مجله گیزمیز

مراسم خواستگاری از ۱۳۷۴ تا ۱۳۹۳

منصور قیامت
۲۵ اسفند ۱۳۹۳
۴۰ نظر
  • پدرام ابراهیمی درباره روند انجام خواستگاری در دو دهه گذشته در کشورمان در روزنامه شهروند چنین نوشت: 

     



     

    تذکر: این ماجراها براساس خاطرات افراد جداگانه و بی‌ربط به هم نوشته شده‌اند. 

     

     

    مراسم خواستگاری از 1374 تا 1393

     



     

    سال ١٣٧۴ 

    آقا پسر ١٩ساله به همراه پدر، مادر، برادر و سه خواهر، هر چهار‌دایی و هر سه‌خاله، خان‌عمو و دو جفت پدربزرگ و مادربزرگ می‌روند به منزل امیدشان. پدر دختر که منتظر است همه بروند داخل و در را ببندد: «بفرمایید… خوش آمدید… پسرم کامل اومدی داخل درو ببندم؟!» 



     

    خواستگار با یک دنیا شرم‌وحیا: «نه… اجازه بدید سه پیل از شلوارم هنوز تو کوچه‌س!» 

    (خانواده‌ها دورتادور نشسته‌اند و برای این‌که اول زندگی دو جوان، دودستگی و تفرقه نباشد، دارند موج مکزیکی می‌سازند! بعد از آن…) 

    پدر دختر: خب پسرم چندسالته؟ 

    خواستگار که نزدیک است آب بشود برود توی فرش: با اجازه شما ١٩سال. 

    پدردختر: ماشاا… ماشاا… با این سن‌ات چه سبیلی داری… آفرین… خب ببینم؛ این پشت مو رو کدوم سلمونی برات درست کرده؟ ماشاا.. ماشاا….. 

    خواستگار: همین علی‌آقا رشتی پایین چهارراه. 



     

    پدردختر: خب چیکار می‌کنی؟ شغلت چیه؟ 

    خواستگار: وردست بابام تو جیگرکی سیخ می‌زنم. 

    مادربزرگ پدری پسر: خب این حرفا رو ول کنید. بریم سر اصل مطلب؛ آقا آخرش چند سکه؟! 

     

     



     

    سال ١٣٧٩ 

    آقا پسر ٢۴ساله به همراه پدر و مادر و خواهر و عمو و عمه و خاله بزرگه و دایی و آخرین بازمانده از دوران نوروزوئیک یعنی مادربزرگ وارد منزل امید می‌شوند. 

    پدر دختر رو به پسر: ببینم این چیه به موهات زدی؟ 

    خواستگار: با اجازه بزرگترها، ژل کتیرا. 

    پدر دختر: دیگه تکرار نشه. خب تعریف کن… شغلت چیه؟ چه می‌کنی؟ چه نمی‌کنی؟ 



     

    خواستگار: دانشجو هستم… 

    پدر دختر: چی؟! خانم پاشو زنگ بزن کلانتری. 

    مادر بزرگ پسر: آقا خون خودتونو کثیف نکنید… پسر ما دانشجوی پشمک‌سازی دانشگاه آزاد قطورکلای ساوجبلاغه… اصلا این حرفا رو بگذاریم کنار. آخرش چند سکه؟! 

     

     



     

    سال ١٣٨٣ 

    آقا پسر ٢٩ساله و پدر و مادر و خاله بزرگه پشت در منتظر هستند. خان‌عمو قهر کرده و نیامده. 

    پدر دختر هنگام ورود پسر برایش جفت‌پا می‌گیرد و داماد بالقوه باسر می‌رود توی بوفه آن طرف پذیرایی! 

    خاله پسر: وا؟! آقا این کارا چیه؟ 

    پدر دختر: من چیکاره بیدم؟ هر هر هر 



     

    پسر که دارد خون سرش را با دستمال پاک می‌کند: آقا ببخشید سرویس بهداشتی کجاست؟ 

    پدر دختر: ‌ها الان این سرویس بهداشتی که و گفتی یعنی چه؟‌ هار‌هار‌هار 

    مادر پسر به شوهرش: بیا برگردیم بابا فکر کنم این یارو کلن پیاده‌ست. 

    پدر پسر: هر چی خاله جان بگه. خاله جان؟ نظرتون چیه عزیز دل‌انگیز؟! 

    خاله بزرگه: آقا این حرفا رو ول کنید عزیز دل برادر. آخرش چند سکه؟! 

     

     



     

    سال ١٣٨٨ 

    مادر و خاله [خیلی] بزرگه داماد، برای آقاپسر ٣۴ساله‌شان به صورت غیابی خواستگاری می‌کنند. 

    پدر دختر: خب خب خب خوش آمدید… چرا آقا پسر رو نیاوردید؟ کجان؟ شرم حضور داشتن حتمن. 

    مادر پسر: یه جایی هستن که نمیشه نوشت! 

    خاله خیلی بزرگه: این حرفا رو ول کنید. آخرش چند سکه؟! 

     

     



     

    سال ١٣٩٣ 

    آقا پسر ٣٩ساله با دختر خانم ۴٢ساله در کافی‌شاپ نشسته‌اند و دارند حساب می‌کنند مگر یک لیوان آب‌جوش و یک چای کیسه‌ای چقدر تمام می‌شود که قیمت‌اش ٧٠٠٠ تومان است؟! 

    پسر: من می‌خواستم باهات درباره موضوع مهمی صحبت کنم. حتمن در این چند‌سال با نظر فلسفی من درباره ازدواج آشنا شدی. البته من بیشتر درباره ازدواج نظر شوپنهاور رو قبول دارم تا نظر کانت رو…

    دختر: بله. به نظر من هم تئوری‌های شناختی شوپنهاور… 

    (تلفن پسر زنگ می‌زند. روی گوشی نوشته شده Grand Khaale) 

    پسر: الو سلام… 

    خاله بزرگه: الو؟؟؟ این حرفا رو ول کنید. آخرش چند سکه؟!

     

     

     

     

    مراسم خواستگاری

     

     

     

     

     

    مراسم خواستگاری

    مراسم خواستگاری

    مراسم خواستگاری

     

    برچسب ها :
  • پربازدیدهای ماه
  • [metaslider id=146737]
  • نظرات شما
    غیر قابل انتشار : 0
    در انتظار بررسی : 3
    انتشار یافته : 40
    1. علی---نکا----مازندران

      طنزی خوب از حقیقت تلخ جامعه ما. همراه با آرمان گرایی های جوان ها، افزایش سن ازدواج به دلایل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و … که روز به روز هم بیشتر می شن. ره به کجا می بریم خدا داند.

      Thumb up 39 Thumb down 5

    2. مجید/27/فعلا چابهار!

      سال۹۴

      دختر ۲۹ساله و پسر ۳۳ساله یک هفته س در واتسآپ آشنا شده اند و الان دارن سر اسم بچه بحث میکنن!!
      هردو هم میدونن ازدواجی درکار نیس فقط همینجوری خوشن دیگه!

      Thumb up 64 Thumb down 2

    3. کاوه/27/تهران

      انصافاً گرونی کمرو میشکنه … هر کی هم میگه نباید توقع داشت داره زر مفت میزنه !
      دیگه یه آپارتمان ۱۲۰ متری تو آزادی که دیگه توقع نیست … باید داشته باشیش بری خواستگاری … حالا یکی پاپا جونش هواشو داره و براش ماشین و خونه و … میخره راحته ( ولی به نظرم مردونه نیست ) … ولی یکی که نداره چی ؟ یه موقع حقوق یه کارمند ۵۰۰ تومن بود … خونه هم ۲۵ تومن بود … الان حقوق کارمند یک و نیمه ولی خونهه شده ۵۰۰ تومن !!

      Thumb up 24 Thumb down 11

    4. همچین کمبود شوهر ، شوهر می کنید انگار که پسرای اکی و مایه دار ، فول آپشن همه ترشیدن یه دختر خوب پیدا نمیشه . باباجان دختره میبینه که پسرایی که میان خواستگاری یا کار درست و حسابی ندارن یا اخلاق ندارن یا تهش معتادن ، به چه امیدی بعله رو بگه و تمام این حرفا یه جمله خلاصه میشه : دختر خوب و اهل زندگی زیاده ولی پسر درست و حسابی کم پیدا میشه
      ازدواج نکردن بهتر از یه زندگی درب و داغونه

      Thumb up 76 Thumb down 27

    5. خخخخخ..جالب بود..خیلی تجربه دیدن صحنه خواستگاری رو ندارم( یه بار دیدم)… در کل جالبه و خنده دار( البته اگه واس خودت نباشه )

      منصور خان میگم همین هارو میبینی که اقدام نمیکنی دیگ داداش…

      میگم دوستان اگه خاطره جالبی از خواستگاری رفتن یا خواستگار داشتن دارن بگند…ببینیم فضاش چجوری؟!!:/

      Thumb up 22 Thumb down 0

      • داداش فضاش خیلی سنگینه. واسه داداش کوچیکم رفته بودیم خواستگاری. واسه داداشم فضاش اینطور بود. واسه خودم که فکر کنم سکته رو میزنم

        Thumb up 11 Thumb down 4

    6. ٠••●●●♥♥refigh♥♥●●●••٠

      در مکتب شیخ بحثی در گرفته بود و مریدان همچون مردان درون صف ارزاق از سر و کول هم بالا رفتندی ، یکی از مریدان میگفت : درد عشق از همه درد ها افزون تراست ، دیگری جفت پا وسط حرفش میپرید که ای نادان ، گرسنگی نکشیده ای که درد عشق از یاد بری …..
      دیگری ابراز فضل میکرد که درد دندان بسی ازدو درد دیگر بدتر است ،و اندرین جمع هرکس دردی را بدترین میدانست ، از درد زایمان تابه تنگ آمدن از ش*ش در اتوبوس بین راهی ……
      شیخ از دور بر این بحث عمیق نظاره مینمود . مریدی نالید که ای شیخ ، کدامیک را تائید مینمائی ؟
      شیخ گفت : هیچکدام ، زیرا تا به حال با مانتو و دامن و جوراب شلواری و چادر نرفته ای در مستراح که نفهمی کدوم رو بالا بکشی، کدوم رو پایین که در جا عاشقی از یادت برود ….
      مریدان جمله گریستند و نعره ها زدند تا بسر منزل مقصود دویدند.

      Thumb up 40 Thumb down 2

    7. تپل بانو/نازلی

      اقا منصور نداشتیما باز ۸۰ درصد اشاره داشت به دخترا ….!

      اه اه اگه قضیه خواستگاری نبود اقایون چی رو میخواستن سوژه کنن؟ :(

      Thumb up 33 Thumb down 5

    8. جوک آبادانی:
      عبود از خدمت میاد مرخصی در میزنه و داداشش میاد درو بارز میکنه و بوس و ماچ و…
      عبود:چ خبر ؟
      جاسم:عبود نبودی رفتیم برات خواستگارییییی برات زن گرفتییییم عروسی گرفتیییم زنت حامه له شد!!!!!! بعد زنت مال زندگی نبود رفتیم طلاقش بدیم مهریه شو گذاشته اجرا فرار کن نگیرنت!!!!!
      هوی هوی صب کن… صب کن…بیا اینم بچه ات بگیرش خخخخخخخ

      Thumb up 40 Thumb down 1

    9. میثم/30/کرمان

      خانما لطفا یکی با من ازدواج کنه
      من زن میخوامممممممممممم
      تقصیر من چیه ورشکست شدم الان پول ندارم؟؟؟

      Thumb up 25 Thumb down 11

    10. بهار/30/تهران

      خخخخ زاقارت الملوک دختر قزمیت خانم
      دانشجوی پشمک‌سازی دانشگاه آزاد قطورکلای ساوجبلاغه. یاد رشته آبیاری گیاهان دریایی دانشگاه دارغوزآباد افتادم
      ولی جدی بچه ها میخواستم یه خبر بهتون بدم. من قصد ازدواج پیدا کردم
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      کی تو گیزمیز قصد ازدواجشو گم کرده؟ :)

      Thumb up 36 Thumb down 4

    11. خدا خیرت بده خیلی خندیدمم

      Thumb up 15 Thumb down 0

      • بابک تحریری

        سلام! من گم کردم ! ولی واسه خودت نیگرش دار!دیگه نمیخوامش! اصرار هم نکن ! سی چی التماس می کنی؟!بابا دست از سرم بردارین!

        Thumb up 2 Thumb down 0

    12. زهراکوچولو/65/ایران زمین

      همه دختر پسرا دوست دارن ازدواج کنن ولی اینقدر بزرگنمایی راجع به دخترا که منتظر خواستگارن معنایی نداره.. همه دخترا کم کم حداقل ۵ مورد خواستگار داشتن پسرای دم بخت هم اینجوری نیست ، پدر خرجشون بده خودت عایا اینجوری آقا منصور؟!
      ازدواج سنت پیامبر هست انشالله همگی این تجربه شیرین رو بچشین. و اون فرد همون فردی باشه که میخواستین…

      Thumb up 27 Thumb down 6

    13. این خواستگاری رفتن واقعا چیزه مزخرفیه!!! هم واسه پسر بده هم دختر

      Thumb up 12 Thumb down 23

      • بابک تحریری

        منو داداشم میشیم دوتا !نه دم بخت نیستیم! از بخت خیلی گذشتیم!در ضمن بهونه های دخترا وخونواده هاشون! محشره!!

        Thumb up 2 Thumb down 0

    14. منصور خان خعلی بامزه بود

      قدیما اگه میخواستن دختری رو پسند کنن میرفتن در خونه ی مردمو میزدند و میگفتن بی زحمت به دخترتون بگید یه لیوان آب بیاره یا اینکه سر زده میرفتن که دخترو پسند کنن

      Thumb up 13 Thumb down 1

    15. مراسم خواستگاری سال ۱۴۰۰ به نظرتون چجوریه؟؟؟
      من فکر کنم با این وضعی که پسرا ابرو بر میدارن، دماغ عمل میکنن، آرایش میکنن و… ، پسرا هم احتمالا باید مهریه بگیرن…

      Thumb up 29 Thumb down 1

    16. عالی بود مرسی

      Thumb up 4 Thumb down 0

    17. عالی بود اقا منصور کلی خندیدم ممنون

      Thumb up 4 Thumb down 1

    18. از خواستگاری خوشم نمیاد. زیادم ازش خاطره خوبی ندارم.
      یکی دو هفته پیش واسه یکی از دوستام خواستگار اومده بود. طرف همکارشه و هر دوشون همکار شوهرم هستن! همسرم می گفت یکی دوبار پسره وقت ناهاری رفته پیش دوستمو حرف زدن. فرداش دوستم اومده بوده از شوهرم راجبه پسره تحقیق! همسرم می گفت من همینجوری مونده بودم! آخه کل وقتی که اینا همو دیدن یه ماه نشده! جالبه که چند روز بعدشم بابای دوستم از شوهرم پرس وجو می کنه! دیگه نمی دونم با چه ترفندی پسره رو گذاشته تو منگنه که بیاد خونشون! هنوز شب خواستگاری تموم نشده بود عکس جعبه شیرینی و گل و گذاشت تو لاین و اینستاگرامش! زیرشم تلویحا نوشته بالاخره منم باز شد!!!!
      به اینکه می گن قحطیه شوهر اومده ایمان پیدا کردم!!!!!

      Thumb up 6 Thumb down 35

      • وا همو دیدین خوششون اومده دیگه شما چرا ناراحتی

        از کجا میدونی دختره پسررو گذاشته تو منگنه که بره خونشون؟

        شوهر من همیشه میگه پسری که دختری رو بخواد زود میره خواستگاری و جمع و جورش میکنه این آقام واقعا دوستش داشته خوب

        Thumb up 28 Thumb down 2

        • رویاجونم از اونجایی که جوجه رو آخر پاییز می شمرن بعدا معلوم میشه چون بوی عشق فیک خیلی زود در میاد! دوما این دوستم اولین بارش نیس که اینکارو می کنه ولی دفه اوله که یه پسر دم به تله اش داده! سوما اینو ما می دونیم ولی اون بنده خدا که نمیدونه! چهارما این طرز حرکات و خنده های بلند و تیکه های مورد دار انداختنهاشون تو محیط کار واسه همسر من که معرف دوستم بود مشکل ایجاد کرده واسه همینه که ازش دلخورم!(خیلی آزار دهنده است مسئله شخصی دوتا جوون محیط یه شرکتو ببره زیر سوال و همچنین تو زندگی خصوصی منو همسرم مشکل ایجاد کنه)
          آخرا! من آرزوم خوشبختی و عاقبت بخیری همه ی جوونهایی مثل خودم و شماست! ناراحتی ام نداره! ولی یه خورده حیا و عفت واسه هر زنی لازمه و خیلی بد منظره و بد شکله کسی که اینطوری دنبال شوهر باشه! :)

          Thumb up 1 Thumb down 4

      • بابک تحریری

        خیلی وقته قحطی شوهر اومده! خبرش سانسور شده!

        Thumb up 5 Thumb down 2

    19. خانم فاروین/29/تهران

      دوست پسراتونو تو دید و بازدید عید
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      زن ندن صلوات!

      نخند صلوات بفرست

      Thumb up 34 Thumb down 3

    20. جدیدا ازدواج ازطریق فیس بوک وغیره مد شده دوتا ازپسرای فامیل ما ازطریق فیس بوک با همسرشون آشنا شدن وازایران رفتن
      الان اکثرا زوجین قرارمدارشون رو میبندن فقط والدین آخرسر درجریان قرار میگیرن

      Thumb up 7 Thumb down 2

    21. الى/ ٢٥/تهران

      دوست دام ایناییکه میگن دخترا سطح توقعشون بالاست بیان جواب بدن
      چند وقت پیش یه آقا پسری و معرفی کردن تشریف آوردن دنبال من بریم بیرون صحبت کنیم
      منم به خاطر معرف احترام گذاشتم رفتم
      این آقا هیچی نداشت جز مدرک پزشکی . گفتم اشکال نداره … اول راه که با افتخار تمام گفتن من اصلاً این سمتازو نمیشناسم 😐 خدا شاهده به من گفت به جای رستوران و باغچه و …. بیاید تو خیابون راه بریم !! از پل رومی تا ظفر !!!!!!!!!!!! حالا حرفاش چی بود : به من میگه من …. حقوق میگیرم شما هم حداقل یه تومن بگیرید مشکل مالی حل میشه ! صدای بچه رو اصلا نباید بشنوم موجود اضافیه ی ، خونتون مال خودتونه؟ چیا دارید؟ با تمام جشن های عروسی مخالفم به نظرم خرج اضافست ، ابوی و اخوی چه کارن؟ یعنی یه ربع داشتم فکر می کردم ابوی کدوم اخوی کدومه … بماند که ظاهرشم خاکی و شلخته بود، هیچی آخرش محترمانه بهش گفتم یه سر به اون روانشناسای بیمارستانشون بزنه
      حالا بازم ما باید توقعمون و بیاریم پایین ؟
      …اها پسره ی …. نکرده بود یکم عطرم به خودش بزنه
      خلاصه که دور از شماها نر زیاده ولی مرد نیست

      Thumb up 47 Thumb down 2

    22. دزده توخیابون جلوی دختررو می گیره میگه موبایلتو بده بیاد…………………………………….. دختره شماره موبایلشو داده .باهم دوست شدن الانم دوتا بچه دارن………….. مجبورن! شوهر نیست میفهمی!!شوهر نییییییییست!!!!!

      Thumb up 20 Thumb down 9

    23. مجید/27/فعلا چابهار!

      خخخ
      من دو ملیون داشتم و سه ملیون هم قرض کردم رفتم زن گرفتم
      پسر خاله من هم دو ملیون داشت اون رفت یه گاو خرید
      الان من سی ملیون بدهی دارم
      پسر خالم گاوداری زده(cry)

      Thumb up 23 Thumb down 23

    24. وااااااااااای عالی بود عللخصوص این اخری من ۵ سال با دوست پسرم که قرار باهم ازدواج کنیم می ریم کافی شاپ انصافا هم هر دفعه این قیمت تی بگا رو حساب می کنیم :)))))))))))))))))))

      Thumb up 4 Thumb down 7

    25. اینا که یه کم زیادی خالی بندی داشت ولی من دو نمونه خاطره دارم که شخصا حضور داشتم تو صحنه
      اینجا بعضی خانواده ها رسمه میگردن از آشناها دنبال دختر دمه بخت زنگ میزنن خونشون برا آشنایی اولیه قرار میزارنو کلا سنتی پیش میرن
      یه روز خونه یکی از آشناها بودیم همین مورد پیش اومد این آشنامون زنگ زد به یکی از این کیسا وسط حرف زدن یهو دیدیم رنگو روش عوض شده داره صحبت و جمع و جور میکنه بعد از خداحافظی گفتیم چی شد کاشف به عمل اومد مامان دختر خانم قبل از هر صحبتی میبخشینا گفته پسرتون رو سینش مو داره یا نه؟ یعنی داشتیم از خنده زمینو گاز میزدیم فکر کن مساله از این مهمتر وجود نداره
      یایه دوستی دارم خیلی خوشگله و یکمم زیادی بدحجابه یه روز میرفته بیرون دمه خونشون یه خانمه دیدتش برگشته گفته دخترم یه خواهر مثله خودت داری چادری باشه دوستمم زنگه خونرو زده مامانشو صدا کرده گفته کیس چادریه ما ایشونه میپسندین کادوش کنم

      Thumb up 10 Thumb down 2

      • خوب حتما براش مساله ی مهمی بوده که عنوان کرده

        من خودم از پسری که ریش داشته باشه بیزارم یه خواستگار داشتم نزدیک اربعین امده بودن ،ریشم داشت به مامانم گفتم ریش داره نمیخوام مامانمم بهشون گفت، پسره با اینکه نذر داشت تا اربعین نزنه ولی ریششو زد و اومد کلی ام تغییر کرده بود.

        اما الان شوهر خودم ته ریشش در میاد میخواد بزنه میگم نزن خیلییییی بهش میاد و بدم نمیاد

        Thumb up 8 Thumb down 3

    26. احمد/29/تهران

      من دوس دارم ازدواج کنم اما وقتشو ندارم فقط رو کارم تمرکز کردم که از لحاظ مالی اوضام بهتر بشه
      یعنی چاره دیگه ای ندارم شکم گشنه زن و زندگی نمیفهمه!
      هیچ کیسی هم در نظر ندارم هیچ کسی هم نیست که برا من به فکر کیس باشه پس سرمو میندازم پایین میچسبم به کارم. یروز شاید اتفاقی کیس مورد نظر پیدا شد و …
      نشدم نشد..

      Thumb up 15 Thumb down 2

      • همساده/23/اصفهان

        سلام. خیلی از کامنتتون ناراحت شدم. شاید اعضای خانوادتون از اینکه شما قصد ازدواج دارید اطلاع ندارند. سعی کنید باهاشون حرف بزنید. اگه خواهر دارین باهاش در میون بزارید. خواهرا دلسوزن حتما براتون اقدام میکنه. منتظر نمونید که اتفاقی یه کیسی براتون پیدا بشه.
        از ته دلم آرزو میکنم که توی سال جدید خدا گره ی ازدواج همه ی بچه های گیز میزی رو بازکنه.

        Thumb up 7 Thumb down 0

      • طرز فکرت اشتباهه

        کیس مورد نظر خودش پیدا نمیشه شمام یکم چشاتو باز کنی و با انگیزه تر باشی می یابیش

        آدم با ازدواج روزیش بیشتر میشه البته اگه دختر درست حسابی بگیره نه از اینا که آرزوهاشونو خونه شوهر براورده میکنن خخخخخخ

        Thumb up 8 Thumb down 1

      • آخه کیس مورد نظر باید مورد نظر تو باشه نه کسی برات کیس جوور کنه. البته موافقم اول ب کارای اقتصادی سر و سامون بدی ولی اینکه چقد این پروسه طول بکشه بستگی ب خودت و همسرت داره که با چ میزان حقوقت بتونین از پس زندگی بر بیاین همون سطح توقع میشه

        بیشین شرایط همسر ایده الت رو ببین چیاس بعد خودت بگرد دمبال کیس مناسب…

        Thumb up 0 Thumb down 0

    27. نازنین^٢٣^اصف

      بیگ لایک اساسی الی جان.حرف منطقی و درست و حسابیو زدی…پسر خودش هیچی نداره اس و پاس…انتظار داره خانومش خرجشو بده…چیزی که زیاد هست خواستگار اما کو غیرت و مردانگی….رفت تو افسانه ها…مردایی که به غرورشون بر بخوره از جیب زنشون مخارج خونرو تامین کنن.

      Thumb up 3 Thumb down 0

  • ارسال نظر