مجله گیزمیز

داستان زیبای شفا یافتن حاج ماشالله کرمانی به دست مبارک آقا امام حسین(ع)

منصور قیامت
۱۰ آذر ۱۳۹۴
۴۴ نظر
  • داستان حاج ماشاءالله خدادادپور کرمانی و عنایت ابا عبدالله الحسین "علیه السلام"

     

     

    "سی و دو سال از بهار عمرم می گذشت ،  روزی در کارگاه  نجاری مشغول کار بودمُُُ، احساس تهوع شدیدی به من دست داد ، آن چنان که نتوانستم تحمل کنم. نزد پزشکی که در همسایگی مغازه ام بود به نام دکتر سید حسین وکیلی مراجعه کردم.  پس از معاینّه، نارسایی و مشکل کلیه ها مشخص شد، وی گفت : کلیه هات از کار افتاده. داروهایی تجویزنموده و دستور استراحت داد. 

     

     

     

     

     

    در منزل بستری شدم، و داروها را مصرف می کردم ولی روز به روز حالم بدتر می شد. از خوردن آب هم، منع شده بودم. گاهی از شدت تشنگی فقط لبهایم را تر می کردند. ادرار از من خارج نمی شد. چون کلیه ها کاملا از کار افتاده بود و در آن زمان دستگاه دیالیز هم وجود نداشت.  تا این که تمام بدنم ورم کرد. پاها و دستها ورم کرده، چون کنده ی درخت شده بود،و اصلا خم نمی شد. شکمم بزرگ شده بود و آب آورده بود. آن چنان متورم شده بود و پوست شکم نازک شده بود که داخل آن پیدا بود.

     

     

    دکتر گفت: نباید حرکت کنی. از شدت درد و ناراحتی به دیوار پنجه می کشیدم، مدت دو سال در منزل به پشت خوابیدم. آنچه ذخیره داشتم، خرج کردم، اما هر روز دردم بیشتر می شد. ناامیدی کامل و ناتوانی ام از ادامه درمان باعث شد مرا چون مرده ای از روی تخت بلند کردند و به بیمارستان ارجمند منتقل کردند. آن گاه دیدند موریانه تخت و تشک و مقداری از پشت مرا سوراخ کرده، که در اثر بی حسی که در بدنم پیدا شده بود، متوجه آن نگردیده بودم.

     

     

    در بیمارستان شورای پزشکی تشکیل دادند، و هر روز دوبار بدنم را زیر برق می گذاشتند، و داروهای گوناکونی را روی من آزمایش می کردند، و اگر کسی می خواست تزریق کردن را یاد بگیرد، روی من تمرین می کرد.  آب شکم مرا به وسیله ی سرنگ می کشیدند، ولی هیچ یک از برنامه های درمانی موثر واقع نمی شد.

     

     

    پس از یک دوره شش ماهه، مرا مرخص کردند و به منزل فرستادند، ولی حالم هر لحظه بدتر می شد و لذا با وساطت پزشک معالجم مجددا مرا به بیمارستان بردند، و باز هم بعد از شش ماه مرا به منزل برگردانند. در این مرحله، حالم به قدری وخیم شد که قابل گفتن نیست(مثل اینکه اینجا شکم حاج آقا پاره می شه و قابل تو صیف نیست) مرا به بیمارستان بردند . روزی استاندار وقت کرمان، آقای صمصام، برای بازدید از بیمارستان ارجمند وارد اتاق من شد. تا وضع مرا دید، خیلی ناراحت شد و با دکترم صحبت کرد. استاندار گفت : این مریض را به خارج بفرستید و کلیه  مخارج آن را من متحمل می شوم. ولی دکتر هرمان ابراشر که آلمانی بود، گفت:این مریض در هیج جای دنیا قابل علاج نیست. دکتر جلو آمد و پلکهای مرا بالا زد و گفت این مریض ۲۴ ساعت دیگر بیشتر زنده نیست و فرستادن او  به خارج هم فایده ای ندارد. چنان بدنم ورم کرده بود که چشمهایم دیده نمی شد و آب که زیر پوست بدنم جریان داشت، معلوم می شد. دکتر به استاندار گفت : فقط ۳ تا فرزند کوچک دارد، اگر لطف کنید آنها را به پرورشگاه تحویل بدهید.

     

     

    بچه هایم را آن روز به بیمارستان آوردند که در آخر عمر در کنارم باشند. با توجه به ناامیدی پزشکان مرا به خانه آوردند و در همان اتاق خشتی گنبدی کوچک خواباندند. تمام دوستان و آشنایان به جز تعداد معدودی که بعضی از آنها اکنون زنده هستند و شاهد ماجرا می باشند، بقیه مرا ترک کردند. هر کس چیزی برایم تجویز می کرد. بعضی شراب کهنه را تجویز می کردند. ولی من که همیشه از خداوند متعال می خواستم، مرا شفا دهد، گفتم چنانچه بمیرم و شراب مرا نجات دهد، حاضر نیستم شراب بخورم. زیرا امام صادق علیه السلام فرمودند: در حرام شفا نیست.

     

     

    از همه چیز و همه کس دل بریده بودم  و هیچ چیزی برام معنی و مفهومی نداشت. دیگر دارو هم نمی خوردم و به دکتر مراجعه نمی کردم . از همه جا دل کنده بودم و از همه مایوس، ولی تنها نور امید در دلم به مولایم امام حسین علیه السلام  بود. انتظار می کشیدم که آقا به من نظر لطف کند.

     

     

    همه برایم دعا می کردند ، حتی در مساجد، مردم شفای مرا از خدا می خواستند.

     

     

    به برکت همین دعاها حضرت ابا عبدلله الحسین علیه السلام به من نظر کردند، شب و روز چشمم به در اتاق دوخته شده بود که آقا بیایند. ماه محرم پدیدار شد و هر روز امید من بیشتر می شد. تا اینکه صبح روز هشتم محرم، ناگهان دیدم یک کبوتر سفیدی لب بام خانه ام نشست.  با خود گفتم خدایا این کبوتر که سه طوق بر گردن، یکی به رنگ سبز، یکی سفید، و دیگری قرمز ، پا و پنجه ای بلند داشت . خیلی زیبا بود، قاصد حسینی است؟ خدایا اگر این کبوتر برای نجات من فرستاده شده، بیاید کنار تختم. ناگاه کبوتر آمد و زیر تخت من رفت. من آرامش پیدا کردم. ساعتی بعد، مادرم وارد اتاق شد. در حالی که دستمالی در دست داشت، گفت:پسرم این دستمال آغشته به اشک بر امام حسین و دستمال را به سینه من مالید. نمی توانستم حرف بزنم. با اشاره به مادرم فهماندم که مهمان دارم. در زیر تخت است. مادرم برای کبوتر آب و دانه آورد. اما کبوتر چیزی نخورد و صدایی از او شنیده نمی شد. سرش را زیر بالش کرده بود.

     

     

    شب شانزدهم محرم شد. دلم بسیار شکست. گفتم آقا روز عاشورا تمام شد، چرا به من جواب نمی دهی؟

     

     

    درب اتاق را از بیرون روی من می بستند و هر کس دنبال کار خودش می رفت. یک وقت چشمهایم را روی هم گذاشتم. در عالم مکاشفه، دیدم سقف اتاق شکافته شد. آقایی همانند یک پارچه نور، تشریف فرما شدند و روی صندلی چوبی کنارم نشستند (هنوز هم آن صندلی باقیست) از تخت با همان حال ضعف پایین آمدم و با یک دست بازوی آقا را گرفتم و دست دیگرم را روی شانه آن حضرت قرار دادم و هی می گفتم: به!به! به صورت عالم نگاه کردن عبادت خداست. ایشان به من لبخند می زدند. عرض کردم:شما چه کسی هستید؟

     

     

    آقا فرمودند:چه کسی را صدا می زدی؟

    گفتم: من آقا امام حسین را می خواستم.

    فرمودند : من امام حسینم، از ما چی می خواهی؟

     گفتم:آقا شما خود می دانید من چی می خواهم .

    در همین حال، دوباره سقف اتاق شکافته شد و دو دست قطع شده در حالی که داخل بشقابی بود، روبروی آقا حاضر شد .  نگاه کردم دیدم این دستها بدن و سر ندارد.

    آقا فرمودند : به من نگاه کن و از ما چیزی بخواه.

    گفتم:خود شما می دانید چه می خواهم.

    فر مودند: هر چه خواستی، ما به تو دادیم.

     

     

            گر طبیبانه بیایی به سر بالینم

                                                   به دو عالم ندهم لذت بیماری را

     

    بعد فرمودند بلند شو برویم!

     

     

     

    آقا دستم را گرفت و به مسجد خواجه ی خضر کرمان بردند، در حالی که دو دست بریده نیز در کنار آن حضرت بود. دیدم منبری بسیار زیبا وجود دارد و مسجد مملو از افرادی که همه ی انها یک پارچه نور بودند. وقتی آقا وارد شدند، همه از جا بلند شدند. من هم جلو ایشان ایستاده بودم و می گفتم: به!به! نظر به صورت عالم عبادت است. عرض کردم آقا شما کجا بودید اینجا تشریف آوردید.

     

     

    ناگهان از آن حال بیرون آمدم. دیدم در اتاق خودم هستم. ولی داخل اتاق بوی عطر و گلاب و بوی تربت سید الشهدا فضا را پر کرده است و کبوتر از زیر تخت بیرون آمده و با صدای بلند می خواند و به دور من می چرخد. احساس کردم بدنم سبک شده. دست به شکمم کشیدم، دیدم سالم است. فوری از تخت پایین آمدم. چون درب اتاق را از پشت بسته بودند، در زدم. مادرم در را باز کرد و مرا بغل کرد و گفت: چه خبر است؟ در این اتاق چه اتفاقی افتاده که این همه بوی خوش و عطر تربت می آید؟ همه تعجب کردند که من چگونه بر خاستم. گفتم:آقا امام حسین مرا شفا داده. با صدای بلند و اشک چشم فریاد یا حسین می زدم. آمدم در حیاط منزل، احساس کردم باید به دستشویی بروم.  بعد از ۴ سال برای اولین بار با پای خودم به دستشویی رفتم. مقدار زیادی چرک و خون از من دفع شد. و بدنم کاملا راحت شد. سبک شدم. تمام ورم های بدنم فرو نشست. حتی دو طرف بدنم که از شدت ورم فتق کرده بود خوب شد. آن گاه وضو گرفتم و همه اش یا حسین می گفتم و گریه می کردم تا صبح شد. همسایگان تصور می کردند من مرده ام و برای من بستگانم گریه می کنند. بعضی از آنها صبح به عنوان تشییع جنازه من آمدند. دیدند من سالمم و شفا گرفتم. همدیگر را خبر کردند تا شفا یافتن مرا ببینند. برایم لباس و کفش آوردند.  تصمیم گرفتم ظهر آن روز برای نماز جماعت به مسجد جامع کرمان بروم. اول ظهر در صف جماعت شرکت کردم. تا به امامت مرحوم آیت الله صالحی نماز را به جماعت بخوانم. در بین دو نماز، دو نفر از افرادی که چند روز قبل به عیادت من آمده بودند، در دو طرف من نشسته بودند و با تعجب به من نگاه می کردند. یکی به دیگری گفت: این جوان چقدر شبیه آقا ماشاالله است. دیگری گفت: بیچاره آقا ماشاالله در حال مرگ است، کارش تمام است، خدا او را شفا بدهد. من گفتم : خودم ماشاالله نجارهستم و خداوند به عنایت امام حسین مرا شفا داد. مردم فهمیدند. دورم جمع شدند و می خواستند لباسهایم را پاره کنند، ولی آیت الله صالحی و عده ای دیگر مانع شدند.

     

     

    روز بعد دکتر وکیلی که سال ها مرا معالجه می کرد، متوجه شد مرا به بیمارستان فرستاد و یک آزمایش و عکسبرداری کامل از من انجام داد.  دکترها متعجب شدند و دکتر هرمان آلمانی به دکتر وکیلی گفت: چه دارویی برای این تجویز کردی که خوب شده. بگو تا ما برای همه ی مریض های مثل او تجویز کنیم؟  اما دکتر وکیلی جواب داد: جد من ، ابا عبدالله الحسین علیه السلام، او را شفا داده. تمام دکترها و پرستارها که وضع مرا دیده بودند، شروع به گریه کردند.

     

     

    دکتر هرمان آلمانی گفت: این آقا از یک بچه ای که تازه متولد می شود، سالم تر است.

     

     

    بعد از شفا یافتنم، کبوتر سفید ۴ ماه در منزل من بود و صبح روز شهادت صدیقه ی کبری فاطمه زهرا علیها السلام، داخل حیاط نشسته بودم که کبوتر هم آمد کنارم نشست و بعد از چند لحظه، پرواز کرد و به دور حیاط چرخید و بر لب بام جایی که روز اول وارد شده بود، نشست. من به کبوتر نگاه می کردم و اشک می ریختم که ناگاه پرواز کرد و رو به قبله به سوی آسمان بالا رفت. آن قدر به او نگاه کردم تا از دیده ی من غایب شد. فوری رفتم به منزل مرحوم حجه الاسلام حاج آقا طاهری که آن روز، روضه داشتند. عده ای از علما و روحانیون نشسته بودند و چون مرا مضطرب دیدند، سوال کردند: چرا ناراحتی؟ گفتم: کبوترم رفت. آقایان گفتند: آقا ماشاءالله ، نگران نباش ، ماموریتش تمام شده. من قلبم آرامش پیدا کرد.

     

     

    دستور روضه خوانی از جانب ابا عبدالله الحسین

    یک سال بعد، روز هشتم محرم همان روزی که سال قبل قاصد حسینی کبوتر سفید به خانه ام آمده بود. دلم می خواست در منزل روضه خوانی بر پا کنم ولی قدرت مالی نداشتم. با چشم اشکبار، وارد اتاق مخصوص شدم"شفا خانه" و گفتم آقا امام حسین می خواهم روضه خوانی بر قرار کنم. میل دارم منبر بسازم و در مساجد بگذارم ( که تا کنون متجاوز از صد ها منبر ساخته ام که  یکی از آنها در مسجد مقدس جمکران است) دوست دارم غذا طبخ کنم و به عزا داران بدهم. بعضی گفتند بگذار سال آینده.  مادرم می گفت: کسی که چیزی ندارد، بهتر است جلسه روضه ی مختصری را در مسجد الرضا که در نزدیکی خانه مان است، بر پا کند. من گفتم مادر! باید روضه را داخل همین منزل بخوانم، آن هم منزلی که امام حسین تشریف آوردند. می خواهم همین جا خیمه بزنم.

     

     

    شب نهم(شب تاسوعا) که مصادف با شب جمعه بود، خوابیدم. در عالم رویا دیدم ، نوری از آسمان با زمین آمد و همان آقایی که سال گذشته مرا شفا دادند، وارد حیاط شدند. عبایی بر دوش و نعلین زردی به پا داشتند  و من با حالت ادب دست به سینه مقابل شان ایستادم.  آقا لبخندی به من زدند و عبا را از بدن بیرون آوردند و روی زمین گذاشتند.

     

     

    من گفتم: آقا برای چه از در بسته آمدید؟

     

     

    فرمودند: مگر نمی خواهی روضه بخوانی؟ آمدیم به تو کمک کنیم. برو یک جارو بیاور.

     

     

    من ناراحت شدم که چرا آقا جارو کنند. خودم جارو می کنم. از طرفی فکر کردم جاروهای ما تمیز نیست تا به دست مبارک آقا بدهم. یک وقت دیدم دوباره نوری داخل منزل آمد که محله را روشن کرد که قابل وصف نیست. دیدم جاروی زیبا به دست آقا داده شد و آقا مقداری از حیاط را جارو زدند و بعد با دست مبارکشان اشاره کردند که منبر را اینجا بگذار. تو روضه بر پا کن ما تو را کمک می کنیم. من خانمم را صدا زدم که بیا از آقا پذیرایی کن. دوباره نور شدند و پرواز کردند. به ساعت نگاه کردم ، دیدم ساعت دو نصفه شب است و عجیب آنکه شبی هم که آقا شفایم داد، ساعت دو بامداد بود. باز هم تا صبح "یا حسین یا حسین" گفتم و گریه کردم. عرض کردم آقا ممنونم کمک کردید،راحت شدم. اذان صبح شد نماز خواندم. بعد از نماز صدایی در خانه بلند شد. در را باز کردم. دیدم آقای حاج صادق مهرابیان است. او دعای کمیل را از حفظ بود و از دوستانی بود که دوران نقاهت و مریضی به من کمک می کرد. دست بر گردنم انداخت و گفت: می خواهی روضه بخوانی؟

     

     

    گفتم شما از کجا فهمیدی؟

    گفت آنچه تو در خواب دیدی من هم دیدم.

     

     

    مقداری قند و چای داد و گفت این ها را آقا امام حسین برایت حواله کرده. ناراحت نباش. من حاج آقا موحدی را دعوت می کنم و روضه را برگزار می کنیم.

     

     

    بعد یکی از همسایه ها گفت: می خواهی روضه بخوانی؟ من به دلم گذشته که بلندگو و زیلو را من می آورم. وسایل را آوردند و روضه خوانی را بر پا کردم. از روز اول مجلس بسیار عجیبی شد. جمعیت فراوانی آمدند.  علما نیز شرکت کردند و اکنون حدود چهل سال از این مجلس با شکوه می گذرد که هر ساله جمعیت زیادی از عاشقان و شیفتگان حسینی از شهرهای مشهد،قم،تهران،یزد،و…. در این عزا خانه شرکت می کنند و علما، وعاظ و مداحین اهل بیت ادای وظیفه می نمایند، و مجلسی کم نظیری است. بعضی هم در این مجلس حاجت گرفته اند.

     

     

    حتی یک جوان زرتشتی شفا گرفت، در حالی که مادرش در این خانه متوسل به قمر بنی هاشم شده بود، و صدا می زد. آقا دو دست قطع شده شما در این منزل آمده بچه ام را شفا بده. زن می گوید: وقتی به خانه رفتم، دیدم جوان فلجم نشسته. دست بر گردنش انداختم و گفتم چی شده؟ گفت مادر آقایی با دو دست قطع شده آمد و فرمود مادرت خانه ماشاالله نجار به ما متوسل شده است. حالا از جا بلند شو! و من هم نشستم و آقا که سوار اسب بود در حالی که دست نداشتند، تشریف بردند. و به برکت این کرامت آنها به شرف اسلام مشرف شدند.

     

     

    و باز چندین خانم که ۱۸ و ۱۲ سال ازدواج کرده بودند و بچه دار نمی شدند، از این شفا خانه نتیجه گرفتند و بچه دار شدند.

     

     

    هر ساله مقداری گلاب از آستانه مقدسه ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیه السلام حواله این مجلس می شود که عزاداران با شور و هیجان خاصی و با شیون و ضجه و ناله از این گلاب استفاده می کنند. این گلاب به وسیله ی مرحوم حاج آقا حسین بزرگزادگان که از خادمین حرم مطهر امام رضا علیه السلام بودند، حواله این مجلس می شد که هنوز هم هر ساله خادمین مطهر این گلاب را می آورند و آن مرد مخلص امر کردند ۱۸ روز به تعداد سن مادر معصومین روضه خوانده شود و گلابدان مخصوص از آستانه مقدس آوردند که خود آقای حاج ماشاالله این گلاب را بین عزاداران می پاشند و هیجان خاصی به مجلس می دهند.

     

     

     

    آقای سازگار، مداح اهل بیت، درباره شفای ایشان سروده اند:

     

     

    آن روز که مرگ را به بستر دیدم

                                         از لطف حسین زنده تر گردیدم

    در بین همین اتاق مولایم را

                                            با دست بریده ی برادر دیدم

    بنشسته به روی صندلی مولایم

                                             آن تشنه ی کربلا را دیدم

    کردم چه نظر بروی زیبای حسین

                                         نوری ز جمال کبریایی دیدم

    گفتم چه خوش است دیدن روی نکو

                                       به به که به کلبه ام صفا را دیدم

    در مکه و در منی، عجب غوغایی است

                                       دربستر خود، نور خدا را دیدم "

     

     

     

    برچسب ها :
  • پربازدیدهای ماه
  • [metaslider id=146737]
  • نظرات شما
    غیر قابل انتشار : 0
    در انتظار بررسی : 3
    انتشار یافته : 44
    1. ای چشم تو بیمار گرفتار گرفتار
      برخیز چه پیش امده اینبار علمدار
      گیریم ک مشک و علم و دست بیفتاد
      برخیز فدای سرت انگار نه انگار

      Thumb up 77 Thumb down 8

    2. السلام علیک یا ابا عبدالله….
      خدایا به حق حسین ما را هم شفا بده..

      Thumb up 107 Thumb down 7

    3. برمنکرش لعنت

      Thumb up 83 Thumb down 20

      • کیوان/40/تهران

        واقعا متاسفم. فقط همین سطور را یک بار دیگر با دقت بخوانید: ” آن زمان دستگاه دیالیز هم وجود نداشت. تا این که تمام بدنم ورم کرد. پاها و دستها ورم کرده، چون کنده ی درخت شده بود،و اصلا خم نمی شد. شکمم بزرگ شده بود و آب آورده بود. آن چنان متورم شده بود و پوست شکم نازک شده بود که داخل آن پیدا بود.دکتر گفت: نباید حرکت کنی. از شدت درد و ناراحتی به دیوار پنجه می کشیدم، مدت دو سال در منزل به پشت خوابیدم.”
        یک بیمار که کلیه هاش از کار افتاده و دیالیز هم وجود نداره دوسال زنده مونده اون هم به پشت!!!!!!

        Thumb up 8 Thumb down 31

        • سماء اردیبهشتی

          دوست عزیزم اینطور ک معلومه شما ۴۰سالتونه و ازم بزرگترید…..من معمولا ب بزرگتر از خودم خیلی احترام میذارم پس با معذرت بسیار زیاد….
          کجاش عجیبه؟؟؟
          خواهر منم مشکل کلیه داشت دیالیزم وجود داشت ولی میگفتن دیگه دیالیز نمیشه….
          بدن اونم ورم کرده بود…. ومتاسفانه اونایی ک بدنشون ورم کنه خیلی کم پیش میاد خوب بشن…..
          آجی معصوم منم بدنش باد کرده بود…دکترا گفتن خوب شده(با توجه ب روحیه ی ضعیف ما فک کنم ب بابام یا عموم واقعیتو گفته بودن)
          اونم شاید نزدیک ۱سال همینجوری بود و بعدش پر کشید و ب آسمون رف….اون فقط ۵سالش بود!!!!!!
          ما داغون شدیم ولی باز خدا خودش کمک کردو سراپاییم….
          خیلی جاها نذر کردیم….ب خیلی از اماما متوسل شدیم ولی اون رفتنی بود…..
          یبارم حالش خیلی بد شد و ۳روز تو کما بود……دکترا گفتن هیچ امیدی بهش نیس ولی من اونجا معجزه رو دیدم…..ن کسی اومد ب خوابم ن اعضای دیگه ی خانوادم…..ولی خدا اونو ب ما برگردوند….همیشه فک میکنم اگه اونموقع فوت میکرد من میمیردم…..
          ۱-۲سال بعدش فوت شد…درسته شفاشو نگرفتیم ولی اعتقادمونم از دست ندادیم…..من به همه ی داستانها ن ولی اونایی ک درک کنمو قبول میکنم……مطمئن باش این آقام الکی نمیگه و واسه خودش مدارکی داره…..
          معجزه همیشه اتفاق میفته ولی ما درکمون پایینه و متوجه نمیشیم….حتما ک نباید دریا شکافته شه تا بگیم معجزه شده…..
          دوست عزیز کلی گفتم جسارت ب شما نباشه…..

          Thumb up 13 Thumb down 3

        • همون خدایی که تو رو از یک قطره مایع گندیده خلق کده مطمأن باش توانایی این کار رو هم داره

          Thumb up 14 Thumb down 2

        • سما آزادی/ 30

          چیز غیر ممکنی نیست

          Thumb up 10 Thumb down 2

        • منظور؟؟!!!یعنی میگن حاجی خرافات گفته؟!!!….برو داداش بیشتر فکر کن….
          خوش بحالش….واقعا لیاقت میخواد شفا گرفتن از امامان….خوشا به سعادتش…

          Thumb up 9 Thumb down 2

        • داداش بعد از زلزله بم یک پیرزن ۱۵ روز زیر آوار زنده بود ۹۸ سالشم بود ………..
          میتونی باور کنی؟؟؟؟
          ولی بود
          قبر شهید پلارک بهشت زهرا (س) (الان میتونی پاشی بری ببینی قطعه ۲۶ ردیف ۳۲) سالهاست که گلاب ازش خارج میشه و خیسی گلاب و میتونی احساس کنی
          گرنگهدارمن آنست که من می دانم شیشه را دربغل سنگ نگه می دارد
          وقتی ذهن انسان از اراجیف شبکه های من وتو و… پر باشه معلوم که درک قدرت خدا واولیا خدا براش سخت
          شما که تو قدرت این خاندان شک داری حداقل کاری که میتونی بکنی اهانت نکن

          Thumb up 11 Thumb down 1

    4. صلی الله علیک یا آقا اباعبدالله حسین،یا آقا ابوالفضل العباس،یا شهدا و مظلومین و مهجورین دشت کربلا سلام الله علیهم اجمعین…

      Thumb up 82 Thumb down 4

    5. فری/32/میانه

      این متن داغونم کرد . اشک چشامو نمیتونم نگه دارم.خدا به همه مریضا شفا بده ……….

      Thumb up 98 Thumb down 6

    6. مصطفی/29/شیراز

      در این شب سیاهم ،گم گشت راه مقصود/ از گوشه ای برون آ ، ای کوکب هدایت……..
      خدایا…………..
      یا منو اون وری کن یا این وری!!!!!!!! نمیدونم کی راست میگه کی دروغ!!!!!!!!!!!
      خدایا راه رو بهم نشون بده……………..

      Thumb up 64 Thumb down 7

    7. اللهم اشف کل مریض.
      السلام علیک یا اباعبدالله (ع)

      سلام دوستان.

      امیدوارم حالتون تو این روزا خیلی خوب باشه. ازتون میخوام برای سلامتی مادر منم دعا کنید.
      خیلی به دعاهاتون احتیاج دارم.

      خدایا خودت میبینی و میدونی. سپردم به خودت.

      Thumb up 97 Thumb down 6

    8. امیر علی....

      یا حسین…

      Thumb up 45 Thumb down 2

    9. آیــلــیــن.28.کــرمــان

      میشه اینجا بگم؟
      خیلی خیلی ناراحتم… دوست داداشم فوت شده… فقط ۲۰ سال داشت… تو رو خدا برا آرامش روحش و صبر مادر و برادرش دعا کنین (یکسال پیش باباشم فوت شد)…
      التماس دعا…

      Thumb up 73 Thumb down 1

    10. علی/26/بندر عباس

      زبونم بند اومده موی بدنم سیخ شد این داستان روخوندم
      یه نظری به این بنده گنه کارت هم بکن اقا.

      Thumb up 51 Thumb down 5

    11. اقا فقط به اهل دلاش نگاه میکنه
      به منه سر اپا تقصیر کاری نداره
      نذار اقا ازت ناامید شم
      میدونم دوستم داری
      کمکم کن
      السلام علیک یا اباعبدالله

      Thumb up 39 Thumb down 5

      • امیرطاها\31\نیشابور

        روایت هست وقتی که دلت شکست اونجاس که کارت درست میشه.
        اگر حاجتی داری شاید صلاح نیس برآورده بشه و غیر معقوله شاید خدا نکرده خطری در کمین هست که شما نمیدانی وخدای مهربان میدونه وشاید خدا دوسداره بنده اش صداش کنه همه اینها باعث دیر شدن حاجت میشه.
        بعضی ها به شیعه ها تهمت میزنند که چرا امام حسین رو هرکی صدا بزنه شفا نمیگیره. منم میگم همیشه که نمیشه امام طرف رو شفا بده بعضی وقتا خدا یکی رو میبره که درس عبرتی برای دیگران بشه.
        خدا انشالله بحق چهارده معصوم مریضای اسلام رو شفا بده وشر تکفیری هارو بخودشون برگردونه وحاجت شمارو هم بده انشالله

        Thumb up 25 Thumb down 2

    12. سماء اردیبهشتی

      داستانو با قلبم احساس کردم….مرسی

      Thumb up 35 Thumb down 4

    13. اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ

      عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ

      وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ

      اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ

      وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ

      وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ

      وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

      Thumb up 59 Thumb down 1

    14. اینو دعوتش کنن برنامه ماه عسل…با تموم اسنادش!

      Thumb up 29 Thumb down 11

    15. سهیلا /31/ زنجان

      من این ماجرا رو شنیده بودم … الانم که دوباره خوندم دلم لرزید … خدایا همه مریضا رو شفا بده …

      Thumb up 28 Thumb down 5

    16. بچه ها داستان علی گندابی را حتما از لینک زیر گوش بدین …
      http://m1.plus.ir/videos/94/09/10/AliGandabi.mp3

      Thumb up 17 Thumb down 3

    17. یا امام حسین شفاعت منم پیش خدا بکن آقا جون،دلم خیلی گرفته…..آقا

      Thumb up 34 Thumb down 3

    18. واقعا مجالی برای خوندن نبود.هر چی دیگران گفتن منم تائید میکنم.ولی خدا وکیلی دکتر وکیلی کارش درست بود با یه معاینه تشخیص داد کلیه از کار افتاده و ….

      Thumb up 9 Thumb down 4

    19. اگر کشتند چرا خاکت نکردند
      کفن بر جسم صد چاکت نکردند
      التماس دعا

      Thumb up 34 Thumb down 2

    20. چشام پر اشکه و دستهام نای نوشتن نداره و فقط میتونم بگم که آقا ماها رو (مردم ایران) هم گوش چشمی یه نظری کن .. قربون کرمت
      .
      .
      اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ
      عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ
      وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
      اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ
      وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
      وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
      وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

      Thumb up 19 Thumb down 1

    21. کلی خندیدم بنظرم جوک قرن بود
      عجب ملت زود باوری داریم ما
      چقد زود گول میخورن
      قرن ۲۱ هم تموم شد ولی ما هنوز توی خرافات مردم زندگی میکنیم
      اونجاش جالب بود که تنها امیدش به امام حسین بود
      پس نعوذ بالله خدا این وسط چی میشه؟
      بنده از خالق خدا حاجت میخواد یا بنده ی خدا؟
      ایاک نعبدو و ایاک نستعین ……

      Thumb up 10 Thumb down 43

      • اقا یاسر و شمیرا خانم که بالاتر کامنت گذاشته بودی…..من اول صفر برادرم تصادف کرده بود دکترا شب اول گفته بودن از نظر پزشکی هیچ امیدی به بهبودیش نداریم و گفته بودن خونوادش رو راضی کنین فرم اهدای عضو

        Thumb up 5 Thumb down 1

        • پر کنن کسایی که علم پزشکی رو میشناسن میدونن خونریزی اپیدورال سابدورال و خونریزی بافت مغز یعنی چی؟!! تمام توسل مادر و خونواده به باب الحوائج حضرت عباس بود الان برادرم به هوش اومده و خدا رو هزار بار شکر داره حرف میزنه و داره هر روز بهتر میشه……….

          اقا یاسر وقتی به ارباب بی کفن امام حسین و یا سایر ائمه متوسل میشی معنیش این نیست که خدا رو صدا نزدی بلکه خدا رو به بنده عزیز قسم دادی که نگاهت کنه… کاش همه چی و با هم قاطی نکنینم روشن فکری منافاتی با دینداری و مذهب نداره خدا هست و بنده های خوب هم داشته و دارد…………………

          Thumb up 6 Thumb down 1

      • سلام
        به هر چیزی که بدون سند باشه خرافه میگن نه کراماتی که بارها و بارها ازجانبِ واسطه های خوب خدا یعنی اهل بیت اتّفاق افتاده برادران یوسف بعد از پشیمانی از عمل شون گفتند:پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، که ما خطاکار بودیم! یوسف/۹۷ ، پدر هم گفت:بزودی برای شما از پروردگارم آمرزش می‌طلبم، که او آمرزنده و مهربان است! یوسف/۹۸
        آیا جز این است که برادران یوسف برای نزدیک شدن به خداوند و توبه به درگاه او ، به پدرشون متوسل شدن؟
        یا خواسته بنی اسرائیل از موسی: أعراف/۱۳۴
        هنگامی که بلا بر اون ها مسلط می‌شد، می‌گفتند: ای موسی! از خدایت برای ما بخواه به عهدی که با تو کرده، رفتار کند! اگر این بلا را از ما مرتفع سازی، قطعا به تو ایمان می‌آوریم، و بنی اسرائیل را با تو خواهیم فرستاد!
        و جالب آیه بعد است که خداوند بواسطه این توسل سختی را از آنان برطرف ساخته:
        . . . کَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ . . .
        همین طور آیات بعدی
        َاسْتَغْفِرْ لَهُمْ(آل عمران/۱۵۹)
        برای آنان طلب آمرزش کن ( وسیله آمرزش آنان شو ) !

        وَصَلِّ عَلَیهِمْ إِنَّ صَلَاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ(التوبه/۱۰۳)
        و برای آنان دعا کن که دعایت مایه آرامش آنان است ( تو وسیله آرامش آنان هستی ) !

        موفق باشید.

        Thumb up 9 Thumb down 1

      • عموما ظرفی که بیش از ظرفیتش داخلش آب بریزی اون رو پس میزنه…

        انشاءالله ظرفیت های اعتقادیمون بالا بره

        Thumb up 7 Thumb down 0

      • تمام مردم شهر شاهد بیماری این آقا بودن و هنوز هم ایشون زندست در کرمان زندگی میکنه ، باور نداری میتونی بری اونجا از مردم اون شهر سوال کنی هر چند کسی که خودشو زده به خواب نمیشه بیدارش کرد ، اصلا هم مهم نیست که باورت بشه یا نشه چون افکارت چیزی از کرامت این خاندان کم نمیکنه

        Thumb up 10 Thumb down 1

      • شما از درک اون عاجز هستین پس ی دلیل مردم رو متهم به سادگی نکنید. اولا کمک خواستن از امام حسین (ع) یک نوع استقاثه می باشد ، ما از امام حسین (ع) جدا از خداوند کمک نمیخواهیم . از امام حسینی کمک میخواهیم که میدانیم خداوند به خاطر آبرویی که ایشون دارند جواب رد به ما نمیدن . یعنی امام حسین (ع) مارو شفا میده به اذن الله. نه دون الله. توسل کردن رو هم خداوند متعال در قرآن به ما دستور داده از جمله ” و ابتغوا الی الوسیله ” آیه ۳۵ سوره مائده . و نیز در جایی دیگر در قرآن آمده که ای کسانی که مرتکب گناه شدید به سوی پیامبر بروید تا برای شما درخواست آمرزش و شفاعت کند تا آنگاه خداوند را بخشنده و رحیم بیابید.
        در آخر ایاک نعبد و ایاک نستعین ربطی به قضیه نداشت . ما نه حسین (ع) را عبادت میکنیم و نه بدون اینکه قبول داشته باشیم که قدرت ایشون از خداوند است نه از خود ازشون کمک میگیریم.

        Thumb up 5 Thumb down 1

      • سما آزادی/ 30

        اگر شیعه نیستید که هیچی اما اگر شیعه اید به جای نگرانی در مورد انسان های قرن بیستم یکم در مورد توسل و شفاعت مطلب بخوانید لطفا.
        جسارت نباشد ولی تفکراتتان شبیه نظرات وهابیت در مورد توسل و شفاعت هستش.

        اینکه این مطلب صحت دارد یا نه را من نمیدانم. پنجاه پنجاه هست. اما هیچ دلیلی از نوشته برداشت نمیشودکه اثبات کند مطلب غیر واقعی است.

        Thumb up 7 Thumb down 0

      • علیرضا/21/شیراز

        اول فرق خالق و مخلوق رو بفهم بعد ادای روشن فکری در بیار

        Thumb up 7 Thumb down 0

      • علیرضا/21/شیراز

        ضمن این که توسل به ائمه و پیامبر تا وقتی که شفا رو از جانب خدا بدونیم نه بندش کفر و شرک نیس

        Thumb up 5 Thumb down 0

    22. بعضی وقتا برای دیدن یه شخص مهم یا انجام کاری به اطرافیان و دوستای نزدیکش میگیم که سفارش ما رو بکنه شاید این یه مثال ساده باشه برای درک این موضوع که گاهی برای گرفتن حاجت یا نزدیکتر شدن به خدا از اشخاص پاک و معصومی که همون ائمه(ع) هستن کمک بگیریم تا زودتر جواب بگیریم

      Thumb up 3 Thumb down 0

    23. روزان/ایران

      سعدی می فرماید:
      این بی خبران در طلبش مدعیانند
      کان را که خبر شد، خبری باز نیامد…

      این داستان ها را هر کسی می تواند بگوید. من، شما، ایشان. مسأله وقتی معتبر است که سند داشته باشد. من نمیدانم چرا همه در حالتی این اتفاقات براشون میافته که هیچکس نیست دور و برشون!!

      امیدوارم راست گفته باشند

      Thumb up 1 Thumb down 2

    24. خدایا چقدر یزرگی…..واقعا در توصیفت کلمه ای وجود ندارد خدای مهربونم…………..

      Thumb up 3 Thumb down 0

    25. فاطمه/۵۳/شیراز

      این مطلب را قبلا خونده بودم ،توسل به ائمه گناه نیست زیرا ما آنها را واسطه قرار میدهیم تا از خداوند شفای ما را بگیرند .اگر کسی شفا نمیگیره مصلحت خداوند در اینست که شفا نگیرد ،در تاسوعا وعاشورا مسیحی ها وکلیمی ها هم از امام حسین درخواست شفا دارن ،پس اعتقاد است که ما را به سوی درخواست از امامان میکشاندنه خرافات.من به گوش خود شنیدم بیمار ی که در کما بود/ حدود سه ماه /در سید علاالدین حسین شیراز شفا گرفت.اینکه دیالیز نبود وزنده ماند مصلحت خداوند در زنده ماندنش بوده .وعجیب نیست.

      Thumb up 4 Thumb down 0

    26. فاطمه/۵۳/شیراز

      بیمار سرطانی دارم از خداوند شفایش را خواسته ام از عزیزانی که پاک نیت ومعتقد هستند درخواست میکنم از خداوند شفایش را بخواهند هفت سال وهشت ماه است که بیمار است.

      Thumb up 6 Thumb down 0

  • ارسال نظر