مجله گیزمیز

۵ باور اشتباه از افسردگی که تقریبا همه قبول دارند

ادمین/27
۱۴ بهمن ۱۳۹۶
۵ نظر
  • باور اشتباه ۱: انسان های افسرده ژولیده و شلخته هستند

     

     

    برخلاف تصور عموم، افسردگی همیشه هم باعث بی حوصلگی و شلختگی افراد نمی شود.

    در فیلم ها و سریال ها وقتی می خواهند شخصیت داستان افسرده به نظر برسد، او را بی حال روی مبلی نشان می دهند که اطرافش پر از جعبه و آشغال غذاهای آماده ای است که خریداری کرده است. او با موهای در هم و ژولیده، دستمال به دست در حال گریستن است و در تمام طول روز با پیژامه در خانه راه می رود.

    اما این تصویر کاملا اغراق شده است و در زندگی واقعی، انسان های افسرده اینگونه نیستند.

    برخلاف تصور عموما، افسرده ها کاملا معمولی و نرمال زندگی می کنند. آنها همچون دیگر مردم عادی به ظاهر خود می رسند، لباس های مرتب می پوشند و به طور منظم دوش می گیرند.

    افراد افسرده، امید به زندگی را به طور کامل از دست داده اند، از هیچ مساله ای خوشحال نمی شوند و عموما هم حوصله و انگیزه کافی برای انجام کارهای خود را ندارد. اما از آنجا که این اتفاقات همه در درون فرد شکل می گیرد، ممکن است اطرافیان متوجه آن نشوند.

     

     


     

     

    باور اشتباه ۲: افسردگی در همه آدم ها یکسان است

     

     

    در فلیم ها یا آگهی های بازرگانی وقتی می خواهند یک فرد را افسرده نشان دهند، او را در لباس های تیره، غمگین و در حال راه رفتن در یک روز دلگیر و بارانی به تصویر می کشند که در اولین نگاه، شدت غم او را می توان در چهره اش خواند.

    اما افسردگی یک قالب مشخص ندارد که در همه انسان ها با نشانه های مشابه پدیدار شود. در واقعیت، افسردگی ممکن است به طرز کاملا متفاوتی بروز کند. افسردگی همیشه در ظاهر افراد قابل شناسایی نیست. در زندگی واقعی، ممکن است افسردگی در قالب دشمنی، پرخاشگری یا ناپایداری اخلاقی نمایان شود.

    کسی که همه اتفاق های زندگی آزارش می دهند، از طعم قهوه گرفته تا نور آفتاب، رفتارهای اطرافیان و حتی نگاه یک غریبه، بدون شک به افسردگی مبتلاست.

     

     


     

     

    باور اشتباه ۳: مثبت‌اندیش بودن افسردگی را از بین می برد

    این اعتقاد در میان مردم وجود دارد که افسردگی را می توان با تفکرات مثبت تغییر داد. به همین خاطر، اطرافیان فردِ افسرده همیشه به او پیشنهاد می دهند تا نیمه پر لیوان را دیده و به زیبایی های دنیا توجه داشته باشد. با اینکه این اعتقاد بد نیست و لازم است که همه انسان ها نیمه روشن زندگی را ببینند، اما افسردگی اختلالی نیست که بتوان به این روش آن را برطرف کرد.

    افسردگی در مدت خاصی وجود دارد و با خرابی ها، رنج ها و مشکلات شناختی/ توجه و تمرکز همراه است. به زبان دیگر، غمگین بودن به مدت چند روز برای همه آدم ها ممکن است پیش بیاید و امری کاملا عادی محسوب می شود. اما مشکل داشتن در تمرکز، مشغله های فکری شدید، از دست دادن علاقه به فعالیت هایی که قبلا برای فرد جذاب بودند و مشکلات مشابه به مدت چندین ماه، همگی مصداق های بارز افسردگی هستند.

    شاید تفکرات مثبت بتواند از بدخلقی های فرد بکاهد، اما افسردگی به درمان جدی نیاز دارد.

    خوددرمانی و تلاش برای خروج از افسردگی شاید تاحدی به رفع مشکل کمک کند، اما در برخی مواقع ممکن است فرد مسیر را اشتباه رفته و به بدتر شدن وضعیت روحی خود دامن بزند.

    افراد افسرده همیشه با حس گناه برای غمگین بودن خود مواجه هستند. آنها تصور می کنند که بقیه کاملا شاد هستند و هیچ مشکلی در زندگی خود ندارند. اما واقعیت این است که فرد افسرده با سرزنش و نکوهش های همیشگی از خود، باعث بدتر شدن حالش می شود. تصور اینکه همه تقصیرات و مشکلات به خاطر او و از جانب اوست باعث می شود تا احساس ضعف کرده و توانایی مقابله با مشکلات را نداشته باشد.

     


     

    باور اشتباه ۴: استفاده از داروی ضدافسردگی شخصیت شما را از بین می برد

     

    تقریبا بیشتر مردم دنیا از مصرف داروهای ضدافسردگی می ترسند زیرا داروهای اعصاب و روان اغلب عوارض عجیبی بدنبال دارند. اما باید بدانید که قرص ضدافسردگی شما را به زامبی بدل نمی کند و باعث نمی شود شخصیت و هویت اصلی خود را از دست بدهید.

    داروی مناسب می تواند تغییرات موثر و نامحسوسی داشته باشد. البته داروی اشتباه هم فرد را در شرایط بدتری قرار داده و عوارض پرخطری بدنبال خواهد داشت.

     


     

     

    باور اشتباه ۵: کمک گرفتن روند طولانی دارد و در تمام طول عمر فرد را مشغول خود می کند

    باید بدانید که مراجعه به مشاور، روانشناس یا روانکاو، روندی دایمی ندارد. پروسه درمان اختلال های روانی برای خود شخص عجیب و طولانی است و در واقعیت  کاملا عادی پیش می رود. شاید تصور کنید که چند جلسه مشاوره نمی تواند حالتان را بهبود ببخشد، اما لازم است بدانید که کمک های بیرونی مخصوصا از طرف یک متخصص بسیار موثر خواهد بود و کمک می کند تا فرد از مشکلات روحی خود رهایی بیابد.

     

     

     

    برچسب ها :
  • پربازدیدهای ماه
  • [metaslider id=146737]
  • نظرات شما
    غیر قابل انتشار : 0
    در انتظار بررسی : 0
    انتشار یافته : 5
    1. وای من از سومی متنفرم… یکی از دوستام که اتفاقا تو روانشناسی هم تحصیل کرده هروقت بهش گفتم ناراحتم بهم گفته به چیزلی خوب فک کن بخند برو بیرون شاد باش… انگار خودم نمیدونم باید اینطور باشم.. ولی چطوری خب؟
      روانشناسا ای واییی… یه باری رفتم مشاوره شد بار آخرم… آخرشم مشاوره سرم داد کشید… حالا وضع مشاوره دادنش هیچی.. ولی خب خودشم نمیتونست از پس کنترل خودش بر بیاد، بعد می خواست به من یاد بده چطور با خودم و شرایطم کنار بیام؟؟؟




      12



      0
      • سماء اردیبهشتی

        خدا بگم چکارت کنه خیلی باحال گفتی ی ربعه دارم میخندم مگ چی گفتی سرت داد زد؟

        خخخخخ




        3



        0
        • هیچی… اتفاقا چون هیچی نگفته بودم
          مردک همون اول شروع کرد برام قصه گفتن و از کتاب بیشوری زل زل تو چشمام بهم گفت تو بیشعوری همون اولش… منم دیگه حرف نزدم




          0



          0
    2. اکثر افسردگی ها به خاطر شرایطه موجوده.
      اگه شرایطی که باعث ناراحتی میشه رو بشه عوض کرد مسلماً همون مثبت اندیشی و امیدواری هم تو ذهن شخص افسرده میاد.
      مثلاً من خودم خیلی ساله به چند دلیل احساس افسردگی و ناراحتی میکنم که همش به خاطر شرایطمه:
      ۱٫نداری و نتونستن به رسیدن به هیچ کدوم از آرزو هام.
      ۲٫انزوای اجتماعی و نداشتن هیچ کس که واقعاً زنده بودنم براش مهم باشه.
      ۳٫به شدت خرافاتی بعضی اطرافیانم که میخوان اون خرافاتو تو پوست و جون منم نفوذ بدن و چون نمیخوام فکر میکنن من مریضم و برای اینکه مثل خودشون خرافاتی بشم دعا میکنن و جدیداً به صورت حس ترحم مانند باهام برخورد میکنن که انگار مثلاً نمیفهمم اینا چی میگن و اینا میدونن و من نمی دونم!!
      ۴٫متاسفانه زندگی در ایران که هر روز خبر بد میشنوم و یه روز نشد یه خبری بشنوم که ایرانی ها به خاطر عشق و حال کنن.
      زندگی مردم اصولاً نباید تاثیری رو زندگیم داشته باشه ولی چون خودم شاد نیستم شادی بقیه رو که ببینم خوشحال میشم ولی وقتی می بینم اکثر مردمم مثل خودم همش غم دارن و این قضیه تو ایران بودنم خیلی تاثیر میذاره.




      1



      0
    3. مامان بزرگم افسردگیش دوره ای بود. بهار و تابستون یه زن کاملا سرزنده و فعال بود. اما پاییز و زمستون حوصله هیچی رو نداشت. این وضعیت یه سال در میون تکرار می شد. می گفت وقتی تو اون حالم حتی حوصله برگی که روی درخت تکون می خوره رو هم ندارم میگم چه حالی داره که تکون می خوره.




      2



      0
  • ارسال نظر