مجله گیزمیز

ماجرای باورنکردنی یک عکس یادگاری

  • این عکس ماجرای عجیبی دارد. داستان از این قرار است که یک زوج عاشق در حال تماشای عکس هایی که برای نمایش در مراسم عروسی خود آماده کرده بودند، با منظره عجیبی روبه‌رو می شوند.

    زن جوان یکی از عکس های جالب خود در دیسنی‌لند را که به روزهای کودکی او باز می گشت، انتخاب کرده و کنار گذاشته بود. هنگامی که دونفری عکس‌ها را نگاه می کردند، مرد با دیدن این عکس شوکه می شود؛ او در پس‌زمینه‌ی عکس کودکی عشقش، پدر خود را می بیند که او را درون کالکسه می گرداند.

    جذابیت این داستان در این است که هر دو آنها در یک زمان و یک مکان واحد در کنار هم بوده اند و دقیقا هم در همان زمان عکس گرفته شده است تا در سال های آینده و هنگام وصال آن را ببینند و هیجان‌زده شوند.

     

     

    برچسب ها :
  • پربازدیدهای ماه
  • [metaslider id=146737]
  • نظرات شما
    غیر قابل انتشار : 0
    در انتظار بررسی : 0
    انتشار یافته : 18
    1.   عشق در نگاه اول شیمبورسکا رو بخونید دقیقا همین موضوع رو میگه . 




      5



      2
      • هردو بر این باورند

        که حسی ناگهانی آنها را به هم پیوند داده.

        چنین اطمینانی زیباست،

        اما تردید زیباتر است.

        .

        چون قبلا همدیگر را نمی‌شناختند،

        گمان می‌بردند هرگز چیزی میان آنها نبوده.

        اما نظر خیابان‌ها، پله‌ها و راهروهایی

        که آن دو می‌توانسته اند از سال‌ها پیش

        از کنار هم گذشته باشند، در این باره چیست؟

        .

        دوست داشتم از آنها بپرسم

        آیا به یاد نمی آورند

        شاید درون دری چرخان

        زمانی روبروی هم؟

        یک ببخشید در ازدحام مردم؟

        یک صدای اشتباه گرفته اید در گوشی تلفن؟

        .

        – ولی پاسخشان را می‌دانم.

        – نه! چیزی به یاد نمی‌آورند.

        .

        بسیار شگفت‌زده می‌شدند

        اگر می دانستند، که دیگر مدت‌هاست

        بازیچه‌ای در دست اتفاق بوده‌اند.

        .

        هنوز کاملا آماده نشده

        که برای آنها تبدیل به سرنوشتی شود،

        آنها را به هم نزدیک می‌کرد دور می‌کرد،

        جلو راهشان را می‌گرفت

        و خنده شیطانی‌اش را فرو می‌خورد و

        کنار می‌جهید.

        .

        علائم و نشانه‌هایی بوده

        هر چند ناخوانا.

        شاید سه سال پیش

        یا سه شنبه ی گذشته

        برگ درختی از شانه ی یکی‌شان

        به شانه ی دیگری پرواز کرده؟

        چیزی بوده که یکی آن را گم کرده

        دیگری آن را یافته و برداشته.

        از کجا معلوم توپی در بوته های کودکی نبوده باشد؟

        دستگیره‌ها و زنگ درهایی بوده

        که یکی‌شان لمس کرده و در فاصله‌ای کوتاه آن دیگری.

        چمدان‌هایی کنار هم در انبار.

        شاید یک شب هر دو یک خواب را دیده باشند،

        که بلافاصله بعد از بیدار شدن محو شده.

        .

        بالاخره هر آغازی

        فقط ادامه‌ای ست

        و کتاب حوادث

        همیشه از نیمه ی آن باز می شود.




        12



        1
    2. زرشک!مرده چند سال بزرگ تره؟

       




      2



      7
    3. خانومه یعنی اینقد از شوهرش بزرگتر بوده ؟؟؟




      8



      0
    4. این نشون می ده که پسره یه دختره ترشیده و چندین سال بزرگتر از خودشو گرفته.چه کلاه گشادی سرش رفته خخخخخخخ




      4



      16
      • ترشیده اونجا معنی نداره اونجا سن زیاد مطرح نیست اونجا سرهم کلاه نمیزارن… اینارو بفهم

        خجالت نمیکشی با این طرز حرف زدنت




        16



        5
        • نه واسه چی من خجالت بکشم. اون دختر شارلاتان باید خجالت بکشه.ترشیده ترشیده است اینجا و اونجا نداره که.موندم چطوری خودشو غالب کرده کصافط. حالا شما چرا به خودتون میگیرید؟ طرز حرف زدن منم همینطوریه مثل اینکه این مدت نبودم تغییرات اساسی شده و افراد جدیدی اومدن.راستی منصوری دلم برات تنگ شده بود




          4



          18
          • عزیزم همین دخترای ترشیدن که خودشون رو به مرداهای زن دار غالب مب کنند. قد ماهای عمرم از این ماجراها خوندم و دیدم. بابای من چون وضعش مالیش خیلی خوبه همیشه یه دختر ترشیده ای هست که به نحوی بخواد به دامش بندازه اما پدرم هیچ وقت به دام نیفتاد یکبار مادرم خواستگاری یکی از همین وقیحه خاتون ها رفت برای بابام پدرم شدیدا مخالفت کرد و تو مجلس خواستگاری اومد دست مادرم رو گرفت و برد. دختر اگه عیب و ایراد نداشته باشه و ناز نکنه که نمی ترشه عزیزم!! دختر سراغ دارم یه چشمش چپه ۳۲ سال سنشه می خواد طرف خوشتیپ و پولدار و بدون و خواهر و مادر باشه والا به خدا




            1



            7
          • تا حالا کسی بهت گفته چقدر خاله زنکی عزیزم




            5



            1
          • زدی تو خال.




            1



            1
          • من به خودم نگرفتم وقتی متذکر میشم دلیل بر این نیست که به خودم گرفتم دارم انتقاد میکنم و انتقاد بره خود اون طرف مقابل خوبه حالا هرجور راحتی حرف بزن هرکی خودشو نشون میده.




            1



            1
    5. وای دختره که چقدر از مرده بزرگتره خخخخخخ!!




      3



      2
      • هادی 25 تبریز

        ترشیده دیگه دخدره

        اعصبانی نشو شوخی بود اصلا دخترا ک نمیترشن پسرا میترشن خخخخخخخخ




        6



        4
      • به من گیر میدی بعد خودت میای اینجا یه چی دیگه میگی.منم همینو میگم دیگه دختره مارموز بوده.




        5



        7
    6. وااای ۴ تا دختر نشستید چه نظرایی میدید خب نوشته مرده توی عکس عشقش باباشو دیده که داره اونو تو کالسکه   میچرخونه …. پیچیده شد؟نیگا اون مرده توی عکس بابای پسرس نه خود پسره ..پسره تو کالسکس




      4



      1
    7. ابوالفضل/23/قم

      هیجانیه خداییش

      شاید تو عکس الناز منصور هم باشه خخخخ

      منصور دوست داری ؟؟




      7



      0
    8. چرا گیر دادین به بزرگترو کوچیکتر بودنشون؟؟

      عجبا!! امان از دست ما ایرانیا!!خدایش چرا باید از این ماجرای به این جالبی اکثر کامنت ها در مورد سن دختره و پسره باشه؟؟




      2



      0
  • ارسال نظر