مجله گیزمیز

تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

منصور قیامت
۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
۴۳ نظر
  • تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    تصاویر طنز از زندگی دانشجویان ایرانی

    برچسب ها :
  • پربازدیدهای ماه
  • [metaslider id=146737]
  • نظرات شما
    غیر قابل انتشار : 0
    در انتظار بررسی : 1
    انتشار یافته : 43
    1. میثم / 31 / کرمان

      وای یادم نمیره یکبار ۴۸ ساعت داشتیم ورق بازی میکردیم بعدش یدفعه منو دوستم فشار خونمون افتاد از هوش رفتیم که کار به اورژانس و سرم و آ»پول ختم شد….یادش بخیر خیلی بازی حساس بود و حیثیتی ولی آخرش بردیم خخخخخخ

      Thumb up 60 Thumb down 4

      • :)))) شوخی میکنی!!! 😀

        شما و دوستات که از کریم اینا سوژه ترید که!! :)

        Thumb up 59 Thumb down 0

      • بیخی دادا …
        من فک میکردم ۳۶ ساعت من رکورده !!!

        آخه حکم سر یه گونی سیب زمینی سرخ کرده بود . . .
        درسته بردیم ولی تا دو روز تپش قلب داشتم !!!

        هیییییییییی … دورانی بودااااااااااا . . .

        Thumb up 8 Thumb down 3

    2. /بهرام/اهواز

      چرا دانشجویان امروزی هیچی بلد نیستن؟ یکیش خودم

      Thumb up 42 Thumb down 2

    3. اه حالت تهوع گرفتم از این همه کثیفی.
      رعایت بهداشت صفر.
      امیدوارم پسرمن اینطور بی نظم و چندش بار نیاد.اه اه

      Thumb up 27 Thumb down 36

    4. من تا ۱۸ سالگیم یه دختر فووووق منظم بودم. همه چیز تمیز و مرتب سر جاش بود تو اتاقم. رفتم خوابگاه و برگشتم و تبدیل به یه دخی شلخته شدم که هر روز فحش میخورم 😀
      خداییش دیگه مغزم به حدی از بی نظمی عادت کرده. ابدا نمیتونم تو اتاقی که همه چیز مرتب و آن کادره تمرکز کنم. باید یه حداقلی از شلختگی دور و برم باشه تا بتونم تمرکز و مطالعه کنم. مامانم میگه دروغ میگم و این از بی نظمیمه اما واقعا این جوری شدم!
      مورد داشتیم خوابگاه دختره رو تخم مرغاش اسمشو مینوشت! 😆

      Thumb up 36 Thumb down 2

      • جواد / 39 / شهرری

        اتفاقا زندگی مجردی هم دست کمی از زندگی دانشجویی نداره فقط فرقش اینه که فحش نمی خوری !
        بدترین وقتش هم اینه که اگر گشنه بیای خونه همون جوری گشنه میمونی مثل الانه من یعنی دارم میمیرم از گشنگی :(
        بدتر از اون هم فردا صبحه که می خوای لباس پیدا کنی بری سر کار یعنی فردا یا باید گرمکن بپوشم یا شلوارک :)

        Thumb up 23 Thumb down 0

      • اتفاقا من بعد از دوران دانشجویی و خوابگاهی خیلی وسواسی شدم چون اونجا همش فکر می کردم همه چیز کثیفه. وقتی برگشتم خونه هم این حس همراهم بود و همچنان ادامه داره…

        Thumb up 0 Thumb down 1

    5. اقا من که دانشجو بودم تو یه کلاس استاد از من به عنوان اون جاروی بلند برای تنظیم پروژکتور استفاده میکردن :)

      Thumb up 45 Thumb down 0

    6. یادش بخیر …. خاطره هام زنده شد…
      دانشگاه بیرجند(شوگت) خوابگاه سرو……

      Thumb up 17 Thumb down 0

      • هم دانشگاهی هم خوابگاهی سلام
        ۸۷ تا ۹۰ خوابگاه دانشجویی سرو ۱ و ۲ شوکت اباد بودم چه دورانی بود
        با تمام کم و کاستی هاش یادش بخیر

        Thumb up 13 Thumb down 0

    7. انصافا خوابگاه ما اینقدر دیگه کثیف نیست ولی بهم ریختگی و بی نظمی جز از زندگی خوابگاهی
      اونم با ۴ تا نره غول

      Thumb up 17 Thumb down 1

    8. ههههی یادش بخیر……. یاد تمام هم اتاقی هام تو خوابگاه دانشجویی بخیر چه دورانی بود با کلی غربت و سختی هاش

      Thumb up 15 Thumb down 0

    9. علیرضا/ایران/ツ

      http://www.axgig.com/images/31089246360757606059.jpg

      جلل الخالق . Oo
      معلوم نیست دانشگاست یا عصای موسی . :)

      Thumb up 30 Thumb down 3

    10. ممد/تهران/غربش

      اینقدر بندری خوردیم با سسو فلفلو تخم مرغ کبدم ناراحت شد چشوچال زرد میشد
      الان بیشتر وقتا دیگه از خونه غذا میبرم
      خدایی یه خونه هایی بودم که اینا پیشش کاخه
      دانشگا ما خوابگاه نداشت ما خونه میگرفتیم خوابگا واس دخترا بود(حقوق برابر دیگه)حالا حساب کنید خونه دانشجویی چیه دیگه
      یعنی تو مخیلتونم نمیگنجه ها کانهو فیلمای علمی تخیلی

      Thumb up 16 Thumb down 0

    11. وژدانن لایک کنید..ی ماه دیگه کنکور دارم!

      Thumb up 81 Thumb down 0

    12. بهار/30/تهران

      یه بار تو دوران دانشجویی تو ورق امتحانم انقدر چرت و پرت نوشتم به جرم توهین به شعور استاد به کمیته انضباطی دانشگاه معرفی شدم
      و اما یه نصیحت از طرف من به دانشجوها :
      هر وقت که تونستین با تقلب نمره خوب بگیرین به خودتون افتخار کنین وگرنه با خرخونی که همه میتونن ۲۰ بگیرن :-)

      Thumb up 33 Thumb down 3

    13. مهران/28/تهران

      قبلا هم گفتم که نظرم نسبت به مهمون چیه حالا وای به هم خونه و هم اتاقی!!!که اصلا قبول نمیکنم و رفیقام هم نهایتا یک شب بیشتر نباید بمونن…..
      خدارو شکر اکثر غذاها رو بلدم درست کنم حتی خورش هارو و کلا آشپز خوبی هستم…..
      خونه م هم از تمیزی برق میزنه و هفته ای دوبار لباس میشورم….جوراب هم هرشب!!!!!!!
      از بی انضباطی،بی نزاکتی و کثافت بازی این دانشجوها کلا بدم میاد(خودم دانشجو هستم)
      چند سال پیش واسه ۴۸ ساعت رفتم سنندج پیش پسرداییم که چهارنفری خونه اجاره کرده بودن…
      خونه نبود میدون جنگ بود….بنده خداها تخم مرغ رو هر دفعه یه جور درست میکردن(یه بارش هم با سویا!)….خلاصه خونه رو عین دسته گل کردم و حتی با تیر و تخته براشون کتابخونه و جاکفشی ساختم….هر روز براشون خورش های مختلف درست میکردم و پنج نفری فرشها رو شستیم(فکر کن فقط من روش نبودم).پول دونگی گذاشتن و رفتیم ماشین لباسشویی و جاروبرقی خریدیم.۴۸ ساعت شد ۸ روز و مارو نگه داشتن………..چندسال گذشته ولی هنوز با هم در ارتباط هستیم و دوستان خوبی برای من شدن!

      Thumb up 24 Thumb down 7

    14. یادش بخیر دوره ی دانشجوئی با همه ی سختی هائی که داشت واسه من به شخصه پر از خاطره های شیرین واتفاقات به یاد ماندنیه که هیچ وقت از ذهنم نمی ره …دوستانی داشتم که همچنان رابطه مون با وجود دوری برقراره بعضی این جمع ها با همه ی کمبودها ونامرتبیش یه صفائی داشت که نگو ونپرس

      Thumb up 7 Thumb down 0

    15. واییییییییییی خیلی خوب بود..اصلادوران دانشجویی دوران خل بازیاس!خوابیدن سرکلاس خیلی خوب بود..دانشجوجماعت حتی باچشمای بازهم میتونه بخوابه..اصن ی وضعیه!!

      Thumb up 15 Thumb down 0

    16. خیلی خندیدم خداییش بهترین دورانه
      درس خوندن تنها کاری که نباید تو دوران دانشجویی کرد . یعنی نباید زیاد سخت گرفت

      Thumb up 12 Thumb down 0

    17. اینم یکی از شاهکارهای ما تو دوران دانشجوییه
      به نام چـیـز اینگوووولی :)
      تا نخوری ندونی 😉
      http://uupload.ir/files/lzwd_img_0446_copy.jpg

      Thumb up 16 Thumb down 9

    18. آخییییی!! عکس آخرو! طفلکا! 😀
      هم دلم سوخت ، هم خندم گرفت! :)

      Thumb up 5 Thumb down 0

    19. آقا از بچه های علوم پزشکی شهید بهشتی خوابگاه گل نرگس کسی هه اینجا؟ ۸۵تا۸۹ اتاق ما به کثیفی معروف بود!

      Thumb up 9 Thumb down 0

    20. خداهرکسی رو دوس داره سعادت خوابگاه رو نصیبش میکنه
      اخرعشق و حاله
      باهمهی سختی هاش

      Thumb up 12 Thumb down 1

    21. واااااااای بازی حکم و شرطهایی که میزاشتیم ……………….. خدا بود……….. اصلن به عشق حکم روز و شب میکردیم که بریم خوابگاه

      Thumb up 11 Thumb down 0

      • یادش بخیر چه دورانی بود
        به قول یکی از دوستان حکم بازی حکن نماز رو داشت واجب بود هر دو ساعت یبار به جا اورده بشه

        Thumb up 6 Thumb down 2

    22. خدایی بهترین دوره زندگی همون دوران دانشجویی بود..وای دلم تنگ شد

      Thumb up 4 Thumb down 0

    23. اون کتاب جلوی دختر خانومه … کتاب روان شناسی کار … رشته مدیریت

      ای ای ای ای … یادش بخیر … دورانی بود برای خودش کارشناسی

      Thumb up 4 Thumb down 0

    24. دانشگا ما اونموقه خیلی باحال بود روبه روش یه کافی شاپ که زیرزمینشو یواشکی قلیون و میزبیلیارد گزاشته بود میزا رو میچسبوندیم بهم ده نفر میشدیم بازی بطری نشانو میرفتیم کر خنده بود مامورا ریختن پلم کردن دیگه جم شد ….تو خود حیاط دانشگامون یه زمین بازی خیلی بزرگی بود هر سال مسابقه رالی برگزار میشد دیگه با اهنگای اکسیژن جیغ و دست و سوت و قاطی شدن دخترا و پسرا کم کم بسیج دانشگا اطلاعیه زد دیگه برگزار نمیشه ..نرده های دور تا دور زمین بازی کندن پله هاشو کوبندن میله های بسکتبال و والیبالو کندن …الانم جاش مسجد خیلی بزرگ وسط یونی زدن … برگشتنی هم با سرویس شیرازی برمیگشتیم تا نزدیکای خونه پسرا یا خوانندگی میکردن یا میخوندن …. هفته پیش دنباله مدرکم رفته بودم احساس کردم شور هیجانی که بین ماها بود تو ورودی های جدید نیست .

      Thumb up 6 Thumb down 3

    25. خوابگاه ما ۶ طبقه مسکونی بود با یه طبقه همکف و یه طبقه زیر زمین. به صورت مربع بود ولی یه ضلع ساختمان نداشت. روی اون یه سقف شیشه ای نازک بود. قسمت خرپشته که درش همیشه قفل بود یه پنجره کوچیک داشت من و دوستم بعضی شبا قلاب میگرفتیم از اون پنجره پامون رو میزاشتیم رو لبه شیشه که دورش آهن بود میپردیم پشت بوم. تا صبح حرف میزدیم و تهران رو نگاه میکردیم. دوست دیگه ام فقط دهنش رو میگرفت و بی صدا جیغ میزد میگفت بیفتین پودر میشین. پشت خوابگاه یه پارک کوچیک بود قبلا گویا خونه بود با یه استخر کوچیک . یه بار سر یه شرط بندی طول استخر حوض مانند رو رفتم و برگشتم. پاییز بود هوا و آب سرد. واقعا سوییت ما و بچه هاش خیلی تمیز ولی شلوغ بودیم.

      Thumb up 6 Thumb down 0

    26. اه اه چقدر شلخته ان اینااااا حالم بهم خورد …یه بهداشتی یه نظمی به طویله شباهتش بیشتره تا خوابگاه

      Thumb up 2 Thumb down 14

    27. من موندم چجوری درسامو پاس میشدم

      نه سر کلاس میرفتم نه میخوندم. شب امتحانم فقط یکی دو ساعت
      یادمه یه امتحانمو ۵ صبح شروع کردم به خوندن ۸ امتحان داشتیم : )

      من یک دانشجوی اصیل بودم

      Thumb up 5 Thumb down 0

    28. اتاق بغلی ما چهارتا دختر خانم تمیز و کدبانو بودن، فرش شیش متری اوورده بودن، پرده خریده بودن و نصب کرده بودن، ناهار شام هم خودشون می پختند، بعد ما عوض اینکه ازشون یاد بگیریم کلی مسخره شون میکردیم، از بس مرغ می پختند، بهشون میگفتیم مرغینا :) از ما نفرت داشتند( هم به لحاظ شلوغی های تا دم سحرمون هم غیر بهداشتی بودنمون)

      Thumb up 2 Thumb down 1

    29. زهراکوچولو/65/ایران زمین

      دوران ارشدم بهترین و تکرار نشدنی ترین دوران از لحاظ دوستای خوابگاهی که داشتم همکلاسی های خرخون داشتم ولی عاشق خوابگاهمون و بچه های اتاقمون بودم.هنوز هم با همدوره ای هام در ارتباط هستم.

      Thumb up 1 Thumb down 0

  • ارسال نظر