 0

    8. این آزمایش دومی که بدجوری ساختگی و من دراوردی هست. سومی هم همینطور. اگر قرار باشه که طرف به خاطرش بیاد که کی بوده که نمیشه. البته من خودم بچه بودم یه حس ها و خواب های عجیب غریبی داشتم که یه بوهایی میداد، منتها چیزی رو ثابت نمیکنه. میتونه تمام این حس ها و خواب ها از تخیل سرچشمه بگیره. مثلا بچه که بودم فکر میکردم یه غول اومده مامانمو خورده بعدش خودشو زده جای مامانم و الکی با من مهربونه. و یا چیزهای دیگه. خب وقتی باور یک کودک این رو قبول میکنه پس طبیعیه که خوابهای عجیب هم پشت سرش بوجود بیاد.

      حتی اگر هم تناسخ واقعیت داشته باشه باز هم این صحبت ها چیزی نیست که بتونه اثباتش کنه. فقط به نظرم مورد شماره یک ، یک استدلال نسبتا ضعیف هست.

      Thumb up 3 Thumb down 5

    9. خواهر من میتونه یک چیزایی ببینه. اوایل من خیلی واسش گریه میکردم. دلم براش میسوخت. چون واقعا سخت. البته اون خیلی کم به من از چیزایی که می دید. میگفت. بیشتر قسمت های زیباش میگفت.
      من از وقتی دونستم اون میتونه ببینه. که چند بار نیمه های شب وقتی ترسیده بود. اومد منو بیدار کرد
      ازم خواست دستش بگیرم. بخوابه. با گرفتن دستش همه چیز پیش چشمم تاریک شد. یک چیز سیاه داشت خفم میکرد. من در تلاش بودم از خودم دورش کنم. میدیدم تو وجودم تو خالی شدم. وحشتناک بود. بعد یکم از حقیقت شرایطش گفت.
      از اونجا که میترسیدیم به کسی بگیم. انگ روانی بودن بهش بزنن. به کسی چیزی نگفتیم. الان بیشتر وقتش با نماز و قران پر میکنه. مدام ایت الکرسی میخونه. ذکر میگه. به مدت دو ماه هم هر روز حرم امام رضا میرفت. الان خیلی خیلی کم شده خدارو شکر.
      شاید بعضی ها از خداشون باشه ببینن. برن سالها ریاضت بکشن. اما من واقعا جیگرم کباب شد. رنج خواهرم دیدم. بهش گفتم همه چیز در اراده خدا. همش مخلوق خدا.پس نترس. خودت بسپر به خدا. مبادا فکر کنی این قدرت تقویت کنی. تا استفاده کنی. خواستن از هر چیزی جز خدا فقط شر و افت. لطفا شما هم واسش دعا کنید.
      شاید بگین تو هم مثل خواهرت روانی هستی. نمیدونم شایدم این طور باشه. ولی نمیتونم تجربه وحشتناکی که وقتی دستم گرفت. فراموش کنم. بگم. به جای دعا و نماز. خواهرم ببرم پیش روان پزشک. تا اونم بگه خانوم شما اسکیزوفرنی شیزوفرنی مالیخولیا….بعدم ببنده به دارو. نمیدونم. خدا عالم.

      Thumb up 2 Thumb down 2

      • از خواهرتون بپرسید آیا اون ذکر ها رو می خونه حداقل توهم هایی که می بینه حذف میشن و می تونه آرامش داشته باشه؟؟
        چون اگر نمیشن یا ۱ دقیقه حذف میشن بعد دوباره میان پس یعنی همون احتمالاً اسکیزوفرنی هستش که خودتونم حدس زدید.
        دیگه میل خودتونه می تونید صرفاً به خاطر حفظ آبرو در فامیل بذارید خواهرتون رنج بکشه یا اینکه پیش یه پزشک معالج ببرید و پس از معالجه حقیقیت رو به فک و فامیل بگید نه که فقط بگید مشکل روان داره.
        من خودم بیماری روانی OCD تحت کنترل دارم می دونم مردم تا بشنون یکی مشکل روانی داره اصلاً براشون مهم نیست که بدونن چه مشکلیه فقط صرفاً انگ روانی و دیوونه بودن میزنن منو تو کل محل خل و چل می دونن چون فک و فامیل من از در اشتباه وارد شدن و همه جا صرفاً مشکل روان داشتن منو جار زدن!
        اما یه دختر عمو دارم مثل خواهر شما مشکل روان داره ولی اون اختلال خلقی شخصیتی داشت و خیلی قشنگ بستری هم شد و هنوز که هنوزه با آبرو تو فک و فامیل زندگی میکنه.
        این بستگی به شما داره که چطوری فامیل رو توجیح کنی نه که صرفاً خودتونم بگید مشکل روان داشت بردیمش دکتر 😀

        Thumb up 2 Thumb down 0

    10. این بحث هم مثل بسیاری ازمباحث فلسفی ، پیچیده و با منشا نامعلومه بخاطر اینکه ما انسانها دردنیای پیرامون خود محاط هستیم نه محیط وبه همین خاطر همیشه اینجور مسائل بدون جواب میمونه ولی میخوام چند تجربه از خودم رو براتون بگم من در طول زندگیم بارها اتفاق افتاده که مثلا وقتی به یک دوستی میرسم بطور ناگهانی متوجه میشم این صحنه یعنی این دوستمو با این لباس وزمان ومکان یه جایی دیدم وحتی میتونم بگم الان چه اتفاقی میفته ودوستم چی میخواد بگه ودقیقا همونطوری میشه البته نمیدونم این موضوع اصلا به این بحث ربطی داره با نه ولی میدونم این سوال ازقدیم درذهن بزرگان ومردمانی که کمی بیشتر میندیشیدند بوده مثل مولانا که میگه :
      ازکجا آمده ام آمدنم بهر چه بود – به کجا میروم آخر ننمایی وطنم
      خیلی وقت پیش هم رمانی را میخوندم بنام ژوزف بالسامو از الکساندر دومای پدر با ترجمه استاد ذبیح ا…منصوری که انقلاب فرانسه را درقالب یک داستان نوشته ورمان فوق العاده ای است درسه جلد و هفت جلد بعد ازآن هم بنام غرش طوفان نام دارد من وقتی این رمان رو میخوندم باور کنید آنچنان غرق درداستان میشدم که گذشت زمان رو حس نمیکردم اون زمانها تلگرام واینترنت وماهواره نبود ویادم میاد چندین نفر همزمان داشتیم این رمان را میخوندیم وکتابها دست بدست میشد منظور غرض اینکه دراین داستان هم اشاره به تناسخ شده بود که پیشنهاد میکنم خودتون حتما بخونیدش
      ببخشید زیاده گویی شد ولی چون این بحث مطرح شد یک مسئله ای بذهنم خطور کرد گفتم ازدوستان عزیز بپرسم که درصورت تایید وجود تناسخ آیا یک مرد میتواند قبلا یک خانم بوده باشد ویا بالعکس ؟ یا مثلا یک انسان میتواند قبلا گیاه بوده ویا ازجمادات ؟ممنون

      Thumb up 1 Thumb down 0

      • در مورد جنسیت بله شنیدم. یعنی محدودیتی نیست. اصلا جنسیت مال جسمه و مادیه. در مورد روح و جهان دیگه شاید اصلا صدق نکنه. ولی درباره جمادات و گیاهان و حیوانها من تا حالا چیز قابل اعتنایی نشنیدم. ولی چیزی که هست میگن اینها همه روح دارن و زنده هستن. من خودم هنوز خیلی چیزا برام سواله.

        Thumb up 1 Thumb down 0

        • ازنظر روح که میفرمایید محدودیت جسم را ندارد ،صحیح ،ولی این روح بالاخره دریک جسم حلول خواهد کرد وما درنهایت یک شخص حقیقی را خواهیم دید
          یعنی بنا بر فرمایش شما مثلا میتوان تصور نمود که روح مردانه یک مرد درجسم زنانه یک زن حضور داشته باشد واین یک مقدار عجیب وغیر منطقی خواهد بود.

          Thumb up 0 Thumb down 0

  • ارسال نظر